X
تبلیغات
بعد از شب هزار و یکم - آیدا و سریال

بعد از شب هزار و یکم

مراقبت و تشویق آیدا


انقدر دیروز game of thrones جای حساسی تموم شد که دارم می میرم برای دونستن ماجراهای بعدش. دلم می خواد برم تو کتابفروشی و اون قسمتش رو تند تند بخونم.

واسه همین به خودم قول دادم اگه کارم رو تا یه جای خاصی برسونم خودم رو به صرف خوندن کتاب ببرم کتابفروشی.

تیتر نوشت:+


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و سریال, آیدا و پایان نامه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 15:54  توسط آ.ی.د.ا  | 

وقتی سریال دیدن مانع از سر زدن به وبلاگ ها می شه


دلیل کمرنگ بودن من، اینه که ما دوتا لپ تاپ داریم. لپ تاپ آقای خونه وصله به مانیتور و بلندگو و کیبورد_ بله رسمن به عنوان کیس ازش استفاده می کنیم_ و باهاش سریال می بینیم. لپ تاپ منم برای اومدن تو وبلاگ ها و خوندن خبر و کلن بقیه کارهای نرمالی که میشه با لپ تاپ انجام داد ئه.

حالا لپ تاپ آقای خونه چند روزی نیست و لپ تاپ من جاش رو گرفته و خدایش سخته که هر دفعه این جوری آن لاین بشم. با موبایل می خونم تون اما نوشتن پست و جواب کامنت و نظر دادن، دیگه در توان من و موبایلم نیست.

همین. حالا که شفاف سازی کردم، یه سوال داشتم( بعله می دونم این پستم دقیقن مصداق سلام طمع داره):

شما تا حالا بازار گل محلاتی رفتید؟ اگه رفتید چه جوریه؟ شنیدم باید صبح زود برم. چقدر راهه؟ از رفتن تون راضی بودید یا نه، کلن چه خبره اون جا.


پنج روز بعد نوشت: ازتون ممنونم. مثل همیشه خیلی کمک کردید.



برچسب‌ها: آیدا و آقای خونه, آیدای مشنگ, آیدا و سریال, آیدا و سوال, آیدا و باغبانی
+ نوشته شده در  جمعه هشتم فروردین 1393ساعت 21:34  توسط آ.ی.د.ا  | 

وقتی فرهنگ از سیاست جلو می زند


وقتی اول مصاحبه رو تو تابناک خوندم و متوجه شدم گوردون تقاضا کرده که مصاحبه اش جای دیگری به جز نشریه پنجره منتشر نشه، ناراحت شدم که چرا به خواسته اش احترام نذاشتند اما بعد با خوندن بقیه مصاحبه، چیزهای مهم تری برای ناراحت شدن پیدا کردم.

متاسفم که این کارگردان اون عده از ایرانیانی رو دیده که برای حمله کشورهای دیگه به ایران لحظه شماری می کنند و اون رو به همه مردم کشورمون بسط داده.

متاسفم که فکر می کنه رعب و وحشت برای ملت ما بد نیست.

متاسفم بعد از این همه مطالعه درباره ایران و مردمش به این نتیجه رسیده که همه ما یه نظر واحد داریم.

متاسفم که به جمله اصغر فرهادی موقع گرفتن اسکار خندیده.

متاسفم که چنین دید محدودی دارد و مطمئنم همه این ها به خاطر تعصبی است که به خط فکری خودش دارد.

ای کاش می شد همه دید وسیع تر و بدون تعصب تری به دنیا داشته باشند. دلم زندگی کردن در چنین دنیایی رو می خواد.


پ.ن: نود درصد ام شد صد در صد.



سه روز بعد نوشت: سیما جان درست می گفتی، مصاحبه تکذیب شد.


برچسب‌ها: آیدای درگیر با زمانه, آیدا و سریال, آیدا و فرهنگ
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1392ساعت 22:43  توسط آ.ی.د.ا  | 

با اینا نقاهت رو سر می کنیم


Lost رو وقتی دیدم که آقای خونه گردن درد داشت و مونده بود خانه، هر وقت از Lost حرف می شد من یاد لم دادن روی مبل و با بی خیالی تماشاکردن DVD های چهار سیزن اول سریال و عصرهای تاریک خانه جمالزاده می افتم.

حالا Once Upon a Time و Game Of Thrones برایم یعنی دراز کشیدن و میوه خوردن روی تخت و تا سه صبح بیدار نشستن پای سریال با آقای خونه ست. این وسط ها من وبلاگ آپ می کنم، خونه تمیز می کنم و آشپزی هم می کنم، البته. به هر حال سن و سالی ازم گذشته.


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و سریال, آیدا و آقای خونه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1392ساعت 23:6  توسط آ.ی.د.ا  | 

ناگهان نیم وجبی


ممنون که هستید، مرسی که حالم رو پرسیدید و ببخشید که ناراحت و نگران تون کردم. خدایش اگه مشکلم تمیز کردن خونه بود با این همه داوطلب دوست داشتنی کمتر از نیم ساعت حل می شد.

بد نیستم،قسمت دوم Sherlock رو هم دیدم نمی دونم چرا دیگه جنایی نیست، بله مرسی که گفتید هوا هم امروز آفتابی ئه، روزهای بد هم می گذرند و احتمالن خواب های آشفته هم دست از سرم بر می دارند. البته اگر هیولای درون آقای خونه اجازه خوابیدن به من رو بده.

دیشب و پریشب نیم وجبی رو با بدترین کیفیت صدا و تصویر تو اسکایپ دیدم و خب همون هم در بهبودی حالم تاثیر مهمی داشت.

پریشب خوابیده بود رو پاهای مامانش و مدام تکرار می کرد: من به مامانم چسبیدم!

دیشب هم سعی داشت کلی چیز رو توی یه لوله استوانه ای باریک جا بده و وقتی نتونست زد زیر گریه و فایده هم نداشت از حجم و گنجایش و ظرفیت براش بگیم. همچنان مثل کریچر* داد و بیداد می کرد.

مامانش بهش گفت: چی شده؟ چرا گریه می کنی؟ به جای گریه کردن حرف بزن و بگو مشکلت چیه؟

با گریه گفت: اما من می خوام گریه کنم!

بعد که مامانش بهش بی توجهی کرد سر مامانش داد زد: من دارم عصبانی می شم! من دارم عصبانی می شم! من دارم عصبانی می شم!

باز هم که مامانش بهش توجه نکرد بالاخره یاد من افتاد و گفت: خاله آیدا چرا این باز نمی شه؟

و این گونه بود که دل من از گرفتگی در اومد.


* عکس کریچر رو موقع داد و بیداد روی فرش دورسلی ها پیدا نکردم.


برچسب‌ها: آیدا و دوستانش, آیدای درگیر با خودش, آیدا و آقای خونه, نیم وجبی, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1392ساعت 13:48  توسط آ.ی.د.ا  | 

از ذوق دیدنش حالم خوب شد


بالاخره بعد دو سال اپیزود اول سیزن سومش پخش شد.


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1392ساعت 23:49  توسط آ.ی.د.ا  | 

خیلی دلم می خواهد باورش کنم


همه پایان خوش دارند، فقط ممکنه اون پایان خوشی که تصور می کردن نباشه.


(از دیالوگ های سریال Once Upon a Time)


برچسب‌ها: آیدای درگیر با خودش, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1392ساعت 14:25  توسط آ.ی.د.ا  | 

در و تخته


تازگی ها این سریال رو می بینیم _ سر فرصت دربارش می نویسم _ توی یه قسمت داشت نشون می داد که چطور دورف ها از تخم بیرون میان_ توی این سریال می گه دورف ها فقط مرد هستند_ من با دیدن این صحنه یک دفعه به شهود رسیدم و گفتم: کی تازگی ها گفته از تخم بیرون اومده؟

آقای خونه سریال رو pause کرد و خیره نگام کرد و گفت: چی؟

گفتم: یادم نیس که با یکی حرف می زدم اما تازگی ها درباره از تخم بیرون اومدن با یکی صحبت کردم.

آقای خونه خیلی جدی پرسید: با پرنده های مامانم حرف زدی؟

منم گفتم: نه و بعد کلی فکر کردم تا یادم اومد دوتا از خواب هام رو با ابن خاطره آقای خونه مهتاب* اینا قاطی کردم اون وقت تازه یادم اومد که آقای خونه چی گفته، ازش پرسیدم: چرا فکر کردی من با پرنده های مامانت حرف زدم؟

گفت: خب تنها کسی که دور و بر ما تخم میذاره اونان!


* موقع باز کردن این لینک حواس تون به میزان صدای سیستم تون باشه!


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و آقای خونه, آیدا و سریال, آیدا و دوستانش
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت 23:32  توسط آ.ی.د.ا  | 

I can’t, you’re a totally different person to me now


خطر لوث شدن: دوستانی که قصد دیدن Friends رو دارند این مطلب رو نخونند.


بعد از خوندن پست بیتا، باز اون قسمت رو نگاه کردم و باز به واقعیت دردناکی که بعضی اشتباهات قابل جبران نیستن و دیگه نمی شه اوضاع رو به حالت قبل برگردوند، فکر کردم.

همین.


برچسب‌ها: آیدا و سریال, آیدا و دوستانش, آیدا و سکوت
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1392ساعت 0:3  توسط آ.ی.د.ا  | 

وقتی آیدا آخر شبی درباره سریال ها هیجان زده می شود


دیدید وقتی سریال یا فیلم یا تئاتر می بینید یا کتاب می خونید دلتون می خواد با بقیه هم دربارش حرف بزنید؟ خب منم این جوری ام البته قبلن این خصوصیت ام رو به کرار نشون داده بودم و می دونم درباره چیزی که همه دربارش نمی دونند حرف زدن کار درستی نیست اما خب افتادم رو اون دور، من رو که می شناسید.

گفته بودم به طرز عجیب غریبی از سریال Nikita خوشم میاد حتی با این که ضعف هاش رو می بینم. نمی دونم چرا امتیازش خیلی بالا نیست چون صحنه های بزن بزن هم که من دوست ندارم و خیلی ها دوست دارن توش زیاده. الان متاسفانه فصل چهارم و فصل آخرشه و باز متاسفانه این فصل فقط 6 قسمت داره که دوتاش تا حالا پخش شده.

دوسش دارم چون شخصیت منفی های فوق العاده باهوشی داره_من و آقای خونه عاشق هوش یکی از بدمن هاش به اسم پرسی بودیم_  یعنی دلت همیشه خوش نیست که شخصیت اول برنده است، آره حتمن زنده می مونه اما خیلی چیزها رو از دست میده _ نیکیتا به درک، شخصیت های عزیزی رو تو این سریال از دست دادم_ یا باید قربانی کنه. به خدا اگه تا آخر این سریال بلایی سر بیرکوف بیاد هیچ وقت نمی بخشمشون.

دوم این که طرح توطئه اش فوق العاده است، از پیچ و خمش لذت می برم و بله البته که بعضی اوقات فیلمنامه ضعیف عمل می کنه و تو جزئیات سوتی میده، اما خب.

درباره Homeland هم قبلن چند بار نوشتم. سریالی درباره یکی از مامورین CIA و جریاناتی که وجود داره. توی سیزن دوم نشون دادن که جنگ بین ایران و اسرائیل شروع شده که خب دردناک بود و حس خوبی بهش نداشتم اما چون ربط مستقیمی به کل جریانات نداشت می شد گذشت.

اما توی سیزن سوم که الان داره پخش میشه از همون اول از تروریست ایرانی صحبت کردند که معاون_ سپ_اه_ پاسدار_ان ئه بعد دیگه خیلی شورش  رو در آوردن طوری که حس می کردی مخصوصن می خوان از ایران بد بگن البته سعی کرده بودن با یه ایرانی خوب توی آمریکا که اتفاقن هم حجاب مدل ایرانی داره هم کارمند CIA هست خیلی ایران رو بد نکنند اما زیاد کمک بزرگی نبود. تا این که بعد از تماس تلفنی اوباما و روحانی خط داستان ملایم تر شد. هر کی هر چی می خواد بگه اما من نود درصد مطمئن ام که بعد از اون جریان تیم نویسنده ها از زهر تروریست بودن ایران کم کردند. والا!

و این که همچنان عاشق The Mentalist ام. کاشکی این سیزن آخرش نباشه و من هی ببینمش.

همین. یعنی می تونم ادامه بدم ها ولی خیلی خسته ام.

پ.ن:

1. دوستانی که درس، کار و زندگی دارند لطفن وسوسه نشن برای دیدن این ها، یه نگاه به وضعیت من معتاد بکنید و به راه تون ادامه بدید.

2. چند تا از دوستان ازمن درباره جایی که بشه فرندز یا سریال های دیگه رو خرید پرسیده بودند. منم جواب دادم که متاسفانه نمی دونم چون هم جایی که من ازش می خریدم به فلافل فروشی تغییر کاربری داده و هم دیگه خودم دانلود می کنم. اما فکر می کنم بشه از بعضی از مغازه های DVD فروشی مجاز به صورت غیر مجاز تهیه کرد.

درباره سایت دانلود بدون فیلتر هم پرسیده بودند که باز هم متاسفانه نمی شناسم.

اگه عزیزانی درباره این دو مورد اطلاعات بیشتری دارند لطفن به ما هم بگن تا بقیه دوستان بتونند استفاده کنند.

بعد از خوندن پست نوشت:

الان که پستم رو خوندم نمی دونم چرا نوشتمش یا انگیزه ام چی بوده! خیلی خسته ام بهتره تا هنوز می دونم این جا وبلاگمه و ای لاو یو بلاگفا، از صفحه مدیریت خارج شم.


برچسب‌ها: آیدا و سریال, آیدای مشنگ, آیدا و آقای خونه, آیدا و دوستانش
+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1392ساعت 23:56  توسط آ.ی.د.ا  | 

نمی خوام این نعمت رو از دست بدم


آقا این جا سرعت دانلود رویایی ئه. پبشنهادتون برای دانلود چیه؟



بعد نوشت:

سیزن اول  Revenge و  Once Upon a Time رو برای دانلود گذاشتم.


برچسب‌ها: آیدا و سوال, آیدا در ولایت, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1392ساعت 12:29  توسط آ.ی.د.ا  | 

حتی بیشتر


آقای خونه پرسید: می خوای یه قسمت فرندز ببینیم*؟

گفتم: آره. بذار.

گذاشت. تا دیدم گفتم: سیزن هفت اپیزود چهارده؟

گفت: یعنی انقدر؟!


* بعله! این روزها حال آقای خونه هم خوب نیست.

پ.ن: پس چی فکر کردید اگه روز اینترنت نداشته باشم باید شب جبرانش کنم.


برچسب‌ها: آیدا و آقای خونه, آیدای مشنگ, آیدا و سریال, آیدای درگیر با خودش, آیدا و سکوت
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1392ساعت 3:45  توسط آ.ی.د.ا  | 

یکی از شخصیت های سریال محبوبم کشته شد


هی راه میرم تو خونه و بلند می گم: آخه چرا؟


پ.ن: اخطار! خطر لو رفتن داستان: +


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1392ساعت 3:4  توسط آ.ی.د.ا  | 

جای آن دارد که چندی هم، ره صحرا بگیرم


درسته تازه از نفهمیدن آهنگساز بودن و تفکر تروریستی گفتم ولی خب در کل درکم بد نیست و لااقل چیزهای دور و برم رو می فهمم یا حداقل باهاشون ارتباط برقرار می کنم. اما امروز...

امروز رفتم تو خط نفهمیدن، اونم تو دوز بالا، از اول صبح که استرس داشتم و دارم و هرچی می گردم علتش رو پیدا نمی کنم خیالتون راحت هیچ ربطی به امتحان زبانم نداره.

بعد با دوستی تلفنی درباره موضوعی حرف زدم و حس کردم واقعن نمی فهمم، اصلن نمی تونستم حتی با اون چیزی که می گه ارتباط برقرار کنم. اولش سعی کردم به دیدگاهش نزدیک بشم اما بعد دیدم نمی تونم.

چند ساعت بعد خواهرم تو اسکایپ آن شد و با هم حرف زدیم، یه دفعه نمی دونم چطور شد و حرفی رو زدم که نمی خواستم، یعنی دردی که این روزها باعث شده انقده بنویسم تا از اون نگم، احتمالن حس خفگی یا چیزی تو این مایه ها باعث شد حرف بزنم_ یاد عکس این پست افتادم _ بعد از عکس العمل خواهرم ناراحت شدم نه این که حرف بدی بزنه یا چیزی بگه حس کردم نفهمیده من چی می گم و داره درباره موضوعی موازی با اون چی که من گفتم حرف می زنه، بازم اولش سعی کردم قضیه رو روشن تر کنم اما بعد دیدم نه کم آوردم، ولش کردم و بحث نکردم که نه این حرف من نبود.

بعد مادر شوهرم زنگ زد، با هم حرف زدیم خیلی عادی، قرار گذاشتیم که بریم خونه شون یعنی یه صحبت خیلی عادی و بدون حواشی که یه دفعه متوجه شدم مادرشوهرم فکر کرده اون جریانی که من پای تلفن تعریف کردم مربوط به خواهرم ئه. جریان خاصی نبودها فقط تعریف یه اتفاق بود.

اما دیگه مات موندم آخه چرا امروز این جوری شدم یا نمی فهمم یا نمی تونم خوب بفهمونم_ اصرار داشتم تو فعلم از "فهم" استفاده کنم واسه همین به جای بیان کردن از این فعل من درآوردی استفاده کردم _ تلفن رو که قطع کردم رفتم نیم ساعت زیر دوش آب داغ ایستادم و هی فکر کردم، تاثیرات این نفهمیدن ها و نفهمیده شدن ها عصبی ام کرده، استرس هم که داشتم دیگه شد نور علی نور.

خلاصه الان انقدر حالم خوبه که تصورش هم براتون ممکن نیست، بی خود سعی نکنید.

تازه بعد حموم موقع شونه کردن خرمن گیسو هام متوجه شدم که چقدر از دست موهام عصبانی ام و چقدر بد وایمیستن و چقدر ناز دارن و اصلن بهتره کوتاه شون کنم. می خواستم کوتاه کنم ها اما چون شنبه عازم ولایتم، گذاشته بودم بعد ولایت که یه وقتی خدای نکرده اگه مدلش خوب نشد مشکلی به مشکلات مامان اضافه تر نشه که نشد. می ترسم اگه عصبانیتم رو از روی موهام بردارم اون وقت به چیزهای دیگه ای گیر بدم و اوضاع بدتر هم بشه.

تموم اینا به کنار از دست لپ تاپ ام هم عصبی ام که چرا "ض"،"ظ"، "4" و "2" رو انقدر بد می زنه و اگه این جوری پیس بره اصلن می رم تو جزیره Lost می مونم بدون اینترنت و لپ تاپ و اون جا هم کلی مسئله حل نشده و خارج از درک من برای نفهمیدن هست و خود به خود دیونه می شم بعد هم اون دوده میاد من رو مثل مستر اکو داغون می کنه، راحت می شم به خدا.


برچسب‌ها: آیدای درگیر با خودش, آیدا و خانواده, آیدا و دوستانش, آیدا و خانواده آقای خونه, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392ساعت 15:23  توسط آ.ی.د.ا  | 

وقتی آیدا نمی تواند بفهمد


گفته بودم از این که بعضی چیزهایی که می خوام خیلی زود به دستم می رسه مثل همین جریان قیمه و آش رشته و عینک. اما امروز دیگه خیلی عجیب شد. تقریا عین 5 دقیقه اول فرندز، اون جایی که راس گفت دلم می خواد متاهل باشم و ریچل یه دفعه با لباس عروس وارد شد. بعد چندلر هم دستش رو دراز کرد و یه میلیون دلار خواست. حتی از اونم بهتر!

بعد کلاس زبان خیلی هانگری بودم برای همین از این کیک کوچیک های شیرین عسل خریدم، دلم شیر هم خواست اما فقط شیرکاکائو تو مغازه بود و من دوست نداشتم، دلم شیر معمولی می خواست. کیک رو خوردم و تشنمه ام شد، همون لحظه یه پراید جلو پام وایستاد، زن و مرد میانسالی توش بودن، مردئه راننده بود، فکر کردم مسافرکشه و از اون جایی که اصرار دارم سوار تاکسی بشم با سر گفتم نه!

زن ئه اما ازم پرسید: تشنه ای؟

من موندم.

باز پرسید: تشنه ای؟

بعد یه شیر کوچیک دامداران رو با نی از پنجره آورد بیرون و گرفت جلوم. اول فکر کردم نذری ئه نگاه کردم دیدم نه فقط همین ئه. شیر رو گرفتم و گفتم: مرسی. مرد ئه گازش گرفت و رفتند و من با یه بطری شیر کوچیک موندم تو خیابون.

یعنی نمی تونستم خودم رو از اون وسط جمع کنم. آره من شیر می خواستم. آره تشنه ام بود اما این جوری؟ این جوری قراربود به دستم برسه؟

بعد چرا چیزهای دیگه ای که می خوام به دستم نمی رسه؟ یعنی این نشونه است؟ یعنی دیگه همه مردم مشنگ شدن؟

چه خبره؟!

البته که من شیر رو نخوردم و آوردم تو خونه حسابی وارسیش کردم که ببینم نکنه با تزریق چیزی توش ریخته باشن. بعله که بدگمونی رو دارم.

صد البته که آقای خونه بدترئه و بعد هم کشف کرده که تاریخ انقضای شیرئه دیروز تموم شده و اون زن ئه قصدش خیر نبوده و بعد که من گفتم شاید حواسش نبوده و گرنه می داده به شوهرش! گفته که همه که مثل تو نیستن و به شوهرهاشون احترام می ذارن!

اما واقعن برام عجیب ئه. نه شیر دادن از داخل پنجره پراید به یه آدم توی شهر کار عادی ئه_ خودم تا حالا به بچه های کار از پنجره پراید خوراکی دادم اما قیافه من بیشتر شبیه بی خانمان های خارجی ئه می تونه باشه نه بچه های کار_ نه آرزوی یه چیزی رو کردن و همون لحظه داشتنش. تازه چرا پراید مگه پوروشه چشه؟ حالا چرا شیر مگه پول چشه؟

نه جدی؟  الان کسی هست که بتونه این مسئله رو برای من روشن کنه که دقیقن چه خبره؟


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و سوال, آیدا و وقایع نگاری, آیدا و آقای خونه, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 22:49  توسط آ.ی.د.ا  | 

ادامه جریانات زندگی پر هیجان ما


11. نشستم پای سیزن اول Friends و وسط هاش تو وبلاگ ها سرک می کشم، چون دوستان زیاد به آپ کردن علاقه نشون نمی دن، افتادم به خوندن آرشیو، اونم این جوری که مثلن آرشیو آبان 92 رو می خونم بعد می روم آبان 91 رو می خونم بعد آبان 90 همین جوری عقب می رم تا جایی که بشه. گذر زندگی ها رو حس می کنم، گاهی دلم می گیره و گاهی شاد می شم.

بعد فکر برم می داره که واقعن چقدر زندگی کردن بلد بودن می خواد و چقدر من بلد نبودم. حالا قراره یاد بگیرم؟ نمی دونم.

برم سراغ قسمت بعدی Friends، خدا کنه زود خوابم بگیره و امروز تموم شه.

12. بابا رفته خونه خواهرک و فردا با اونا میاد، آقای خونه هم روی تخت دراز کشیده و داره با موبایلش بازی می کنه.


برچسب‌ها: آیدای درگیر با خودش, آیدا و خانواده, آیدا و آقای خونه, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392ساعت 0:26  توسط آ.ی.د.ا  | 

زندگی کماکان ادامه داره


*این دو شب که گذشت اما هنوز نمی تونم بگم 17 تا مهمون با دو تا بچه شش ساله که با هم سر هر چیزی رقایت دارند و تصمیم دارن فقط و فقط تو آشپزخونه و با من بازی کنند سخت تره یا یه خانواده چهار نفره که دو تا دختر کوچیک دارن و علاقه هر دوشون شبیه هم ئه اما توی خونه ما از هر عروسک یه دونه موجود ئه و اون کوچیک تره علاقه بسیاری به بالا رفتن از همه چی و مالوندن ماست به همه جا رو داره؟

* پنج شنبه خواهرک خیلی کمک کرد، جمعه آقای خونه، اما همچنان شستنی و تمییز کردنی به مقدار کافی برام موجود هست.

* این سریال رو خیلی دوست دارم، قبلن ازش نوشتم. الان خیلی جذاب تر شده و هر هفته بی صبرانه منتظر چهارشنبه هام که ببینمش.

از شخصیت های خاکستری خوشم میاد، مرز بندی بین خوب و بد، سفید و سیاه همیشه برام سخت بوده. این سریال هم همین طور ئه، هیچ مطلقی توش وجود نداره یه شوهر خوب می تونه یه جنایتکارجنگی باشه و کلی چیزهای دیگه، نمی خوام قصه اش رو لو بدم برای همین بیشتر نمی گم و مثل های مرتبط تر نمی زنم، فقط می گم شخصیت پردازیش عالی شده، آدم های سریال خیلی قابل لمس اند. البته هنوز شخصیت چارلی رو اعصاب مه.


برچسب‌ها: آیدا و وقایع نگاری, آیدای مشنگ, آیدا و آقای خونه, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1392ساعت 1:26  توسط آ.ی.د.ا  | 

آیدا در جستجوی پیژامه دلخواه


من عاشق پیژامه ام، می دونم تا گفتم پیژامه فکرتون رفت سر اون شلوارهای بالا کشداری که با یه توپ پارچه برای تموم مردهای خانواده تولید می شد و می شود. منظورم پیژامه به معنی Pyjamas همونی که در اصل هست و بوده نه اونی که بعد در فرهنگ ما به زیر شلواری راه راه کشدار آقایان که معمولن تا زیر سینه بالا میاد تبدیل شده.

اصلن خودتون قضاوت کنید. ببینید این چه خوشگله. محشرئه اصلن. البته این تیپ مورد علاقه من نیست چون جنسش ساتن ئه و لیزئه. من پیژامه نخی و صد درصد کتون دوست دارم. خیلی هم دنبالش می گردم. به دنبال تغییر وزن بنده الان هیچ کدوم از پیژامه های خوشگلم اندازم نیست و کار خوبی که کردم همه رو بخشیدم تا مجبور شم که امسال برم بخرم. البته شاید باید یکم صبر می کردم تا یخ نزنم اما خب!

این تیپ ها رو دوست دارم: + + + فقط مشکل این مدل ها اینه که آسیتین بلوزهاشون بلنده. آره من دوست ندارم دوست دارم آستین کوتاه باشه. این جوری خیلی راحت ترم. یعنی دلیل این که الان فرت فرت یورو خرج نمی کنم تا این مدل ها رو بخرم فقط آستین شون ئه ها نه چیز دیگه!

بعد یه مشکل دیگه هم هست من از این مدل ها هم خوشم میاد + + اما باهاشون یه مشکل دارم. شلوارشون زود از شکل می افته البته با شستشو درست میشه اما خب واسه یه روز میشه پوشیدش و بعد مامانت شروع می کنه چپ چپ نگاه کردن و خوبیت نداره.

هر وقت میرم خرید کلی با فروشنده ها کلنجار می رم که آره من گفتم شلوار نخی اما نه این نخی، اون نخی که فوری زانو نندازه و البته این مکالمه اکثر با نفس کشیدن عمیق فروشنده ها و من و بدون هیچ نتیجه دیگه ای به پایان می رسه.

واسه همین گفتم حالا که دور هم جمع ایم از شما بپرسم که از کجا می تونم این مدل پیژامه رو بخرم؟ و لطفن یادتون باشه که درسته من تا حدود زیادی مشنگم و عاشق لباس خونه ام* اما خب پول هم مسئله مهمی ئه و من نمی تونم، دلم می خواد ها ولی نمی تونم، صد هزار تومن بابت پیژامه بدم پس آدرس اون مارک خاص رو به من ندید، همون که یه شعبه هم تو امیر آباد داره.

اون مارکی هم که نزدیک هایپر استاره رو هم همین طور با این که طرح ها و مدل این یکی رو بر عکس اون قبلی ئه دوست دارم اما خب دست رو دلم نذارید نه پولش رو دارم نه اگه داشتم توان توضیحش رو برای همه_ خانواده خودم مد نظرمه_ که چرا انقدر پول برای پیژامه می دم.

آهان یه چیز دیگه من عاشق این مدل تونیک هم هستم: + + البته بازم از نوع آستین کوتاهش، نمی دونم این تولیید کننده ها چرا به فکر نیستن.

برای اطلاع طرح مورد علاقه من ببعی و بعد سگ ئه. یه تونیک با عکس یه عالم ببعی و یه بلوز شلوارک با نقش سگ دارم که هر هفته دوبار می شورمشون و باز می پوشم. البته خیلی ربطی نداشت خواستم فقط روشن تر بشید.

راستی پیژامه پارتی رو هم حتمن امتحان کنید. من همیشه به مهمون هام_ دوست های خانوادگی نه خانواده شوهر و نه رودربایستی دار ها، پس چی؟!_ می گم با خودشون پیژامه و لباس راحتی بیارن. انقده حال میده.

* خواهرک دوتا جمله داره که لاله عاشق شونه. یکی شون این ئه: هر وقت سر زده بری خونه آیدا خیلی خوش لباس تر از وقتی که تصمیم گرفته لباس بپوشه و بره مهمونی.

همین جوری نوشت: یاد بارنی و پیژامه اش افتادم.

اگه هنوز نگاه تون به پیژامه عوض نشده این سرچ رو هم ببنید البته پیژامه هاش رو نه خانوم هاش رو.

شفاف سازی درباره سرچ:

معمولن خانوما ها غیر از مواردی که مانکن لباس خواب باشن، دکمه های لباس شون رو می بندن، یه وری نمی نشین و صاف می شینن و لب هاشون حالت عادی داره نه اون جوری غنچه شده رو به جلو، همیشه هم دست شون به موهاشون نیست با یه حالتی شبیه آآآآآآآ.


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و سوال, آیدا و خانواده, آیدا و دوستانش, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392ساعت 22:53  توسط آ.ی.د.ا  | 

همه اسرار یک ساقی سریال


این چند وقته مدام جواب دوستانی رو می دادم که درباره سریال هایی که می بینم و نحوه دانلودشون سوال کردند. کم و بیش توی کامنت ها توضیح دادم اما از اون جایی که نمی تونم بگردم ببینم توکدوم کامنت برای کی چی نوشتم، تصمیم گرفتم یه پست مفصل در این مورد بنویسم.

برای دانلود کردن سریال و فیلم با حتی فایل های موسیقی بهتره از نرم افزار تورنت ( µTorrent) استفاده کنید. خیلی به نفع تون میشه چون امکان دریافت فایل ها رو با سرعت بیشتر دارید هم این که میتونید هر زمان که قصد دانلود نداشتید از برنامه خارج بشید بدون این که فایل هایی که تا حالا دانلود کردید خراب بشن یا از دست برند. کسانی هم که شب ها دانلود کردن براشون راحت تره به راحتی می تونن ازش استفاده کنند. پس اول تورنت رو روی سیستم تون نصب کنید.

من برای دانلود فیلم و سریال از این دوتا سایت بیشتر استفاده می کنم.

http://isohunt.com

http://www.extratorrent.com

مزیت سایت اول اینه که فیلتر نیست. دومی فیلتره اما مزیتش اینه که سلامت بودن و درست بودن فایل ها رو با اطمینان بهتون نشون می ده. چون متاسفانه یک سری افراد مریض وجود دارند که فایل های بی خود یا حتی ویروس برای دنلود می ذارن و ممکنه یه نفر با کلی ذوق اون فایل رو که فکر می کنه فیلم یا قسمت جدید سریال مورد علاقه اش دانلود کنه و کلی زمان صرف بشه اما بعد هیچی!

برای همین موقع دانلود فایل ها به خصوص توی سایت اول باید دقت کنید که فایل zip نباشه. فایل زیپ حتمن کار یه مردم آزاره. بعد یه مدت دیگه خودتون می شناسید که چه کسانی فایل های خوب رو می ذارن. به تعداد مثبت ها خیلی نمیشه اعتماد کرد چون مردم آزارها دوستانی هم دارند اما کامنت ها کمک کننده است. خیلی ها از آپلود کننده کار تشکر می کنند و می گن فایل واقعیه با میگن فیکه. خیلی لازم نیست زبان تون خوب باشه تا این قسمت رو بفهمید.

اگه سریال دانلود می کنید قبلش از روی سایت هایی نظیر imdb که زمان پخش هر اپیزود رو می ذارن مطمئن بشید که اون اپیزود پخش شده و کسی از هیجان شما برای دیدن قسمت جدید سریال مورد علاقه تون سو استفاده نکنه و فایل فیک بهتون تحویل بده. یرای مثال با توجه به این می فهمیم که قسمت جدید The Walking Dead تا 13 اکتبر که میشه 21 مهر پخش نمیشه پس اگه کسی تا اون موقع قسمت اول فصل چهار رو برای دانلود گذاشت حتمن نیتش خیر نیست!

بعد هم به تعداد seed ها که با s هم نشون داده میشه توجه کنید این نشون می دونه چند نفر این فایل رو به اشتراک گذاشتند و این سرعت شما رو تو دانلود بالا می بره.

حجم فایل هم مهمه درسته که حجم کم کیفیت رو پایین میره اما خب ما تو کشوری زندگی می کنیم که متاسفانه اینترنت مون سرعت بالایی نداره پس باید حواس مون به این چیزها هم باشه. معمولن برای سریال های که بیست دقیقه تا نیم ساعت هستند مثل اغلب کمدی ها، سایز 175 مناسبه، برای سریال هایی که 45 دقیقه تا یه ساعت هستن 250 تا 350 سایز مناسبیه. برای فیلم ها سخت تر میشه نظر قطعی داد.

توی سایت ها سریال مورد نظرتون رو سرچ می کنید کلی فایل پیدا مبشه با توجه به حجم و تعداد seed ها فایل مورد نظر رو با تورنت دانلود می کنید.

می تونید برای هر سریال یا فیلم یه فولدر مخصوص توی سیستم تون باز کنید که همیشه مرتب باشه. تورنت هم موقع دانلود ازتون می پرسه که کجای کامپیوتر فایل رو ذخیره کنه.

اگه فیلم یا سریال جدید باشه احتمالن کسانی که اون رو به اشتراک گذاشتن بیشترند و راحت تر دانلود میشه اما اگه قدیمی باشند کارتون سخت تر میشه.

من سریال ها رو با زیرنویس می بینم برای این کار از سایت های زیرنویس فارسی کمک می گیرم که کم نیستند بستگی داره چه فیلم و چه سریالی باشه، الان مترجم ها سعی می کنند دوباره کاری نکنند و اگه شخصی کاری رو دستش گرفت بقیه بهش احترام می ذارند.

توی اکثر این سایت ها باید عضو شد که کاری نداره فقط مشکل اینه که هی فیلتر می شن و هی رفع فیلتر. فیلتر شکن داشته باشید براتون بهترئه.

زیرنویس انگلیسی یا فرانسه یا هر زبان دیگه ای رو هم به راحتی میشه پیدا کرد مثل این:

http://subscene.com/subtitles/revolution-second-season

بعضی از سایت های زیر نویس فارسی:

http://www.9movie.co/forum

http://forum.tvcenter.cc/forum.php

http://www.farsisubtitle.com

برای دیدن فیلم و سریال ها با زیرنویس باید از km player استفاده کنید. یعنی فایل فیلم یا سریال رو با اون باز کنید و زیرنویس رو بندازید روش. گاهی اوقات زیر نویس ها یکم جلو یا عقب تر از دیالوگ ها هستند که البته الان خیلی دقت می کنند که نباشه اما خب می تونید از دکمه های [ و ] برای جلو و عقب کردن زیرنویس ها استفاده کنید.

و این که وقتی می پرسید چه سریالی برای دیدن خوبه و شما خوشتون میاد رو من نمی تونم بگم چون اونقدر با سلیقه شما آشنا نیستم تا تاریخ 13 خرداد درباره همه سریال هایی که دیده بودم نوشتم، خوندنش شاید بتونه به شما توی انتخاب سریال کمک کنه. حالا این وسط چهار تا سریال جدید دیدم که اگه شد دربارش می نویسم.

همین!


برچسب‌ها: آیدا و دوستانش, آیدا و سریال, آیدا و فرهنگ
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1392ساعت 14:27  توسط آ.ی.د.ا  | 

گزارش روز در آخرین دقایق پنجشنبه خاکستری


موندن تو خونه، خوردن یکم غذا و دیدن قسمت جدید Revolution* و چند قسمت پشت سر هم Suits ی که تو تابستون پخش می شد و وقت نمی کردم ببینمش، حالم رو بهتر کرد. البته که دلم می خواست از خونه می رفتم بیرون و لذت سینما رفتن و خوردن frozen yogurt رو تجربه می کردم اما خب نشد. مهم این که اوضاع بهتر شده. ممنونم از احوال پرسی ها و نگرونی ها تون.

پ.ن: فکر کنم دوستانی که حقوق خوندن یا از فیلم ها و سریال های وکیل و دادگاهی خوششون میاد به احتمال زیاد از تماشای Suits لذت می برند. من که موقع دیدنش مدام به یاد دوستی ام که دکتری حقوق می خونه.

*wow!


برچسب‌ها: آیدا و وقایع نگاری, آیدا و دوستانش, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1392ساعت 23:38  توسط آ.ی.د.ا  | 

خب خیلی زشته قبل 12 بخوابم


خسته ام و خوابم میاد شدید، با خواهرک تلفنی حرف می زنم هی گیج می زنم یا دیر لود می کنم یا کلن قضیه رو غلط می فهمم، خواهرک می گه: تو خیلی خسته ای، چرا نمیری بخوابی؟

می گم: خجالت*ساعت!

* نیم وجبی موقعی که از چیزی خجالت می کشه می گه؛ خجالت اون چیز، مثلن خجالت بابا بوزرگ (واقعن؟)، خجالت سیلوی (همسایه شون ئه)، خجالت دختر (یه بنده خدای مونثی که داره از کنارشون رد میشه). خلاصه هر دفعه خجالت یه چیزی، حالا هم این افتاده سر زبون ما.

سریال نوشت: اپیزود اول سیزن سوم Homeland رو دیدم، درباره یه تروریست ایرانی صحبت می کردند، دلم گرفت.


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدای درگیر با خودش, آیدا و خانواده, نیم وجبی, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1392ساعت 0:18  توسط آ.ی.د.ا  | 

آخیش یا اعترافات یک معتاد


از صبح کلی تو IMDb چرخ زدم، تاریخ پخش قسمت های جدید سریال ها رو تو تقویمم علامت زدم، قسمت اول یا دوم سریال هایی رو که پخش شده رو دانلود کردم.

کلی با دیدن  The Big Bang Theory خندیدم و با  Modern Family شاد شدم و با Person of Interest یکم از خماریم بر طرف شد. کلن حال خوبی دارم.




برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و سریال, آیدا و انرژی مثبت, آیدا و آقای خونه
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت 0:2  توسط آ.ی.د.ا  | 

حالا سیزن 7، اپیزود 19، دقیقه 20


با دوتا از دوستان نشستیم و حرف می زنیم وسطش هی یاد قسمت های مختلف Friends می افتیم و میگم مثل اون موقعه که راس... یا وقتی فیبی گفت که ... یا عین مونیکا و بعد با هم می زنیم زیر خنده تا اشکمون در آرد.

آخرش مسافر می گه: شدیم مثل اون عده ای که دور هم نشسته بودن، شماره یه جک رو می گفتن بعد همه شون دور هم می خندیدن.


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و دوستانش, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1392ساعت 19:28  توسط آ.ی.د.ا  | 

دل دردی که باعث شد دکتر هاوس بر سیندرلا پیروز بشه


یعنی خوب شد دیروز نرفتم تئاتر، چون بعدش چنان حمله دل دردی بهم دست داد که نفسم بالا نمی اومد. منم از اون دسته از آدم هام که بدم میاد تماشاگر تئاتر جم بخوره یا از خودش تولید صدا و حرکت اضافی بکنه حالا چه برسه به این که بخواد خدایی نکرده از سالن بیرون هم بره.

اون وقت خودم یا از درد تو سالن می مردم یا می رفتم بیرون و دیگه برنمی گشتم. در هر صورت نرفتن ام بیشتر به نفعم شد.

هی هم به آقای خونه توی اون وضع می گفتم ببخشید. اونم هی می گفت آخه واسه چی؟ می گفتم چون درد دارم چون شام نداریم و از این چرت و پرت ها. کلن احساس می کردم باید مقصر باشم حالا چرا و برای چی رو زیاد در جریان نبودم.

به حول و قوه الهی هم سریال هاوس رو تموم کردیم و برای دیدن سیزن جدید سریال ها که در راه اند، آمادگی کامل رو داریم.

درباره سریال هاوس خیلی حرف دارم که بنویسم اما چون بهمندخت گفته که هی می خواد دربارش بنویسه و ننوشته، میذارم بر گرده اش.

پس چی؟ خانوم زودتر بنویس تا منم بیام بگم که چقدر درباره نقش زن ها تو این سریال حرف دارم به خصوص تا سیزن هفتش حتی حس می کنم طراح لباس رسمن با بازیگر نقش چیس (Jesse Spencer) لج بود.

از زیر نویس فارسیش که نگو. یه دکتری ترجمه اش کرده بود که فکر کرده بود لازمه تموم اطلاعات مربوط به هر بیماری که تو فیلم نام برده میشه رو زیرنویس کنه. حالا این رو بعضی ها دوست دارن و می گن زحمت کشیده اون قسمت هایی رو که تو سریال آیرونی وجود داشت یا کنایه ای با هم حرف می زدن رو هم تو زیر نویس ها تفسیر کرده بود. یعنی یه جاهایی تو سریال دیالوگ نداشت اما ایشون حس می کردن لازمه که تماشاگر ایرانی رو حتمن شیر فهم کنند و زیرنویس براش میذاشتن. بعد هم هر جا هاوس می گفت  really رو "جون من" ترجمه کرده بود و لحن لاتی هم برای کاراکتر درست کرده بود یعنی به این صورت که همه من ها رو ما می نوشت و همه فعل رو جمع می زد. بد جور رو اعصاب بود. حالا اینا رو نوشتم اما خب کلی حرف نگفته هم درباره خود سریال دارم. اینا که در حد درد دل بود.

راستی الان مشخصه که من روز پر کاری رو پیش رو دارم واسه همین زدم به سیم آخر و دارم از زیرشون در میرم؟


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و آقای خونه, آیدا و سریال, آیدا و فرهنگ, آیدا و دوستانش
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1392ساعت 12:43  توسط آ.ی.د.ا  | 

وقتی آیدا به جلو حرکت می کند


آقای خونه اعتقاد داره که دکمه stop من خراب شده و کار نمی کنه و یکی باید من رو از برق بکشه بیرون.

چند وقت پیش برای کاری رفته بودم نزدیک حسینه ارشاد، کارم بیشتر از دو ساعت طول کشید وقتی اومدم بیرون ساعت حدود سه و نیم بود و خیلی گشنه بودم. شریعتی رو رفتم پایین که یه جا بشینم و یه ساندویچ بخورم، آخرش سر از خیابون خرمشهر در آوردم در حالی که از گشنگی و خستگی داشتم هلاک می شدم و ساعت حدود چهار و نیم بود، نشستم دم در یه خونه ای و چون موبایل ام هم قطع بود و تو راه هم از شانس ام تموم تلفن عمومی ها خراب بودن هی دعا کردم خواهرک یا آقای خونه بهم زنگ بزنند و بگن برم کجا و یه چیزی بخورم.

آقای خونه میگه شانس آوردی که پیچیدی به راست وگرنه اگه همین جوری بدون ترمز و با موتور خلاص شریعتی رو می رفتی پایین، چون سرازیری بود معلوم نبود به کجا می رسیدی وقتی پیچیدی سمت راست بالاخره خاموش کردی.

امروز هم چون دیدم عابربانک تجارت قبل از میدن انقلاب خیلی شلوغ ئه و حوصله ندارم تو صف وایستم حدود 2 کیلومتر پیاده راه رفتم تا رسیدم به عابر بانک بلوار کشاورز نزدیک فلسطین که خلوت بود.

نمی تونم مسیری که رفتم رو برگردم، احساس بدی بهم می ده. مگه نمی گند انسان همیشه باید رو به جلو حرکت کنه؟ شاید اگه تو نوجوانی متوجه این خصلتم می شدم می تونستم توی یکی از رشته های استقامت دو میدانی برای خودم کسی بشم. همین دیگه پدر و مادر ها باید بیشتر به استعداد های بچه هاشون توجه کنند.

راستی گفتم استعداد، امروز رفتم کلاس زبان اسم نوشتم و الان هم پشیمونم! والا چرا عاقل کند کاری؟ مرض دارم برم سر کلاس و درس؟ لابد دارم. البته بابا اعتقاد داره این به خاطر فهم و شعور بالامه.

گفتم فهم و شعور بالا یاد نیم وجبی افتادم، موقع رفتن مامان و بابا، خواهر بهشون گفته: بهش نگید قراره سوار هواپیما بشید چون حسابی دلش می سوزه. (عاشق هوایاست)

اما نیم وجبی خودش به بابا گفته: شما قراره با هوایا برید پیش ایکس و ایگرگ (پسر عمه های دو قلوش)

بابا هم گفته: آره! به به! آفرین! چه دختر عاقل و با شعوری هستی.

نیم وجبی گفته: نه! منم میام!

یعنی کلن وجود عقل و شعور رو در خودش نفی کرده. یه همچین خانواده ای هستیم ما.

البته وقتی خاله اش که من باشم به جای مرتب کردن خونه و رسیدگی به گلدون هاش و صد البته کارهای پایان نامه اش هی نشسته و داره Friends می بینه دیگه چه انتظاری از نیم وجب بچه میره؟

گفتم Friends یاد این افتادم، ماکت خونه مونیکا رو درست کرده. وقتی دیدمش اول ذوق کردم بعد که متوجه کج و کولگی های تلویزیون و یخچال و بقیه وسایل که کار دست بودن، شدم، گفتم: وا! مونیکا این همه قناسی رو ببینه خب سکته می کنه که! بعد متوجه شدم احتمالن خودم مونیکام. البته تو تستی که دادم گفت که من شبیه ریچل ام که خیلی عجیبه چون خودم فکر می کردم شبیه چندلر ام.

خب، الان کاملن متوجه شدید که دکمه stop ام خراب شده نه؟ الان هم برای این ادامه نمی دم چون دارم از گشنگی ضعف می کنم وگرنه حالا حالاها در خدمت تون بودم.

پ.ن: راستی مهناز عزیزی که غلط املایی های من رو می گرفتی، هنوز هستی؟ چرا خبری ازت نیست؟


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و آقای خونه, آیدا و خانواده, آیدا و سریال, نیم وجبی
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1392ساعت 13:50  توسط آ.ی.د.ا  | 

اینرسی از نوع آیدا


توجه: "خوندن این پست برای کسانی که نمی خوان آخر سریال های House و six feet under و weeds رو بدونند با از آیدای داغون چیزی بشنوند، توصیه نمیشه."

من از تغییر می ترسم. خیلی بیشتر از اون چه که تا حالا فکرش رو می کنم، وقتی نصفه شبی دارم سرچ می کنم که آخر سریال دکتر هاوس چی میشه_ برخلاف چیزی که همیشه ازش بدم میومده که آخر فیلم یا کتاب و سریال زودتر بفهمم _ یعنی خیلی داغونم.

نگرانیم این بود که چرا بعد 12 قسمتی که از فصل چهار گذشته چرا دوباره اعضای تیم قبلی دور هم جمع نشدن و قرارئه همین جوری ادامه پیدا کنه یا نه. با این سطح زبانم نشستم دونه دونه سرگذشت کاراکترها رو به زبان اجنبی ها خوندم_ وقتی ترنسلیت "هاوس" رو خونه و "کادی" رو گنجه ترجمه می کنه که چاره ای جز این برام باقی نمیذاره_ و فهمیدم که بله اوضاع تغییر می کنه، یه سری میان، یه سری میرن و خلاصه اوضاع اصلن مثل قبل نمیشه که هیچ کلی هم تغییر و تحول تو راه ئه.

همین کافی بود تا حالم بدتر شه، شدم مثل خود دکتر هاوس که از تغییر بدش میاد. تازه فقط این نیست که دیدن six feet under رو ول کردم چون اوضاع توی سیزن سوم خیلی عوض شد و من هی انتظار داشتم مثل سریال فرینچ بیان بگن که این یه دنیای موازی دیگه است و اوضاع دوباره تو اون یکی دنیائه عین هو قبل ئه یا مثل سوپرنچرال یه فرشته ای یا شیطانی بیاد و مرده ها رو زنده کنه. وقتی هم این جوری نشد، اعصابم نکشید که ادامه اش رو ببینم. نخند!

قبل هاوس هم weeds می دیدم و وسط سیزن هفت ولش کردم چون دیگه تغییراتش بیشتر از حد تحملم شده بود، حالا یکم هم لوس شده بود. اما خب! نمیشه که.

واسه همین نصفه شبی غصه ام گرفته که دقیقن من چه مرگمه؟ خب من که کلی سریال دیدم که توش کلی بازیگر حذف شدن، اضافه شدن، مشکلی هم باهاش نداشتم حتی می دونستم که چرا یه بازیگر رفته یا باید بره هم از نظر جذابیت کار، هم از نظر مسائل قرار دادی. اما الان دیگه دارم خارج از کنترل رفتار می کنم.

تازه این درباره سریال ئه. احتمالن به خاطر این نوشته ها بعضی از شما دارید تو دلتون مسخره ام می کنید که البته ایراد نداره راحت باشید، اما مشکل این ئه که این تو زندگی واقعیم نمود پیدا کرده. شدم طلبکار که قرارئه چی بشه؟ چی تغییر کرد؟ چرا همه چی هی هی عوض میشه؟ چرا اوضاع به حالت قبل بر نمی گرده یا نه حداقل ثابت نمی مونه؟ حالا مهم هم نیست که قبل یا الان اوضاع خوب بوده با بد. نه! فقط نمی خوام چیزی تغییر کنه.

می دونم زده به سرم اما خدا رو شکر که هنوز انقدر عقل دارم که نرم سراغ طالع بینی و کف بینی و از این چیزها و دستم کوتاهتر از اونه که برم تو آسمون ها و تحت شکنجه آینده رو از زیر زبون مقربان بکشم بیرون. بعد هم زودتر از موعد براش عزا بگیرم و احتمالن رشوه بدم که میشه این جوری نشه یا این جوری بشه بهترئه ها!

نمی دونم والا! شاید من تجسم چندمین زندگی دوباره تیرزیاس ام و دارم تاوان دهن لقی بی موردم رو برای قرن ها پیش، پس می دم.

خدا به داد اونی برسه که قرارئه تجسم زندگی بعدی من باشه.


برچسب‌ها: آیدای داغون, آیدای درگیر با خودش, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1392ساعت 2:16  توسط آ.ی.د.ا  | 

صحنه های به یاد ماندنی


کارل به بن شیره می ده، چندلر و جویی با دیدن اون صحنه از جاشون بلند می شن و میرن تو آشپزخونه.

راس میره دنبالشون و بهشون می گه: شما ها کی می خواهید بزرگ شد؟ این قشنگ ترین چیز طبیعی تو دنیاست!

جویی می گه: ما می دونیم، اما یه بچه داره اون رو میک می زنه!


Ross: Look, would you guys grow up? This is the most natural beautiful thing in the world


Joey: Yeah, we know, but there's a baby sucking on it


Friends_Season 2_ Episode 2

ثانیه 53 تا 60


برچسب‌ها: آیدا و سریال
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1392ساعت 2:28  توسط آ.ی.د.ا  | 

frozen yogurt با طعم عذاب وجدان


قرار بود امشب خاله و پسر خاله ام بیان خونه مون بعلاوه مامان و بابا، تموم مدت ته دلم دعا می کردم که نیان، نه مشکل تهیه شام داشتم نه نامرتبی خونه، از صبح خونه رو تمیبز کرده بودم، شام هم نیمه آماده است، اما ته دلم یکم خلوت و آرامش می خواستم، دلم می خواست هیچ کاری نکنم و فقط ولو شم و سریال دکتر هاوس ببینم شاید هم بشه با آقای خونه بریم یه دوری تو خیابون ها بزنیم و بعد یه ماه frozen yogurt بخورم. همین.

ده دقیقه پیش مامان زنگ زد و گفت خاله ام گفته امشب نمیاد خونه ما، اونا هم نمیان تا من یکم آرامش داشته باشم ته دلم از خوشی ذوق مرگ شدم، بعد همزمان عذاب وجدان شدید هم گرفتم. ملغمه عجیبی از احساسات دارم که نمی دونم چی ئه. نوشتم تا بفهمم اما باز فایده نداشت. نمی دونم چه مرگمه، الانم آقای خونه صدام می کنه که دکتر هاوس رو گذاشته و منتظر من برم تا با هم ببینیم. فعلن برم خدا کنه از دست خودم جون سالم به در ببرم.


برچسب‌ها: آیدای درگیر با خودش, آیدا و خانواده, آیدا و آقای خونه, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1392ساعت 19:37  توسط آ.ی.د.ا  | 

آیدا و یه عالم نقاب توی برچسب ها جا نشد


1_ چند وقته نه می تونم وارد فیدلی بشم نه جیمل، انقدر کیف میده که نگو! انگار دارم تو تاریکی کورمال کورمال راه می رم.

2_ این چند وقته انقدر اتفاق افتاده که گفتن از همه شون خیلی سخته تازه کلی احساس متفاوت هم توی این اتفاق ها وجود دارند؛ شادی، بغض، خفه گی، خشم، لذت، درد، تنهایی، خستگی، آرامش، جنون ... .

3_ خواهرم دوتا فیلم از نیم وجبی تو فیس بوک گذاشته. که نیم وجبی به سه زبون تبلد آقای خونه رو بهش تبریک میگه، با تموم وجودش چشمهاش رو می بنده و داد می زنه: تبلدت مبارک آقای خونه!

عمرا که هیچ کادویی بتونه با این دوتا فیلم رقابت کنه.

4_ این روزها نشستیم پای سریال دکتر هاوس اولش جالب بود، بعد روند سربالش تکراری شد، یعنی می شد حدس زد که کی درمان درست رو انتخاب می کنند و کی راه رو غلط می رند اما الان باز بهتر شد یه سری مسائل رو برای جذابیت سریال بهش اضافه کردند. صحنه های خون و جراحیش خیلی زیاده مدام ناچارم از لای انگشت هام نگاه کنم همون جوری که قبلن شهر موش ها رو نگاه می کردم وقتی که پاهای اسمش رو نبر پیدا می شد.

5_ شب تولد آقای خونه می خواستیم بریم سینما و بعد شام دو نفری اینا اما میخ شدیم پای سریال ذکر شده. دوازده شب گشنه بودیم من گیر دادم که بریم بیرون، آرمن و خانه کتلت بسته بودند اتفاقی رفتیم رستوران چیپوتله، رفتار کارکنانش خیلی خوب بود که برای من همیشه یه امتیاز مهمه، غذاش هم خوب بود اما اون جوری که بهمون گفتن تندئه من ترسیدم، پس بیفتم اما تندیش حتی از میزان غذاهای جنوبی هم کمتر بود، والا! هی ما می گیم تهروونی ها معنی تند بودن رو نمی فهمن، بدشون میاد!

6_ خوبی سریال ذکر شده اینه که میشه با بابا دیدش، خبری از صحنه هایی که جلو باباها نمیشه دید، نیست فقط از بد شانسی هر چند باری رو که با بابا مشغول دیدن سریال بودیم، مریضی ها ربط مستقیم یا غیر مستقیمی با سکس داشتند. بدی دیدن این سریال با بابا اینه که احساس می کنه باید تموم بیماری هایی که اسمشون توی سربال آورده میشه رو برای ما توضیح بده! تازه بدترش اینه که آقای خونه با علاقه گوش میده و دربارشون سوال هم می پرسه! خیلی اون وسط به من خوش می گذره، خیلی!

7_ من عاشق اون شخصی ام که یا سرچ "آیدا و آقای خونه" رسیده به وبلاگ من.

8_ سر هدایای نقدی که به آقای خونه میدن دعوا داریم، من می خوام به زور ازش بگیرم که براش چیزهایی بخرم که به دردش بخوره اون می خواد ازشون برای خرجی خونه استفاده کنه، دلم می خواد این روزهای بی پولی تموم شن، اما لعنتی ها تموم نمیشن.

9_ نمی دونم چرا قلمه هایی که از پیرومیا م می گیرم، خشک میشن و جواب نمیدن.

10_ ممکنه همین روزها دیوونه بشم.


پ.ن: هدی جان، نمی تونم وارد میلم بشم، توی کامنت های همون پستی که درباره دکتر رفتن ام نوشتم، هم اسم دکتر رو گفتم هم آدرسش رو گذاشتم. ببخشید تنبلیم میاد لینکش رو پیدا کنم.


برچسب‌ها: آیدا و سریال, آیدا و آقای خونه, آیدا و خانواده, نیم وجبی, آیدا و باغبانی
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1392ساعت 12:4  توسط آ.ی.د.ا  | 

سه در یک


بالاخره رفتم جشن پرشین بلاگ، خوب نبود. این دومین باره. قول می دم دیگه تکرارش نکنم. تازه من آخرش رسیدم. یه جوری انگار همه با هم دوستن و اومدن این وسط روابط شون رو به رخ بقیه بکشند. فقط موضوع اینه که همه با هم دوست نیستند. فقط یک عده با هم دوستند و اونا هم یادشون رفته که این یه جشن خصوصی نیست و قرار ئه برای همه باشه. این که مجری مراسم مسلط نبود و تماشاگرها آدم های روی سن رو به اسم کوچیک صدا می زنند، کمترین ایرادهای برگزاری جشن ئه.

با این امکانات میشه خیلی بهتر جشن رو برگزار کرد. وبلاگ نویس ها اومدن همدیگر رو هم ببینند. بعد نیست یه تنفسی برای این موضوع باشه. به هر شرکت کننده کارتی بدن که اسم وبلاگش روش باشه، که همدیگر رو بشناسن.( ثبت نام واسه چی بود پس؟) کلی ایده های بهتر وجود داره.

به هر حال، رفتن به این مراسم خوبیش دیدن چند تا دوست وبلاگ نویس بود. با پروانه رفتم. بیتا و مهرسا رو دیدم. یه آقایی رو هم بهم نشون دادن گفتن همون آقای خاطرات یک عاقد ئه. آخر سر با ایشون هم آشنا شدم، این جوری که ایشون فکر کردند بیتا همون گولوئه و سر حرف باز شد.

همین. تازه فهمیدم دوستانی هم اومده بودن و من ندیدمشون. حیف.

اما قبل و بعد مراسم خیلی خوب بود. قبلش که مهمونی مهشید خانوم بود، فرشته ای که نه روز ئه اومده روی زمین. کلی خوب بود.

بعد مراسم هم به یاد کفشدوزک سابق رفتیم پاساژ اندیشه. بعد به پیشنهاد پروانه پیاده راه افتادیم تو سهروردی، بعدش رفتیم قنادی ناتالی، چیز کیک و تیرامیسو و چای خوردیم، بعد باز پیاده اومدیم، توی راه هم به طور اتفاقی یه خانوم وبلاگ نویسی رو دیدیم که یه دختر کوچولوی خوشگل داشت. بهترئه این رو پروانه بنویسه، چون خودش دید و شناخت و ذوق کرد. بعد تا مطهری، باز پیدا رفتیم که اون جا طبق قرار آقای خونه رو دیدیم جلوی آرمن. بعد که دو عدد ساندویچ کتلت ابتیاع کردیم _ پروانه نخواست، گفت گشنه نیست _  راه افتادیم به سمت خونه پروانه که چون آقای خونه یه جا رو رد کرد مجبور شدیم باز کلی راه بیشتر بریم اما ایراد نداشت چون هم ماشین داشتیم هم حرف زدیم. بعد رسیدیم جلوی خونه پروانه اینا بعد من از فرصت استفاده کردم و خاک ورمی کمپوست و خاک هلندی و یه بوته گوجه فرنگی از آقا روح الله، دوست پروانه! با تخفیف خوب خریدم.

بعدش بالاخره قبل ساعت یازده شب رسیدیم خونه، Weeds دیدیم و کتلت خوردیم. جای شما خالی.


برچسب‌ها: آیدا و وقایع نگاری, آیدا و دوستانش, آیدا و سریال, آیدا و باغبانی, آیدا و آقای خونه
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1392ساعت 0:58  توسط آ.ی.د.ا  | 

مطالب قدیمی‌تر