بعد از شب هزار و یکم

وقتی فرهنگ از سیاست جلو می زند


وقتی اول مصاحبه رو تو تابناک خوندم و متوجه شدم گوردون تقاضا کرده که مصاحبه اش جای دیگری به جز نشریه پنجره منتشر نشه، ناراحت شدم که چرا به خواسته اش احترام نذاشتند اما بعد با خوندن بقیه مصاحبه، چیزهای مهم تری برای ناراحت شدن پیدا کردم.

متاسفم که این کارگردان اون عده از ایرانیانی رو دیده که برای حمله کشورهای دیگه به ایران لحظه شماری می کنند و اون رو به همه مردم کشورمون بسط داده.

متاسفم که فکر می کنه رعب و وحشت برای ملت ما بد نیست.

متاسفم بعد از این همه مطالعه درباره ایران و مردمش به این نتیجه رسیده که همه ما یه نظر واحد داریم.

متاسفم که به جمله اصغر فرهادی موقع گرفتن اسکار خندیده.

متاسفم که چنین دید محدودی دارد و مطمئنم همه این ها به خاطر تعصبی است که به خط فکری خودش دارد.

ای کاش می شد همه دید وسیع تر و بدون تعصب تری به دنیا داشته باشند. دلم زندگی کردن در چنین دنیایی رو می خواد.


پ.ن: نود درصد ام شد صد در صد.



سه روز بعد نوشت: سیما جان درست می گفتی، مصاحبه تکذیب شد.


برچسب‌ها: آیدای درگیر با زمانه, آیدا و سریال, آیدا و فرهنگ
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ساعت 22:43  توسط آ.ی.د.ا  | 

با اینا نقاهت رو سر می کنیم


Lost رو وقتی دیدم که آقای خونه گردن درد داشت و مونده بود خانه، هر وقت از Lost حرف می شد من یاد لم دادن روی مبل و با بی خیالی تماشاکردن DVD های چهار سیزن اول سریال و عصرهای تاریک خانه جمالزاده می افتم.

حالا Once Upon a Time و Game Of Thrones برایم یعنی دراز کشیدن و میوه خوردن روی تخت و تا سه صبح بیدار نشستن پای سریال با آقای خونه ست. این وسط ها من وبلاگ آپ می کنم، خونه تمیز می کنم و آشپزی هم می کنم، البته. به هر حال سن و سالی ازم گذشته.


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و سریال, آیدا و آقای خونه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ساعت 23:6  توسط آ.ی.د.ا  | 

ناگهان نیم وجبی


ممنون که هستید، مرسی که حالم رو پرسیدید و ببخشید که ناراحت و نگران تون کردم. خدایش اگه مشکلم تمیز کردن خونه بود با این همه داوطلب دوست داشتنی کمتر از نیم ساعت حل می شد.

بد نیستم،قسمت دوم Sherlock رو هم دیدم نمی دونم چرا دیگه جنایی نیست، بله مرسی که گفتید هوا هم امروز آفتابی ئه، روزهای بد هم می گذرند و احتمالن خواب های آشفته هم دست از سرم بر می دارند. البته اگر هیولای درون آقای خونه اجازه خوابیدن به من رو بده.

دیشب و پریشب نیم وجبی رو با بدترین کیفیت صدا و تصویر تو اسکایپ دیدم و خب همون هم در بهبودی حالم تاثیر مهمی داشت.

پریشب خوابیده بود رو پاهای مامانش و مدام تکرار می کرد: من به مامانم چسبیدم!

دیشب هم سعی داشت کلی چیز رو توی یه لوله استوانه ای باریک جا بده و وقتی نتونست زد زیر گریه و فایده هم نداشت از حجم و گنجایش و ظرفیت براش بگیم. همچنان مثل کریچر* داد و بیداد می کرد.

مامانش بهش گفت: چی شده؟ چرا گریه می کنی؟ به جای گریه کردن حرف بزن و بگو مشکلت چیه؟

با گریه گفت: اما من می خوام گریه کنم!

بعد که مامانش بهش بی توجهی کرد سر مامانش داد زد: من دارم عصبانی می شم! من دارم عصبانی می شم! من دارم عصبانی می شم!

باز هم که مامانش بهش توجه نکرد بالاخره یاد من افتاد و گفت: خاله آیدا چرا این باز نمی شه؟

و این گونه بود که دل من از گرفتگی در اومد.


* عکس کریچر رو موقع داد و بیداد روی فرش دورسلی ها پیدا نکردم.


برچسب‌ها: آیدا و دوستانش, آیدای درگیر با خودش, آیدا و آقای خونه, نیم وجبی, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲ساعت 13:48  توسط آ.ی.د.ا  | 

از ذوق دیدنش حالم خوب شد


بالاخره بعد دو سال اپیزود اول سیزن سومش پخش شد.


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۲ساعت 23:49  توسط آ.ی.د.ا  | 

خیلی دلم می خواهد باورش کنم


همه پایان خوش دارند، فقط ممکنه اون پایان خوشی که تصور می کردن نباشه.


(از دیالوگ های سریال Once Upon a Time)


برچسب‌ها: آیدای درگیر با خودش, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی ۱۳۹۲ساعت 14:25  توسط آ.ی.د.ا  | 

در و تخته


تازگی ها این سریال رو می بینیم _ سر فرصت دربارش می نویسم _ توی یه قسمت داشت نشون می داد که چطور دورف ها از تخم بیرون میان_ توی این سریال می گه دورف ها فقط مرد هستند_ من با دیدن این صحنه یک دفعه به شهود رسیدم و گفتم: کی تازگی ها گفته از تخم بیرون اومده؟

آقای خونه سریال رو pause کرد و خیره نگام کرد و گفت: چی؟

گفتم: یادم نیس که با یکی حرف می زدم اما تازگی ها درباره از تخم بیرون اومدن با یکی صحبت کردم.

آقای خونه خیلی جدی پرسید: با پرنده های مامانم حرف زدی؟

منم گفتم: نه و بعد کلی فکر کردم تا یادم اومد دوتا از خواب هام رو با ابن خاطره آقای خونه مهتاب* اینا قاطی کردم اون وقت تازه یادم اومد که آقای خونه چی گفته، ازش پرسیدم: چرا فکر کردی من با پرنده های مامانت حرف زدم؟

گفت: خب تنها کسی که دور و بر ما تخم میذاره اونان!


* موقع باز کردن این لینک حواس تون به میزان صدای سیستم تون باشه!


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و آقای خونه, آیدا و سریال, آیدا و دوستانش
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:32  توسط آ.ی.د.ا  | 

I can’t, you’re a totally different person to me now


خطر لوث شدن: دوستانی که قصد دیدن Friends رو دارند این مطلب رو نخونند.


بعد از خوندن پست بیتا، باز اون قسمت رو نگاه کردم و باز به واقعیت دردناکی که بعضی اشتباهات قابل جبران نیستن و دیگه نمی شه اوضاع رو به حالت قبل برگردوند، فکر کردم.

همین.


برچسب‌ها: آیدا و سریال, آیدا و دوستانش, آیدا و سکوت
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:3  توسط آ.ی.د.ا  | 

وقتی آیدا آخر شبی درباره سریال ها هیجان زده می شود


دیدید وقتی سریال یا فیلم یا تئاتر می بینید یا کتاب می خونید دلتون می خواد با بقیه هم دربارش حرف بزنید؟ خب منم این جوری ام البته قبلن این خصوصیت ام رو به کرار نشون داده بودم و می دونم درباره چیزی که همه دربارش نمی دونند حرف زدن کار درستی نیست اما خب افتادم رو اون دور، من رو که می شناسید.

گفته بودم به طرز عجیب غریبی از سریال Nikita خوشم میاد حتی با این که ضعف هاش رو می بینم. نمی دونم چرا امتیازش خیلی بالا نیست چون صحنه های بزن بزن هم که من دوست ندارم و خیلی ها دوست دارن توش زیاده. الان متاسفانه فصل چهارم و فصل آخرشه و باز متاسفانه این فصل فقط 6 قسمت داره که دوتاش تا حالا پخش شده.

دوسش دارم چون شخصیت منفی های فوق العاده باهوشی داره_من و آقای خونه عاشق هوش یکی از بدمن هاش به اسم پرسی بودیم_  یعنی دلت همیشه خوش نیست که شخصیت اول برنده است، آره حتمن زنده می مونه اما خیلی چیزها رو از دست میده _ نیکیتا به درک، شخصیت های عزیزی رو تو این سریال از دست دادم_ یا باید قربانی کنه. به خدا اگه تا آخر این سریال بلایی سر بیرکوف بیاد هیچ وقت نمی بخشمشون.

دوم این که طرح توطئه اش فوق العاده است، از پیچ و خمش لذت می برم و بله البته که بعضی اوقات فیلمنامه ضعیف عمل می کنه و تو جزئیات سوتی میده، اما خب.

درباره Homeland هم قبلن چند بار نوشتم. سریالی درباره یکی از مامورین CIA و جریاناتی که وجود داره. توی سیزن دوم نشون دادن که جنگ بین ایران و اسرائیل شروع شده که خب دردناک بود و حس خوبی بهش نداشتم اما چون ربط مستقیمی به کل جریانات نداشت می شد گذشت.

اما توی سیزن سوم که الان داره پخش میشه از همون اول از تروریست ایرانی صحبت کردند که معاون_ سپ_اه_ پاسدار_ان ئه بعد دیگه خیلی شورش  رو در آوردن طوری که حس می کردی مخصوصن می خوان از ایران بد بگن البته سعی کرده بودن با یه ایرانی خوب توی آمریکا که اتفاقن هم حجاب مدل ایرانی داره هم کارمند CIA هست خیلی ایران رو بد نکنند اما زیاد کمک بزرگی نبود. تا این که بعد از تماس تلفنی اوباما و روحانی خط داستان ملایم تر شد. هر کی هر چی می خواد بگه اما من نود درصد مطمئن ام که بعد از اون جریان تیم نویسنده ها از زهر تروریست بودن ایران کم کردند. والا!

و این که همچنان عاشق The Mentalist ام. کاشکی این سیزن آخرش نباشه و من هی ببینمش.

همین. یعنی می تونم ادامه بدم ها ولی خیلی خسته ام.

پ.ن:

1. دوستانی که درس، کار و زندگی دارند لطفن وسوسه نشن برای دیدن این ها، یه نگاه به وضعیت من معتاد بکنید و به راه تون ادامه بدید.

2. چند تا از دوستان ازمن درباره جایی که بشه فرندز یا سریال های دیگه رو خرید پرسیده بودند. منم جواب دادم که متاسفانه نمی دونم چون هم جایی که من ازش می خریدم به فلافل فروشی تغییر کاربری داده و هم دیگه خودم دانلود می کنم. اما فکر می کنم بشه از بعضی از مغازه های DVD فروشی مجاز به صورت غیر مجاز تهیه کرد.

درباره سایت دانلود بدون فیلتر هم پرسیده بودند که باز هم متاسفانه نمی شناسم.

اگه عزیزانی درباره این دو مورد اطلاعات بیشتری دارند لطفن به ما هم بگن تا بقیه دوستان بتونند استفاده کنند.

بعد از خوندن پست نوشت:

الان که پستم رو خوندم نمی دونم چرا نوشتمش یا انگیزه ام چی بوده! خیلی خسته ام بهتره تا هنوز می دونم این جا وبلاگمه و ای لاو یو بلاگفا، از صفحه مدیریت خارج شم.


برچسب‌ها: آیدا و سریال, آیدای مشنگ, آیدا و آقای خونه, آیدا و دوستانش
+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:56  توسط آ.ی.د.ا  | 

نمی خوام این نعمت رو از دست بدم


آقا این جا سرعت دانلود رویایی ئه. پبشنهادتون برای دانلود چیه؟



بعد نوشت:

سیزن اول  Revenge و  Once Upon a Time رو برای دانلود گذاشتم.


برچسب‌ها: آیدا و سوال, آیدا در ولایت, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ساعت 12:29  توسط آ.ی.د.ا  | 

حتی بیشتر


آقای خونه پرسید: می خوای یه قسمت فرندز ببینیم*؟

گفتم: آره. بذار.

گذاشت. تا دیدم گفتم: سیزن هفت اپیزود چهارده؟

گفت: یعنی انقدر؟!


* بعله! این روزها حال آقای خونه هم خوب نیست.

پ.ن: پس چی فکر کردید اگه روز اینترنت نداشته باشم باید شب جبرانش کنم.


برچسب‌ها: آیدا و آقای خونه, آیدای مشنگ, آیدا و سریال, آیدای درگیر با خودش, آیدا و سکوت
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 3:45  توسط آ.ی.د.ا  | 

یکی از شخصیت های سریال محبوبم کشته شد


هی راه میرم تو خونه و بلند می گم: آخه چرا؟


پ.ن: اخطار! خطر لو رفتن داستان: +


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 3:4  توسط آ.ی.د.ا  | 

جای آن دارد که چندی هم، ره صحرا بگیرم


درسته تازه از نفهمیدن آهنگساز بودن و تفکر تروریستی گفتم ولی خب در کل درکم بد نیست و لااقل چیزهای دور و برم رو می فهمم یا حداقل باهاشون ارتباط برقرار می کنم. اما امروز...

امروز رفتم تو خط نفهمیدن، اونم تو دوز بالا، از اول صبح که استرس داشتم و دارم و هرچی می گردم علتش رو پیدا نمی کنم خیالتون راحت هیچ ربطی به امتحان زبانم نداره.

بعد با دوستی تلفنی درباره موضوعی حرف زدم و حس کردم واقعن نمی فهمم، اصلن نمی تونستم حتی با اون چیزی که می گه ارتباط برقرار کنم. اولش سعی کردم به دیدگاهش نزدیک بشم اما بعد دیدم نمی تونم.

چند ساعت بعد خواهرم تو اسکایپ آن شد و با هم حرف زدیم، یه دفعه نمی دونم چطور شد و حرفی رو زدم که نمی خواستم، یعنی دردی که این روزها باعث شده انقده بنویسم تا از اون نگم، احتمالن حس خفگی یا چیزی تو این مایه ها باعث شد حرف بزنم_ یاد عکس این پست افتادم _ بعد از عکس العمل خواهرم ناراحت شدم نه این که حرف بدی بزنه یا چیزی بگه حس کردم نفهمیده من چی می گم و داره درباره موضوعی موازی با اون چی که من گفتم حرف می زنه، بازم اولش سعی کردم قضیه رو روشن تر کنم اما بعد دیدم نه کم آوردم، ولش کردم و بحث نکردم که نه این حرف من نبود.

بعد مادر شوهرم زنگ زد، با هم حرف زدیم خیلی عادی، قرار گذاشتیم که بریم خونه شون یعنی یه صحبت خیلی عادی و بدون حواشی که یه دفعه متوجه شدم مادرشوهرم فکر کرده اون جریانی که من پای تلفن تعریف کردم مربوط به خواهرم ئه. جریان خاصی نبودها فقط تعریف یه اتفاق بود.

اما دیگه مات موندم آخه چرا امروز این جوری شدم یا نمی فهمم یا نمی تونم خوب بفهمونم_ اصرار داشتم تو فعلم از "فهم" استفاده کنم واسه همین به جای بیان کردن از این فعل من درآوردی استفاده کردم _ تلفن رو که قطع کردم رفتم نیم ساعت زیر دوش آب داغ ایستادم و هی فکر کردم، تاثیرات این نفهمیدن ها و نفهمیده شدن ها عصبی ام کرده، استرس هم که داشتم دیگه شد نور علی نور.

خلاصه الان انقدر حالم خوبه که تصورش هم براتون ممکن نیست، بی خود سعی نکنید.

تازه بعد حموم موقع شونه کردن خرمن گیسو هام متوجه شدم که چقدر از دست موهام عصبانی ام و چقدر بد وایمیستن و چقدر ناز دارن و اصلن بهتره کوتاه شون کنم. می خواستم کوتاه کنم ها اما چون شنبه عازم ولایتم، گذاشته بودم بعد ولایت که یه وقتی خدای نکرده اگه مدلش خوب نشد مشکلی به مشکلات مامان اضافه تر نشه که نشد. می ترسم اگه عصبانیتم رو از روی موهام بردارم اون وقت به چیزهای دیگه ای گیر بدم و اوضاع بدتر هم بشه.

تموم اینا به کنار از دست لپ تاپ ام هم عصبی ام که چرا "ض"،"ظ"، "4" و "2" رو انقدر بد می زنه و اگه این جوری پیس بره اصلن می رم تو جزیره Lost می مونم بدون اینترنت و لپ تاپ و اون جا هم کلی مسئله حل نشده و خارج از درک من برای نفهمیدن هست و خود به خود دیونه می شم بعد هم اون دوده میاد من رو مثل مستر اکو داغون می کنه، راحت می شم به خدا.


برچسب‌ها: آیدای درگیر با خودش, آیدا و خانواده, آیدا و دوستانش, آیدا و خانواده آقای خونه, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۲ساعت 15:23  توسط آ.ی.د.ا  | 

وقتی آیدا نمی تواند بفهمد


گفته بودم از این که بعضی چیزهایی که می خوام خیلی زود به دستم می رسه مثل همین جریان قیمه و آش رشته و عینک. اما امروز دیگه خیلی عجیب شد. تقریا عین 5 دقیقه اول فرندز، اون جایی که راس گفت دلم می خواد متاهل باشم و ریچل یه دفعه با لباس عروس وارد شد. بعد چندلر هم دستش رو دراز کرد و یه میلیون دلار خواست. حتی از اونم بهتر!

بعد کلاس زبان خیلی هانگری بودم برای همین از این کیک کوچیک های شیرین عسل خریدم، دلم شیر هم خواست اما فقط شیرکاکائو تو مغازه بود و من دوست نداشتم، دلم شیر معمولی می خواست. کیک رو خوردم و تشنمه ام شد، همون لحظه یه پراید جلو پام وایستاد، زن و مرد میانسالی توش بودن، مردئه راننده بود، فکر کردم مسافرکشه و از اون جایی که اصرار دارم سوار تاکسی بشم با سر گفتم نه!

زن ئه اما ازم پرسید: تشنه ای؟

من موندم.

باز پرسید: تشنه ای؟

بعد یه شیر کوچیک دامداران رو با نی از پنجره آورد بیرون و گرفت جلوم. اول فکر کردم نذری ئه نگاه کردم دیدم نه فقط همین ئه. شیر رو گرفتم و گفتم: مرسی. مرد ئه گازش گرفت و رفتند و من با یه بطری شیر کوچیک موندم تو خیابون.

یعنی نمی تونستم خودم رو از اون وسط جمع کنم. آره من شیر می خواستم. آره تشنه ام بود اما این جوری؟ این جوری قراربود به دستم برسه؟

بعد چرا چیزهای دیگه ای که می خوام به دستم نمی رسه؟ یعنی این نشونه است؟ یعنی دیگه همه مردم مشنگ شدن؟

چه خبره؟!

البته که من شیر رو نخوردم و آوردم تو خونه حسابی وارسیش کردم که ببینم نکنه با تزریق چیزی توش ریخته باشن. بعله که بدگمونی رو دارم.

صد البته که آقای خونه بدترئه و بعد هم کشف کرده که تاریخ انقضای شیرئه دیروز تموم شده و اون زن ئه قصدش خیر نبوده و بعد که من گفتم شاید حواسش نبوده و گرنه می داده به شوهرش! گفته که همه که مثل تو نیستن و به شوهرهاشون احترام می ذارن!

اما واقعن برام عجیب ئه. نه شیر دادن از داخل پنجره پراید به یه آدم توی شهر کار عادی ئه_ خودم تا حالا به بچه های کار از پنجره پراید خوراکی دادم اما قیافه من بیشتر شبیه بی خانمان های خارجی ئه می تونه باشه نه بچه های کار_ نه آرزوی یه چیزی رو کردن و همون لحظه داشتنش. تازه چرا پراید مگه پوروشه چشه؟ حالا چرا شیر مگه پول چشه؟

نه جدی؟  الان کسی هست که بتونه این مسئله رو برای من روشن کنه که دقیقن چه خبره؟


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و سوال, آیدا و وقایع نگاری, آیدا و آقای خونه, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ساعت 22:49  توسط آ.ی.د.ا  | 

ادامه جریانات زندگی پر هیجان ما


11. نشستم پای سیزن اول Friends و وسط هاش تو وبلاگ ها سرک می کشم، چون دوستان زیاد به آپ کردن علاقه نشون نمی دن، افتادم به خوندن آرشیو، اونم این جوری که مثلن آرشیو آبان 92 رو می خونم بعد می روم آبان 91 رو می خونم بعد آبان 90 همین جوری عقب می رم تا جایی که بشه. گذر زندگی ها رو حس می کنم، گاهی دلم می گیره و گاهی شاد می شم.

بعد فکر برم می داره که واقعن چقدر زندگی کردن بلد بودن می خواد و چقدر من بلد نبودم. حالا قراره یاد بگیرم؟ نمی دونم.

برم سراغ قسمت بعدی Friends، خدا کنه زود خوابم بگیره و امروز تموم شه.

12. بابا رفته خونه خواهرک و فردا با اونا میاد، آقای خونه هم روی تخت دراز کشیده و داره با موبایلش بازی می کنه.


برچسب‌ها: آیدای درگیر با خودش, آیدا و خانواده, آیدا و آقای خونه, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۲ساعت 0:26  توسط آ.ی.د.ا  | 

زندگی کماکان ادامه داره


*این دو شب که گذشت اما هنوز نمی تونم بگم 17 تا مهمون با دو تا بچه شش ساله که با هم سر هر چیزی رقایت دارند و تصمیم دارن فقط و فقط تو آشپزخونه و با من بازی کنند سخت تره یا یه خانواده چهار نفره که دو تا دختر کوچیک دارن و علاقه هر دوشون شبیه هم ئه اما توی خونه ما از هر عروسک یه دونه موجود ئه و اون کوچیک تره علاقه بسیاری به بالا رفتن از همه چی و مالوندن ماست به همه جا رو داره؟

* پنج شنبه خواهرک خیلی کمک کرد، جمعه آقای خونه، اما همچنان شستنی و تمییز کردنی به مقدار کافی برام موجود هست.

* این سریال رو خیلی دوست دارم، قبلن ازش نوشتم. الان خیلی جذاب تر شده و هر هفته بی صبرانه منتظر چهارشنبه هام که ببینمش.

از شخصیت های خاکستری خوشم میاد، مرز بندی بین خوب و بد، سفید و سیاه همیشه برام سخت بوده. این سریال هم همین طور ئه، هیچ مطلقی توش وجود نداره یه شوهر خوب می تونه یه جنایتکارجنگی باشه و کلی چیزهای دیگه، نمی خوام قصه اش رو لو بدم برای همین بیشتر نمی گم و مثل های مرتبط تر نمی زنم، فقط می گم شخصیت پردازیش عالی شده، آدم های سریال خیلی قابل لمس اند. البته هنوز شخصیت چارلی رو اعصاب مه.


برچسب‌ها: آیدا و وقایع نگاری, آیدای مشنگ, آیدا و آقای خونه, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 1:26  توسط آ.ی.د.ا  | 

آیدا در جستجوی پیژامه دلخواه


من عاشق پیژامه ام، می دونم تا گفتم پیژامه فکرتون رفت سر اون شلوارهای بالا کشداری که با یه توپ پارچه برای تموم مردهای خانواده تولید می شد و می شود. منظورم پیژامه به معنی Pyjamas همونی که در اصل هست و بوده نه اونی که بعد در فرهنگ ما به زیر شلواری راه راه کشدار آقایان که معمولن تا زیر سینه بالا میاد تبدیل شده.

اصلن خودتون قضاوت کنید. ببینید این چه خوشگله. محشرئه اصلن. البته این تیپ مورد علاقه من نیست چون جنسش ساتن ئه و لیزئه. من پیژامه نخی و صد درصد کتون دوست دارم. خیلی هم دنبالش می گردم. به دنبال تغییر وزن بنده الان هیچ کدوم از پیژامه های خوشگلم اندازم نیست و کار خوبی که کردم همه رو بخشیدم تا مجبور شم که امسال برم بخرم. البته شاید باید یکم صبر می کردم تا یخ نزنم اما خب!

این تیپ ها رو دوست دارم: + + + فقط مشکل این مدل ها اینه که آسیتین بلوزهاشون بلنده. آره من دوست ندارم دوست دارم آستین کوتاه باشه. این جوری خیلی راحت ترم. یعنی دلیل این که الان فرت فرت یورو خرج نمی کنم تا این مدل ها رو بخرم فقط آستین شون ئه ها نه چیز دیگه!

بعد یه مشکل دیگه هم هست من از این مدل ها هم خوشم میاد + + اما باهاشون یه مشکل دارم. شلوارشون زود از شکل می افته البته با شستشو درست میشه اما خب واسه یه روز میشه پوشیدش و بعد مامانت شروع می کنه چپ چپ نگاه کردن و خوبیت نداره.

هر وقت میرم خرید کلی با فروشنده ها کلنجار می رم که آره من گفتم شلوار نخی اما نه این نخی، اون نخی که فوری زانو نندازه و البته این مکالمه اکثر با نفس کشیدن عمیق فروشنده ها و من و بدون هیچ نتیجه دیگه ای به پایان می رسه.

واسه همین گفتم حالا که دور هم جمع ایم از شما بپرسم که از کجا می تونم این مدل پیژامه رو بخرم؟ و لطفن یادتون باشه که درسته من تا حدود زیادی مشنگم و عاشق لباس خونه ام* اما خب پول هم مسئله مهمی ئه و من نمی تونم، دلم می خواد ها ولی نمی تونم، صد هزار تومن بابت پیژامه بدم پس آدرس اون مارک خاص رو به من ندید، همون که یه شعبه هم تو امیر آباد داره.

اون مارکی هم که نزدیک هایپر استاره رو هم همین طور با این که طرح ها و مدل این یکی رو بر عکس اون قبلی ئه دوست دارم اما خب دست رو دلم نذارید نه پولش رو دارم نه اگه داشتم توان توضیحش رو برای همه_ خانواده خودم مد نظرمه_ که چرا انقدر پول برای پیژامه می دم.

آهان یه چیز دیگه من عاشق این مدل تونیک هم هستم: + + البته بازم از نوع آستین کوتاهش، نمی دونم این تولیید کننده ها چرا به فکر نیستن.

برای اطلاع طرح مورد علاقه من ببعی و بعد سگ ئه. یه تونیک با عکس یه عالم ببعی و یه بلوز شلوارک با نقش سگ دارم که هر هفته دوبار می شورمشون و باز می پوشم. البته خیلی ربطی نداشت خواستم فقط روشن تر بشید.

راستی پیژامه پارتی رو هم حتمن امتحان کنید. من همیشه به مهمون هام_ دوست های خانوادگی نه خانواده شوهر و نه رودربایستی دار ها، پس چی؟!_ می گم با خودشون پیژامه و لباس راحتی بیارن. انقده حال میده.

* خواهرک دوتا جمله داره که لاله عاشق شونه. یکی شون این ئه: هر وقت سر زده بری خونه آیدا خیلی خوش لباس تر از وقتی که تصمیم گرفته لباس بپوشه و بره مهمونی.

همین جوری نوشت: یاد بارنی و پیژامه اش افتادم.

اگه هنوز نگاه تون به پیژامه عوض نشده این سرچ رو هم ببنید البته پیژامه هاش رو نه خانوم هاش رو.

شفاف سازی درباره سرچ:

معمولن خانوما ها غیر از مواردی که مانکن لباس خواب باشن، دکمه های لباس شون رو می بندن، یه وری نمی نشین و صاف می شینن و لب هاشون حالت عادی داره نه اون جوری غنچه شده رو به جلو، همیشه هم دست شون به موهاشون نیست با یه حالتی شبیه آآآآآآآ.


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و سوال, آیدا و خانواده, آیدا و دوستانش, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۲ساعت 22:53  توسط آ.ی.د.ا  | 

همه اسرار یک ساقی سریال


این چند وقته مدام جواب دوستانی رو می دادم که درباره سریال هایی که می بینم و نحوه دانلودشون سوال کردند. کم و بیش توی کامنت ها توضیح دادم اما از اون جایی که نمی تونم بگردم ببینم توکدوم کامنت برای کی چی نوشتم، تصمیم گرفتم یه پست مفصل در این مورد بنویسم.

برای دانلود کردن سریال و فیلم با حتی فایل های موسیقی بهتره از نرم افزار تورنت ( µTorrent) استفاده کنید. خیلی به نفع تون میشه چون امکان دریافت فایل ها رو با سرعت بیشتر دارید هم این که میتونید هر زمان که قصد دانلود نداشتید از برنامه خارج بشید بدون این که فایل هایی که تا حالا دانلود کردید خراب بشن یا از دست برند. کسانی هم که شب ها دانلود کردن براشون راحت تره به راحتی می تونن ازش استفاده کنند. پس اول تورنت رو روی سیستم تون نصب کنید.

من برای دانلود فیلم و سریال از این دوتا سایت بیشتر استفاده می کنم.

http://isohunt.com

http://www.extratorrent.com

مزیت سایت اول اینه که فیلتر نیست. دومی فیلتره اما مزیتش اینه که سلامت بودن و درست بودن فایل ها رو با اطمینان بهتون نشون می ده. چون متاسفانه یک سری افراد مریض وجود دارند که فایل های بی خود یا حتی ویروس برای دنلود می ذارن و ممکنه یه نفر با کلی ذوق اون فایل رو که فکر می کنه فیلم یا قسمت جدید سریال مورد علاقه اش دانلود کنه و کلی زمان صرف بشه اما بعد هیچی!

برای همین موقع دانلود فایل ها به خصوص توی سایت اول باید دقت کنید که فایل zip نباشه. فایل زیپ حتمن کار یه مردم آزاره. بعد یه مدت دیگه خودتون می شناسید که چه کسانی فایل های خوب رو می ذارن. به تعداد مثبت ها خیلی نمیشه اعتماد کرد چون مردم آزارها دوستانی هم دارند اما کامنت ها کمک کننده است. خیلی ها از آپلود کننده کار تشکر می کنند و می گن فایل واقعیه با میگن فیکه. خیلی لازم نیست زبان تون خوب باشه تا این قسمت رو بفهمید.

اگه سریال دانلود می کنید قبلش از روی سایت هایی نظیر imdb که زمان پخش هر اپیزود رو می ذارن مطمئن بشید که اون اپیزود پخش شده و کسی از هیجان شما برای دیدن قسمت جدید سریال مورد علاقه تون سو استفاده نکنه و فایل فیک بهتون تحویل بده. یرای مثال با توجه به این می فهمیم که قسمت جدید The Walking Dead تا 13 اکتبر که میشه 21 مهر پخش نمیشه پس اگه کسی تا اون موقع قسمت اول فصل چهار رو برای دانلود گذاشت حتمن نیتش خیر نیست!

بعد هم به تعداد seed ها که با s هم نشون داده میشه توجه کنید این نشون می دونه چند نفر این فایل رو به اشتراک گذاشتند و این سرعت شما رو تو دانلود بالا می بره.

حجم فایل هم مهمه درسته که حجم کم کیفیت رو پایین میره اما خب ما تو کشوری زندگی می کنیم که متاسفانه اینترنت مون سرعت بالایی نداره پس باید حواس مون به این چیزها هم باشه. معمولن برای سریال های که بیست دقیقه تا نیم ساعت هستند مثل اغلب کمدی ها، سایز 175 مناسبه، برای سریال هایی که 45 دقیقه تا یه ساعت هستن 250 تا 350 سایز مناسبیه. برای فیلم ها سخت تر میشه نظر قطعی داد.

توی سایت ها سریال مورد نظرتون رو سرچ می کنید کلی فایل پیدا مبشه با توجه به حجم و تعداد seed ها فایل مورد نظر رو با تورنت دانلود می کنید.

می تونید برای هر سریال یا فیلم یه فولدر مخصوص توی سیستم تون باز کنید که همیشه مرتب باشه. تورنت هم موقع دانلود ازتون می پرسه که کجای کامپیوتر فایل رو ذخیره کنه.

اگه فیلم یا سریال جدید باشه احتمالن کسانی که اون رو به اشتراک گذاشتن بیشترند و راحت تر دانلود میشه اما اگه قدیمی باشند کارتون سخت تر میشه.

من سریال ها رو با زیرنویس می بینم برای این کار از سایت های زیرنویس فارسی کمک می گیرم که کم نیستند بستگی داره چه فیلم و چه سریالی باشه، الان مترجم ها سعی می کنند دوباره کاری نکنند و اگه شخصی کاری رو دستش گرفت بقیه بهش احترام می ذارند.

توی اکثر این سایت ها باید عضو شد که کاری نداره فقط مشکل اینه که هی فیلتر می شن و هی رفع فیلتر. فیلتر شکن داشته باشید براتون بهترئه.

زیرنویس انگلیسی یا فرانسه یا هر زبان دیگه ای رو هم به راحتی میشه پیدا کرد مثل این:

http://subscene.com/subtitles/revolution-second-season

بعضی از سایت های زیر نویس فارسی:

http://www.9movie.co/forum

http://forum.tvcenter.cc/forum.php

http://www.farsisubtitle.com

برای دیدن فیلم و سریال ها با زیرنویس باید از km player استفاده کنید. یعنی فایل فیلم یا سریال رو با اون باز کنید و زیرنویس رو بندازید روش. گاهی اوقات زیر نویس ها یکم جلو یا عقب تر از دیالوگ ها هستند که البته الان خیلی دقت می کنند که نباشه اما خب می تونید از دکمه های [ و ] برای جلو و عقب کردن زیرنویس ها استفاده کنید.

و این که وقتی می پرسید چه سریالی برای دیدن خوبه و شما خوشتون میاد رو من نمی تونم بگم چون اونقدر با سلیقه شما آشنا نیستم تا تاریخ 13 خرداد درباره همه سریال هایی که دیده بودم نوشتم، خوندنش شاید بتونه به شما توی انتخاب سریال کمک کنه. حالا این وسط چهار تا سریال جدید دیدم که اگه شد دربارش می نویسم.

همین!


برچسب‌ها: آیدا و دوستانش, آیدا و سریال, آیدا و فرهنگ
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ساعت 14:27  توسط آ.ی.د.ا  | 

گزارش روز در آخرین دقایق پنجشنبه خاکستری


موندن تو خونه، خوردن یکم غذا و دیدن قسمت جدید Revolution* و چند قسمت پشت سر هم Suits ی که تو تابستون پخش می شد و وقت نمی کردم ببینمش، حالم رو بهتر کرد. البته که دلم می خواست از خونه می رفتم بیرون و لذت سینما رفتن و خوردن frozen yogurt رو تجربه می کردم اما خب نشد. مهم این که اوضاع بهتر شده. ممنونم از احوال پرسی ها و نگرونی ها تون.

پ.ن: فکر کنم دوستانی که حقوق خوندن یا از فیلم ها و سریال های وکیل و دادگاهی خوششون میاد به احتمال زیاد از تماشای Suits لذت می برند. من که موقع دیدنش مدام به یاد دوستی ام که دکتری حقوق می خونه.

*wow!


برچسب‌ها: آیدا و وقایع نگاری, آیدا و دوستانش, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:38  توسط آ.ی.د.ا  | 

خب خیلی زشته قبل 12 بخوابم


خسته ام و خوابم میاد شدید، با خواهرک تلفنی حرف می زنم هی گیج می زنم یا دیر لود می کنم یا کلن قضیه رو غلط می فهمم، خواهرک می گه: تو خیلی خسته ای، چرا نمیری بخوابی؟

می گم: خجالت*ساعت!

* نیم وجبی موقعی که از چیزی خجالت می کشه می گه؛ خجالت اون چیز، مثلن خجالت بابا بوزرگ (واقعن؟)، خجالت سیلوی (همسایه شون ئه)، خجالت دختر (یه بنده خدای مونثی که داره از کنارشون رد میشه). خلاصه هر دفعه خجالت یه چیزی، حالا هم این افتاده سر زبون ما.

سریال نوشت: اپیزود اول سیزن سوم Homeland رو دیدم، درباره یه تروریست ایرانی صحبت می کردند، دلم گرفت.


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدای درگیر با خودش, آیدا و خانواده, نیم وجبی, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 0:18  توسط آ.ی.د.ا  | 

آخیش یا اعترافات یک معتاد


از صبح کلی تو IMDb چرخ زدم، تاریخ پخش قسمت های جدید سریال ها رو تو تقویمم علامت زدم، قسمت اول یا دوم سریال هایی رو که پخش شده رو دانلود کردم.

کلی با دیدن  The Big Bang Theory خندیدم و با  Modern Family شاد شدم و با Person of Interest یکم از خماریم بر طرف شد. کلن حال خوبی دارم.




برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و سریال, آیدا و انرژی مثبت, آیدا و آقای خونه
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲ساعت 0:2  توسط آ.ی.د.ا  | 

حالا سیزن 7، اپیزود 19، دقیقه 20


با دوتا از دوستان نشستیم و حرف می زنیم وسطش هی یاد قسمت های مختلف Friends می افتیم و میگم مثل اون موقعه که راس... یا وقتی فیبی گفت که ... یا عین مونیکا و بعد با هم می زنیم زیر خنده تا اشکمون در آرد.

آخرش مسافر می گه: شدیم مثل اون عده ای که دور هم نشسته بودن، شماره یه جک رو می گفتن بعد همه شون دور هم می خندیدن.


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و دوستانش, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر ۱۳۹۲ساعت 19:28  توسط آ.ی.د.ا  | 

دل دردی که باعث شد دکتر هاوس بر سیندرلا پیروز بشه


یعنی خوب شد دیروز نرفتم تئاتر، چون بعدش چنان حمله دل دردی بهم دست داد که نفسم بالا نمی اومد. منم از اون دسته از آدم هام که بدم میاد تماشاگر تئاتر جم بخوره یا از خودش تولید صدا و حرکت اضافی بکنه حالا چه برسه به این که بخواد خدایی نکرده از سالن بیرون هم بره.

اون وقت خودم یا از درد تو سالن می مردم یا می رفتم بیرون و دیگه برنمی گشتم. در هر صورت نرفتن ام بیشتر به نفعم شد.

هی هم به آقای خونه توی اون وضع می گفتم ببخشید. اونم هی می گفت آخه واسه چی؟ می گفتم چون درد دارم چون شام نداریم و از این چرت و پرت ها. کلن احساس می کردم باید مقصر باشم حالا چرا و برای چی رو زیاد در جریان نبودم.

به حول و قوه الهی هم سریال هاوس رو تموم کردیم و برای دیدن سیزن جدید سریال ها که در راه اند، آمادگی کامل رو داریم.

درباره سریال هاوس خیلی حرف دارم که بنویسم اما چون بهمندخت گفته که هی می خواد دربارش بنویسه و ننوشته، میذارم بر گرده اش.

پس چی؟ خانوم زودتر بنویس تا منم بیام بگم که چقدر درباره نقش زن ها تو این سریال حرف دارم به خصوص تا سیزن هفتش حتی حس می کنم طراح لباس رسمن با بازیگر نقش چیس (Jesse Spencer) لج بود.

از زیر نویس فارسیش که نگو. یه دکتری ترجمه اش کرده بود که فکر کرده بود لازمه تموم اطلاعات مربوط به هر بیماری که تو فیلم نام برده میشه رو زیرنویس کنه. حالا این رو بعضی ها دوست دارن و می گن زحمت کشیده اون قسمت هایی رو که تو سریال آیرونی وجود داشت یا کنایه ای با هم حرف می زدن رو هم تو زیر نویس ها تفسیر کرده بود. یعنی یه جاهایی تو سریال دیالوگ نداشت اما ایشون حس می کردن لازمه که تماشاگر ایرانی رو حتمن شیر فهم کنند و زیرنویس براش میذاشتن. بعد هم هر جا هاوس می گفت  really رو "جون من" ترجمه کرده بود و لحن لاتی هم برای کاراکتر درست کرده بود یعنی به این صورت که همه من ها رو ما می نوشت و همه فعل رو جمع می زد. بد جور رو اعصاب بود. حالا اینا رو نوشتم اما خب کلی حرف نگفته هم درباره خود سریال دارم. اینا که در حد درد دل بود.

راستی الان مشخصه که من روز پر کاری رو پیش رو دارم واسه همین زدم به سیم آخر و دارم از زیرشون در میرم؟


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و آقای خونه, آیدا و سریال, آیدا و فرهنگ, آیدا و دوستانش
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ساعت 12:43  توسط آ.ی.د.ا  | 

وقتی آیدا به جلو حرکت می کند


آقای خونه اعتقاد داره که دکمه stop من خراب شده و کار نمی کنه و یکی باید من رو از برق بکشه بیرون.

چند وقت پیش برای کاری رفته بودم نزدیک حسینه ارشاد، کارم بیشتر از دو ساعت طول کشید وقتی اومدم بیرون ساعت حدود سه و نیم بود و خیلی گشنه بودم. شریعتی رو رفتم پایین که یه جا بشینم و یه ساندویچ بخورم، آخرش سر از خیابون خرمشهر در آوردم در حالی که از گشنگی و خستگی داشتم هلاک می شدم و ساعت حدود چهار و نیم بود، نشستم دم در یه خونه ای و چون موبایل ام هم قطع بود و تو راه هم از شانس ام تموم تلفن عمومی ها خراب بودن هی دعا کردم خواهرک یا آقای خونه بهم زنگ بزنند و بگن برم کجا و یه چیزی بخورم.

آقای خونه میگه شانس آوردی که پیچیدی به راست وگرنه اگه همین جوری بدون ترمز و با موتور خلاص شریعتی رو می رفتی پایین، چون سرازیری بود معلوم نبود به کجا می رسیدی وقتی پیچیدی سمت راست بالاخره خاموش کردی.

امروز هم چون دیدم عابربانک تجارت قبل از میدن انقلاب خیلی شلوغ ئه و حوصله ندارم تو صف وایستم حدود 2 کیلومتر پیاده راه رفتم تا رسیدم به عابر بانک بلوار کشاورز نزدیک فلسطین که خلوت بود.

نمی تونم مسیری که رفتم رو برگردم، احساس بدی بهم می ده. مگه نمی گند انسان همیشه باید رو به جلو حرکت کنه؟ شاید اگه تو نوجوانی متوجه این خصلتم می شدم می تونستم توی یکی از رشته های استقامت دو میدانی برای خودم کسی بشم. همین دیگه پدر و مادر ها باید بیشتر به استعداد های بچه هاشون توجه کنند.

راستی گفتم استعداد، امروز رفتم کلاس زبان اسم نوشتم و الان هم پشیمونم! والا چرا عاقل کند کاری؟ مرض دارم برم سر کلاس و درس؟ لابد دارم. البته بابا اعتقاد داره این به خاطر فهم و شعور بالامه.

گفتم فهم و شعور بالا یاد نیم وجبی افتادم، موقع رفتن مامان و بابا، خواهر بهشون گفته: بهش نگید قراره سوار هواپیما بشید چون حسابی دلش می سوزه. (عاشق هوایاست)

اما نیم وجبی خودش به بابا گفته: شما قراره با هوایا برید پیش ایکس و ایگرگ (پسر عمه های دو قلوش)

بابا هم گفته: آره! به به! آفرین! چه دختر عاقل و با شعوری هستی.

نیم وجبی گفته: نه! منم میام!

یعنی کلن وجود عقل و شعور رو در خودش نفی کرده. یه همچین خانواده ای هستیم ما.

البته وقتی خاله اش که من باشم به جای مرتب کردن خونه و رسیدگی به گلدون هاش و صد البته کارهای پایان نامه اش هی نشسته و داره Friends می بینه دیگه چه انتظاری از نیم وجب بچه میره؟

گفتم Friends یاد این افتادم، ماکت خونه مونیکا رو درست کرده. وقتی دیدمش اول ذوق کردم بعد که متوجه کج و کولگی های تلویزیون و یخچال و بقیه وسایل که کار دست بودن، شدم، گفتم: وا! مونیکا این همه قناسی رو ببینه خب سکته می کنه که! بعد متوجه شدم احتمالن خودم مونیکام. البته تو تستی که دادم گفت که من شبیه ریچل ام که خیلی عجیبه چون خودم فکر می کردم شبیه چندلر ام.

خب، الان کاملن متوجه شدید که دکمه stop ام خراب شده نه؟ الان هم برای این ادامه نمی دم چون دارم از گشنگی ضعف می کنم وگرنه حالا حالاها در خدمت تون بودم.

پ.ن: راستی مهناز عزیزی که غلط املایی های من رو می گرفتی، هنوز هستی؟ چرا خبری ازت نیست؟


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و آقای خونه, آیدا و خانواده, آیدا و سریال, نیم وجبی
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 13:50  توسط آ.ی.د.ا  | 

اینرسی از نوع آیدا


توجه: "خوندن این پست برای کسانی که نمی خوان آخر سریال های House و six feet under و weeds رو بدونند با از آیدای داغون چیزی بشنوند، توصیه نمیشه."

من از تغییر می ترسم. خیلی بیشتر از اون چه که تا حالا فکرش رو می کنم، وقتی نصفه شبی دارم سرچ می کنم که آخر سریال دکتر هاوس چی میشه_ برخلاف چیزی که همیشه ازش بدم میومده که آخر فیلم یا کتاب و سریال زودتر بفهمم _ یعنی خیلی داغونم.

نگرانیم این بود که چرا بعد 12 قسمتی که از فصل چهار گذشته چرا دوباره اعضای تیم قبلی دور هم جمع نشدن و قرارئه همین جوری ادامه پیدا کنه یا نه. با این سطح زبانم نشستم دونه دونه سرگذشت کاراکترها رو به زبان اجنبی ها خوندم_ وقتی ترنسلیت "هاوس" رو خونه و "کادی" رو گنجه ترجمه می کنه که چاره ای جز این برام باقی نمیذاره_ و فهمیدم که بله اوضاع تغییر می کنه، یه سری میان، یه سری میرن و خلاصه اوضاع اصلن مثل قبل نمیشه که هیچ کلی هم تغییر و تحول تو راه ئه.

همین کافی بود تا حالم بدتر شه، شدم مثل خود دکتر هاوس که از تغییر بدش میاد. تازه فقط این نیست که دیدن six feet under رو ول کردم چون اوضاع توی سیزن سوم خیلی عوض شد و من هی انتظار داشتم مثل سریال فرینچ بیان بگن که این یه دنیای موازی دیگه است و اوضاع دوباره تو اون یکی دنیائه عین هو قبل ئه یا مثل سوپرنچرال یه فرشته ای یا شیطانی بیاد و مرده ها رو زنده کنه. وقتی هم این جوری نشد، اعصابم نکشید که ادامه اش رو ببینم. نخند!

قبل هاوس هم weeds می دیدم و وسط سیزن هفت ولش کردم چون دیگه تغییراتش بیشتر از حد تحملم شده بود، حالا یکم هم لوس شده بود. اما خب! نمیشه که.

واسه همین نصفه شبی غصه ام گرفته که دقیقن من چه مرگمه؟ خب من که کلی سریال دیدم که توش کلی بازیگر حذف شدن، اضافه شدن، مشکلی هم باهاش نداشتم حتی می دونستم که چرا یه بازیگر رفته یا باید بره هم از نظر جذابیت کار، هم از نظر مسائل قرار دادی. اما الان دیگه دارم خارج از کنترل رفتار می کنم.

تازه این درباره سریال ئه. احتمالن به خاطر این نوشته ها بعضی از شما دارید تو دلتون مسخره ام می کنید که البته ایراد نداره راحت باشید، اما مشکل این ئه که این تو زندگی واقعیم نمود پیدا کرده. شدم طلبکار که قرارئه چی بشه؟ چی تغییر کرد؟ چرا همه چی هی هی عوض میشه؟ چرا اوضاع به حالت قبل بر نمی گرده یا نه حداقل ثابت نمی مونه؟ حالا مهم هم نیست که قبل یا الان اوضاع خوب بوده با بد. نه! فقط نمی خوام چیزی تغییر کنه.

می دونم زده به سرم اما خدا رو شکر که هنوز انقدر عقل دارم که نرم سراغ طالع بینی و کف بینی و از این چیزها و دستم کوتاهتر از اونه که برم تو آسمون ها و تحت شکنجه آینده رو از زیر زبون مقربان بکشم بیرون. بعد هم زودتر از موعد براش عزا بگیرم و احتمالن رشوه بدم که میشه این جوری نشه یا این جوری بشه بهترئه ها!

نمی دونم والا! شاید من تجسم چندمین زندگی دوباره تیرزیاس ام و دارم تاوان دهن لقی بی موردم رو برای قرن ها پیش، پس می دم.

خدا به داد اونی برسه که قرارئه تجسم زندگی بعدی من باشه.


برچسب‌ها: آیدای داغون, آیدای درگیر با خودش, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 2:16  توسط آ.ی.د.ا  | 

صحنه های به یاد ماندنی


کارل به بن شیره می ده، چندلر و جویی با دیدن اون صحنه از جاشون بلند می شن و میرن تو آشپزخونه.

راس میره دنبالشون و بهشون می گه: شما ها کی می خواهید بزرگ شد؟ این قشنگ ترین چیز طبیعی تو دنیاست!

جویی می گه: ما می دونیم، اما یه بچه داره اون رو میک می زنه!


Ross: Look, would you guys grow up? This is the most natural beautiful thing in the world


Joey: Yeah, we know, but there's a baby sucking on it


Friends_Season 2_ Episode 2

ثانیه 53 تا 60


برچسب‌ها: آیدا و سریال
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 2:28  توسط آ.ی.د.ا  | 

frozen yogurt با طعم عذاب وجدان


قرار بود امشب خاله و پسر خاله ام بیان خونه مون بعلاوه مامان و بابا، تموم مدت ته دلم دعا می کردم که نیان، نه مشکل تهیه شام داشتم نه نامرتبی خونه، از صبح خونه رو تمیبز کرده بودم، شام هم نیمه آماده است، اما ته دلم یکم خلوت و آرامش می خواستم، دلم می خواست هیچ کاری نکنم و فقط ولو شم و سریال دکتر هاوس ببینم شاید هم بشه با آقای خونه بریم یه دوری تو خیابون ها بزنیم و بعد یه ماه frozen yogurt بخورم. همین.

ده دقیقه پیش مامان زنگ زد و گفت خاله ام گفته امشب نمیاد خونه ما، اونا هم نمیان تا من یکم آرامش داشته باشم ته دلم از خوشی ذوق مرگ شدم، بعد همزمان عذاب وجدان شدید هم گرفتم. ملغمه عجیبی از احساسات دارم که نمی دونم چی ئه. نوشتم تا بفهمم اما باز فایده نداشت. نمی دونم چه مرگمه، الانم آقای خونه صدام می کنه که دکتر هاوس رو گذاشته و منتظر من برم تا با هم ببینیم. فعلن برم خدا کنه از دست خودم جون سالم به در ببرم.


برچسب‌ها: آیدای درگیر با خودش, آیدا و خانواده, آیدا و آقای خونه, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 19:37  توسط آ.ی.د.ا  | 

آیدا و یه عالم نقاب توی برچسب ها جا نشد


1_ چند وقته نه می تونم وارد فیدلی بشم نه جیمل، انقدر کیف میده که نگو! انگار دارم تو تاریکی کورمال کورمال راه می رم.

2_ این چند وقته انقدر اتفاق افتاده که گفتن از همه شون خیلی سخته تازه کلی احساس متفاوت هم توی این اتفاق ها وجود دارند؛ شادی، بغض، خفه گی، خشم، لذت، درد، تنهایی، خستگی، آرامش، جنون ... .

3_ خواهرم دوتا فیلم از نیم وجبی تو فیس بوک گذاشته. که نیم وجبی به سه زبون تبلد آقای خونه رو بهش تبریک میگه، با تموم وجودش چشمهاش رو می بنده و داد می زنه: تبلدت مبارک آقای خونه!

عمرا که هیچ کادویی بتونه با این دوتا فیلم رقابت کنه.

4_ این روزها نشستیم پای سریال دکتر هاوس اولش جالب بود، بعد روند سربالش تکراری شد، یعنی می شد حدس زد که کی درمان درست رو انتخاب می کنند و کی راه رو غلط می رند اما الان باز بهتر شد یه سری مسائل رو برای جذابیت سریال بهش اضافه کردند. صحنه های خون و جراحیش خیلی زیاده مدام ناچارم از لای انگشت هام نگاه کنم همون جوری که قبلن شهر موش ها رو نگاه می کردم وقتی که پاهای اسمش رو نبر پیدا می شد.

5_ شب تولد آقای خونه می خواستیم بریم سینما و بعد شام دو نفری اینا اما میخ شدیم پای سریال ذکر شده. دوازده شب گشنه بودیم من گیر دادم که بریم بیرون، آرمن و خانه کتلت بسته بودند اتفاقی رفتیم رستوران چیپوتله، رفتار کارکنانش خیلی خوب بود که برای من همیشه یه امتیاز مهمه، غذاش هم خوب بود اما اون جوری که بهمون گفتن تندئه من ترسیدم، پس بیفتم اما تندیش حتی از میزان غذاهای جنوبی هم کمتر بود، والا! هی ما می گیم تهروونی ها معنی تند بودن رو نمی فهمن، بدشون میاد!

6_ خوبی سریال ذکر شده اینه که میشه با بابا دیدش، خبری از صحنه هایی که جلو باباها نمیشه دید، نیست فقط از بد شانسی هر چند باری رو که با بابا مشغول دیدن سریال بودیم، مریضی ها ربط مستقیم یا غیر مستقیمی با سکس داشتند. بدی دیدن این سریال با بابا اینه که احساس می کنه باید تموم بیماری هایی که اسمشون توی سربال آورده میشه رو برای ما توضیح بده! تازه بدترش اینه که آقای خونه با علاقه گوش میده و دربارشون سوال هم می پرسه! خیلی اون وسط به من خوش می گذره، خیلی!

7_ من عاشق اون شخصی ام که یا سرچ "آیدا و آقای خونه" رسیده به وبلاگ من.

8_ سر هدایای نقدی که به آقای خونه میدن دعوا داریم، من می خوام به زور ازش بگیرم که براش چیزهایی بخرم که به دردش بخوره اون می خواد ازشون برای خرجی خونه استفاده کنه، دلم می خواد این روزهای بی پولی تموم شن، اما لعنتی ها تموم نمیشن.

9_ نمی دونم چرا قلمه هایی که از پیرومیا م می گیرم، خشک میشن و جواب نمیدن.

10_ ممکنه همین روزها دیوونه بشم.


پ.ن: هدی جان، نمی تونم وارد میلم بشم، توی کامنت های همون پستی که درباره دکتر رفتن ام نوشتم، هم اسم دکتر رو گفتم هم آدرسش رو گذاشتم. ببخشید تنبلیم میاد لینکش رو پیدا کنم.


برچسب‌ها: آیدا و سریال, آیدا و آقای خونه, آیدا و خانواده, نیم وجبی, آیدا و باغبانی
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 12:4  توسط آ.ی.د.ا  | 

سه در یک


بالاخره رفتم جشن پرشین بلاگ، خوب نبود. این دومین باره. قول می دم دیگه تکرارش نکنم. تازه من آخرش رسیدم. یه جوری انگار همه با هم دوستن و اومدن این وسط روابط شون رو به رخ بقیه بکشند. فقط موضوع اینه که همه با هم دوست نیستند. فقط یک عده با هم دوستند و اونا هم یادشون رفته که این یه جشن خصوصی نیست و قرار ئه برای همه باشه. این که مجری مراسم مسلط نبود و تماشاگرها آدم های روی سن رو به اسم کوچیک صدا می زنند، کمترین ایرادهای برگزاری جشن ئه.

با این امکانات میشه خیلی بهتر جشن رو برگزار کرد. وبلاگ نویس ها اومدن همدیگر رو هم ببینند. بعد نیست یه تنفسی برای این موضوع باشه. به هر شرکت کننده کارتی بدن که اسم وبلاگش روش باشه، که همدیگر رو بشناسن.( ثبت نام واسه چی بود پس؟) کلی ایده های بهتر وجود داره.

به هر حال، رفتن به این مراسم خوبیش دیدن چند تا دوست وبلاگ نویس بود. با پروانه رفتم. بیتا و مهرسا رو دیدم. یه آقایی رو هم بهم نشون دادن گفتن همون آقای خاطرات یک عاقد ئه. آخر سر با ایشون هم آشنا شدم، این جوری که ایشون فکر کردند بیتا همون گولوئه و سر حرف باز شد.

همین. تازه فهمیدم دوستانی هم اومده بودن و من ندیدمشون. حیف.

اما قبل و بعد مراسم خیلی خوب بود. قبلش که مهمونی مهشید خانوم بود، فرشته ای که نه روز ئه اومده روی زمین. کلی خوب بود.

بعد مراسم هم به یاد کفشدوزک سابق رفتیم پاساژ اندیشه. بعد به پیشنهاد پروانه پیاده راه افتادیم تو سهروردی، بعدش رفتیم قنادی ناتالی، چیز کیک و تیرامیسو و چای خوردیم، بعد باز پیاده اومدیم، توی راه هم به طور اتفاقی یه خانوم وبلاگ نویسی رو دیدیم که یه دختر کوچولوی خوشگل داشت. بهترئه این رو پروانه بنویسه، چون خودش دید و شناخت و ذوق کرد. بعد تا مطهری، باز پیدا رفتیم که اون جا طبق قرار آقای خونه رو دیدیم جلوی آرمن. بعد که دو عدد ساندویچ کتلت ابتیاع کردیم _ پروانه نخواست، گفت گشنه نیست _  راه افتادیم به سمت خونه پروانه که چون آقای خونه یه جا رو رد کرد مجبور شدیم باز کلی راه بیشتر بریم اما ایراد نداشت چون هم ماشین داشتیم هم حرف زدیم. بعد رسیدیم جلوی خونه پروانه اینا بعد من از فرصت استفاده کردم و خاک ورمی کمپوست و خاک هلندی و یه بوته گوجه فرنگی از آقا روح الله، دوست پروانه! با تخفیف خوب خریدم.

بعدش بالاخره قبل ساعت یازده شب رسیدیم خونه، Weeds دیدیم و کتلت خوردیم. جای شما خالی.


برچسب‌ها: آیدا و وقایع نگاری, آیدا و دوستانش, آیدا و سریال, آیدا و باغبانی, آیدا و آقای خونه
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ساعت 0:58  توسط آ.ی.د.ا  | 

عادی نمیشه


فرقی نمی کنه بار چندم باشه که فرندز رو دوره می کنم وقتی که می رسم به قسمت های آخر سیزن ده باز دلم می گیره.


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر ۱۳۹۲ساعت 9:18  توسط آ.ی.د.ا  | 

از سریال ها


می خوام درباره سریال هایی که می بینم یا دیدم بنویسم. همه رو با هم نوشتم چون از نوشتن پست های ادامه دار خوشم نمیاد. دوستانی که از نزدیک من رو می شناسن می دونن که چقدر از سریال تراپی استفاده می کنم تازه مثل یه ساقی بقیه رو هم تشویق می کنم به دیدن اونها.

سریال ها خوب و بد دارن، اوج و فرود دارن. یه سری مثل لاست، گریز آناتومی، دسپریت هاوس وایف، فرار از زندان و... به اعتصاب فیلمنامه فیلمنامه نویس ها خوردن و یه سیزن مزخرف رو شاخه شونه.

بقیه هم که یا قبل از این سال بودن یا بعدش هم پستی و بلندی زیاد دارن. خیلی میشه بعد از دیدن یه اپیزود جدید بگم اه! گند زدن یا از ذوق نفسم بند بیاد و بی صبرانه منتظر قسمت بعدیش بشم. الان جوریه که اکثر سریال ها رو هفتگی دنبال می کنم و هر هفته قسمت جدید رو دانلود می کنم. البته الان اکثر سریال هایی پاییزی تموم شدند و منتظرم تا سریال های تابستونی شروع بشند.


1.Friends

یکی از معروف ترین سریال ها که البته بی دلیل معروف نشده. خیلی ها با این سریال زندگی کردند مثل خود من.

ماجرای 6 تا دوست (سه تا دختر، سه تا پسر) ئه که دوتا شون خواهر و برادرن، دوتا از پسرها هم خونه ان و پاتوقشون اکثر تو یه کافی شاپه یا تو خونه یکی از دخترها. ماجراهای عشقی، خانوادگی، کمدی براشون اتفاق می افته، قهر می کنن، ازدواج می کنن، طلاق می گیرن و کلی چیز دیگه اما در تموم مدت با هم دوست می مونن. ده سیزن داره و متاسفانه تموم شده.

خیلی از اصطلاحات این سریال الان باب شده. دیالوگ هاش تکه کلام شده. چند وقت پیش تو صف یه رستوران من دیالوگ جویی رو که غذاش رو با کسی تقسیم نمی کنه رو به آقای خونه گفتم، بعد دیدم خانم و آقای پشت سری مون که حرف من رو شنیدن دارن اون دیالوگ رو ادامه میدن!

خیلی از موقعیت های تو زندگی عادی رو میشه با اونا مقایسه کرد.

شخصیت ها جز دوست هاتون میشن. دوست های خوبی که میشه بهشون سر بزنید. دوست هایی که مثل خودتون نقاط ضعف دارن، سیاه و سفید نیستن و خاکستری اند.

خیلی ها این سریال رو دوست ندارن چون قدیمیه. هم از نظر رنگ هم از نظر مد لباس. قبول دارم، اما همینه دیگه.

نمی گم ایراد نداره. فقط کافیه سوتی های فرندز رو سرچ کنید. کلی چیز پیدا می کنید که البته بیشترشون سوتی های منشی صحنه ای اند. مثل تعویض پلاک و اینا.

اما جدا از اون سوتی های دیگه ای هم دارن مثلن شخصیت ریچل که خانواده پولداری داره، تو بچه گی قایق داشته و به جویی هم قایق رانی یاد می ده اما چند سیزن بعد یه جا که ازش می پرسن مگه تو قایق سواری بلدی؟ میگه نه!

از این مثال ها باز هم هست. اما در کل یکی از بهترین هاست و به نظرم حتمن باید دیدش. در ضمن حاصل نوشتن یه گروه نویسنده اس که خیلی با هم هماهنگ و خوب عمل کردند. کلی کار خارجی و داخلی هم از ایده هاش استفاده کردن.


2.Sherlock

خیلی هاتون می گید که دیدیدش از شبکه BBC فارسی. اما نه! واقعن حساب نیس. باید با زبون اصلی ببینیدش تا بتونید قشنگ کیف کنید.

منم بار اول از همین کانال دیدمش و رفتم سراغ دانلودش، چند وقت پیش وقتی دوبله اش رو دیدم عصبی شدم، خیلی چیزها رو از دست داده بود بعلاوه لهجه سکسی انگلیسی(آز آقای خونه پنهون نیست از شما هم نباشه، من می میرم برای این لهجه)

دو سیزنش پخش شده و یه جای اعصاب خوردکن تمومش کردن، دیدن اون صحنه سیزن دو درد داشت، نمی گم که لو نره و گرنه انقده دلم می خواد ازش بنویسم...

باید تو ژانویه سیزن سوم رو پخش می کردند اما چون سر دوتا بازیگر اصلیشون شلوغه، تازه ساخت سیزن سوم رو شروع کردن که بازم اون یه مینی سریاله همش هم تقصیر پیتر جکسون و هابیت هاشه!

برای منی که اصلن طرفدار شرلوک هلمز قدیمی نبودم، این سریال جذابه. مهم ترین دلیلش هم احترام به من مخاطبه که خیلی از چیزهایی که شرلوک می بینه رو می تونم روی صفحه تایپ شده بخونم و حس نکنم یه تماشاگر خیلی بی خاصیتم. بقیه دلایلش رو هم وقتی خودتون دیدید می فهمید.

شخصیت مورد علاقمه ام تو سریال جان واتسون ئه. معلوم بود نه؟!


3.Greys Anatomy

اولین بار نسخه دوبله ش رو توی کانال MBC پرشیا دیدم اما چون عادت ندارم از وسط یه چیزی شروع کنم رفتم از اول دیدنش اونم با زیرنویس.

مثل همه سریال هایی که به اعتصاب خوردن یه سیزن مزخرف داره. خیلی از تماشاچی هاش رو اون موقع از دست داد.

اما الان یکی از سریال های محبوب منه. روابط آدم ها تو سریال رو دوست دارم. برخلاف سیزن های اول که همه چی حول این بود که کی با کی رابطه داره و کی به اون یکی خیانت کرده، الان ماجراها ثبات بیشتری پیدا کرده و ملموس تر شده.

یکی از مهم ترین آیتم های این سریال، شخصیت پردازی قویشه. فوق العاده روی این مسئله کار شده.

سریال با داستان چند تا انترن که تازه کار شروع میشه اما در طول سال ها خیلی از شخصیت ها میرند و شخصیت های دیگه ای اضافه میشن.

رفتن شخصیت ها هم حاشیه زیاد داشت. این که یه هنرپیشه چون پشت صحنه به یه بازیگر گی توهین کرد اخراج شد، هنرپیشه دیگه چون دوست داشت مادر بهتری باشه رفت. یه هنرپیشه با نویسنده ها در افتاد و از این حرف ها.

اما خب سعی هم کردن که هنر پیشه ها خوب رو حفظ کنن مثلن تو همین سیزن نه چون یه بازیگر حامله بود برای نقشش افسردگی در نظر گرفتن که همش بشینه یا بخوابه تا معلومه نشه.

مردن بعضی شخصیت ها خیلی ناراحت کننده است مثل سریال پرستاران.

شخصیت های محبوب من: دکتر وبر، بیلی، الکس، مارک اسلوان و کالی هستن. بر عکس از درک شپرد و مردیت خیلی خوشم نمیاد.به همه چی از بالا نگاه می کنن و فکر می کنن همیشه حق دارن. البته تو سیزن های اخیر رابطه ام باهاشون بهتر شده!

اما در کل نمیشه از شخصیت نفرت داشت و باهاش همذات پنداری نداشت، گفتم که شخصیت پردازیشون عالیه.

خونه مردیت خونه مورد علاقه منه. یه خونه شلوغ که همه توش هستن. همه دوست ها با تموم سلیقه ها و عادت ها. همیشه دلم یه خونه با این حجم شلوغی از دوست رو می خواست و می خواد. مثل خونه مونیکا تو فرندز.

خیلی سعی کردم تو نوشته ام از فعل گذشته استفاده نکنم که یه وقت داستان لو بره. سیزن نه اش تو یه جای حساس تموم شده و سیزن دهش هم قطعی شد.


4.Supernatural

اوج خیانت من به آقای خونه دیدن یه سریال یا فیلم بدون حضور اونه. یه شب که باهم دعوامون شده بود و ما حدود چهار سیزن از این سریال رو داشتیم. نشستم پاش و قسمت اولش رو دیدم با سرو صدا که بفهمه دارم بهش خیانت می کنم و لجش در آد.

روز بعد که آشتی کردیم گفت چی می دیدی؟ من گفتم سوپرنچرال! گفت دوسش داشتی؟ گفتم نمی دونم پلاتش بود. نمی تونم بگم.

این شد که چند قسمت اولش رو با هم دیدیم. من اصلن خوشم نیمد جریان دوتا برادر بود که با هم به جنگ روح و شیاطین و از این جور چیزا می رفتن و همیشه هم موفق می شدن. البته تو قسمت اول نشون داده بود که بابای این ها که اونم شکارچی روح و شیطان و خون آشام بوده رفته و خبری ازش نیست واسه همین برادر بزرگه میره دنبال برادر کوچیکه که مدتیه از شغل خانوادگی بریده تا زندگی نرمالی داشته باشه و مجبورش می کنه با هم برن دنبال باباشون بگردن اما بعد چند قسمت این جریان فراموش میشه و اینا هی میرن شکار و موفق هم برمی گردن.

خوشم نیمد و گیر دادم این مسخره بازی ها چیه! اما آقای خونه دوسش داشت و قبول نکرد. منم با غرغر و اخ و اوخ می شستم پاش. اما بعد دو سیزن شاید به سریال علاقمند شدم. داستان هم به غیر از روند عرضی روند طولی هم پیدا کرد و وارد دنیاهای عجیبی شد، پسرها یه جاهایی هم شکست خوردند.

از اسطوره ها و خداهای باستانی استفاده کرد. از مکاشفات یوحنا و روز قیامت هم که دیگه برام خیلی جالب شد. یاد مهر هفتم افتادم. همیشه از این که متون مذهبی قدیمی رو برای دنیای جدید آداپته کنن و باهاش مواجه بشن لذت می برم. این سریال هم با هوشمندی همین کار رو کرد. شیطان ها و فرشته ها، بهشت و جهنم و برزخ رو هم وارد دنیای داستانیش کرده. فکر کنید توی یه اپیزود اینا زدن زئوس را کشتند! البته اون اپیزود خیلی لوس بود.

شخصیت مورد علاقه من یه فرشته است به اسم کاستیل!

البته از جذابیت های پسرهای خوش تیپ و بزن بزن های مهیج و احمقانه و کلی چیزهای دیگه هم استفاده کرده. که راستش نمی تونم بفهمم چرا به نظرشون جذایه!

بازم میگم این سریال هم مثل خیلی از سریال های دیگه قسمت های چرت و مزخرف و حرص دربیار داره که چرا وقتم رو تلف کردم. اما خب قسمت های خوبم داره.

الان سیزن هشت تموم شده اونم توی یه جای به نسبت حساس و برای سیزن نهم هم تمدید شده. از حاشیه های این سریال هم ازدواج و بعد بچه دار شدن دوتا از هنرپیشه های سریال با همه و این که با این به کل داستان تو آمریکا می گذره اما لوکیشن سریال، کشور کاناداست.


5.The Bing Bang Theory

چهار تا پسر نابغه که کمترین هوش اجتماعی ندارند رو تو دنیای واقعی تصور کنید. کسایی که نه بلدند با یه دختر حرف بزنند نه می تونند از حق خودشون تو محیط زندگی شون دفاع کردند حالا به اینا یه دختر خوشگل خنگ از نظر درسی اما باهوش از نظر روابط اجتماعی رو اضافه کنید. ترکیب جالبیه برای دیدن. نه؟!

اولش فکر نمی کردم بتونم شلدون دیوانه کننده و هاوارد منحرف رو دوست باشم اما بعد شش سیزن همه شون رو دوست دارم. توی روند سریال شخصیت های دوست داشتنی جدیدی هم اضافه می شن که بهتره نگم تا جریان لو نره.

با بیگ بنگ می تونید حرص بخورید و بخندید و حتی دلسوزی کنید. بازم این سریال قسمت های مزخرف داره اما در کل موفقه و جمعه منتظرم که فوری دانلودش کنم و ببینمش.

نمیشه مثل فرندز باهاشون همذات پنداری کرد. انقدر باهوشن که با ما فرق دارن اما تو روابط عادی شون خیلی شبیه ما هستند تازه خیلی جاها ما از اونا بهتریم!

حاشیه خیلی نداره فقط این که بازیگر نقش شلدون کوپر "گی" ئه و دوست پسرش خیلی خوش تیپه! که راستش اینم حاشیه خیلی مهمی نیست.

شیش سیزنش پخش شده و برای فصل بعد هم تمدید شده و امیدوارم همین طور ادامه داشته باشه.

نمی تونم بگم تو این سریال شخصیت مورد علاقم کیه. چون از همه شون خوشم میاد.


6.The Mentalist

دو حالت بیشتر نداره یا عاشق این سریال می شید یا اصلن جذبش نمی شید. خب معلومه که من جزو کسایی ام که عاشق این سریال اند.

داستان مردی به اسم پاتریک جین ئه که با پلیس جنایی همکاری می کنه، چون یه قاتل معروف به اسم ردجان زن و بچه اش رو برای انتقام از حرف پاتریک کشته. پاتریک جین، ذهن فوق العاده قوی داره و می تونه از روی نشانه ها فکر آدم ها رو بخونه و قاتل ها و مجرم رو شناسایی کنه و از اصول پلیس پیروی نمی کنه و بقیه هم تیمی هاش مجبورن هر دفعه به دادش برسند. یه جور شرلوک هلمز با این تفاوت که هدفش انتقامه.

توی اون تیم دوتا پلیس زن، به قدر کفایت زیبا برای جذب برخی مخاطبان و دوتا پلیس مرد هم هستن. می گن یکی از مردها خوش تیپه اما از نظر من خنگ و مهربونه، یکی دیگه رو بیشتر دوست دارم که اخموئه و خیلی اهل مطالعه اس حتی موقع کشیک دادن ها.

کم کم داستان رد جان قوت می گیره و معلوم میشه فقط یه قاتل نیست و...

چیه؟ بگم آخرش چی میشه؟ عمرن! البته نمی دونم چون سریالش هنوز تموم نشده و دعا می کنم حالا حالاها تموم نشه چون شخصیت هاش رو دوست دارم. بر عکس من خواهرک دوست داره زودتر بفهمه ردجان کیه؟ و خیالش راحت شه!

این سریال هم بالا و پایین داره. تو همین سیزن اخیر، چند قسمت خیلی چرت داشت که ناامیدم کرد. اما سازنده هاش بلدن آخر فصل خودشون رو بالا بکشن تا تمدید بشن برای سال بعد.

توی سیزن 5 که تازه تموم شد یکی از هنرپیشه های زن حامله شد، واسه همین هی بهش کارهای پشت میزی می دادن یا هی یه چیزی جلوش میذاشتن که فقط سرش معلوم باشه، بعد هم برای یه دوره کاری چند قسمتی فرستادنش ماموریت. اینم از حواشی جریان!

سیزن پنج رو با بدترین تعلیق دنیا تموم کردن، چیزی نمی گم تا داستان لو نره فقط می تونم بگم رد جان خیلی نامرد و ترسناک و باهوشه!

اگه از شخصیت های باهوش که دل بقیه رو خون می کنن خوشتون میاد از دستش ندید.


7.Nikita

مثل این که تهیه کننده های کمپانی CW نشستن دور هم و فکر کردن که چه سریالی بسازن که هم زن ها دوسش داشته باشن هم مردها و این جوری رسیدن به کاراکتر یه زن جذاب و شیک که بلده خوب بجنگه به اسم نیکیتا.

جریان درباره یه واحد مخفی تو دولت آمریکاست که یک سری از مجرهایی که جرم شون اعدام هست و خانواده ایی ندارند رو به جای اعدام کردن وارد خودش می کنه و بهشون تعلیمات لازم رو می ده و تو فعالیت های جانبی که سیا و اف بی ای نباید دستشون آلوده بشه ازشون استفاده می کنه و چون سوابق و گذشته این آدم ها کامل پاک کردن اونا در اصل نامرئی به حساب میان. این وسط هم دوست نداره که افرادش رابطه عاطفی پیدا کنن و از اونا ببرند واسه همین اگه پوشش ماموری در حال رو رفتن باشه اون رو نابود می کنه. نیکیتا یکی از مامورهای برجسته این سازمانه که نامزدش می میره و اون می فهمه که به دستور سازمان این اتفاق افتاده و از واحد فرار می کنه. حالا بعد سه سال برگشته تا از واحد انتقام بگیره.

این داستان فصل اوله اما بعد جریان مفصل تر از انتقام جویی میشه و اسرار دولتی و توطئه های سری پیش میاد و دیگه قضیه از انتقام ساده فراتر میره.

سریال دوست داشتنیه چون پر از طرح توطئه است و همه توش باهوشن و رو دست نمی خورن و همیشه پلان دومی هم دارند. شخصیت پردازیش به نسبت قابل قبوله.

شخصیت مورد علاقه ام بیرکوف ئه. یه نابغه کامپیوتری که هیچ کس رو دستش نیست، انقدر هم بودنش برام عادیه که اگه تو دنیای واقعی یا تو و فیلم ها و سریال های دیگه مشکل کامپیوتری پیش بیاد میگم حیف بیرکوف نیس وگرنه می تونست!

اما ضعف سریال اینه که می دونیم نیکیتا هیچ وقت نمی میره لااقل تا تموم شدن سریال.

بعد هم همیشه حق با نیکتاست که من بدم میاد یکی انقدر مثبت باشه.

در ضمن مشکل زمان هم هست. همش برام سواله که اینا چه جوری انقدر زود می تونن برند سر ماموریت هاشون حتی تو یه کشور دیگه؟

از هم بدتر طرز لباس پوشیدن نیکیتا و الکس و البته بقیه زن های سریاله. قبول که قراره با لباس های تنگ و کفش های پاشنه بلند نظر مخاطبین رو جلب کنن اما دیگه نمیشه که زن ها حتی تو ماموریت هایی که نیاز به پوشیدن این جور کفش ها ندارن برن و بجنگن و بدوند. والا من که بیشتر از سه قدم نمی تونم با این کفش ها راه برم. نمی دونم چرا بیخودی ذهن مردم رو الکی به این سمت سوق میدن که این نحوه لباس پوشیدن واسه خانوما خیلی نرماله!

سیزن سومش تموم شد و برای سیزن چهارم تمدید شد. خیلی ها مخالف این کار بودن و می گفتن امتیازش پایینه و شانسی هی تمدید میشه. اما من به طرز عجیب و غریبی از این سریال خوشم میاد.


8.Lie to Me

دروغ می گید؟ حتمن لو می رید! یه دانشمند به اسم کال لایت من درباره دروغ تخصص گرفته و می تونه با توجه به زیان بدن و تن صدا به طور قطع بگه که کی دروغ میگه و کی راست میگه. این آقا یه شرکت زده و با سازمان های مختلفی کار می کنه. همکارهاش هم یه خانوم خوشگل به اسم جولین بعلاوه یه پسر جوون خوشگل به اسم الی و یه دختر جوون خوشگل به اسم ریا هستند. یه پکیج خوشگل برای سریال. تازه یادم رفت بگم که کال لهجه انگلیسی هم داره تازه لات بازی هم داره و سعی می کنه خودش رو بی تفاوت نشون بده در صورتیکه خیلی هم خوبه!

این سریال رو خیلی ها دوست دارن. منم بدم نمیاد. از اشاراتی که درباره زبان بدن و تن صدا می کنه خیلی خوشم میاد و این که تصویر آدم های معروف مثل اوباما و کلینتون و خیلی های دیگه برای اثبات حرفش استفاده می کنه.

از تصویر ریس جمهور فعلی ما برای نشون دادن حس نفرت استفاده می کنه!

اما خط داستانیش ایراد داره، یعنی برای منی که جزئیات مهمه و دوست دارم حوادث در یه سریال معمایی به روش علت و معلولی حل بشن، بعضی جاها یکم بی منطق میشه. البته تو دور و بری هام فقط من این عقیده رو دارم. شاید شما با دیدنش اذیت نشید. بالاخره هم توش لهجه انگلیسی داره هم پسر و دختر خوشگل!

سه تا سیزن داره و تموم شده. البته فکر کنم کنسل شده. اما زیاد اذیت نمیشید. خیلی از دوستان فکر کردن سریال تموم شده.


9.V

موجودات فضایی میان زمین، اما زمینی ها گول شون رو می خورن و فکر می کنند که نیت اونا دوستی ئه اما این جور نیست. اونا نامردن!

در این بین چند نفر از جمله یه مامور اف بی آی، یه کشیش، یه تبهکار با مرام با لهجه قشنگ استرالیایی و یه فضایی نادم سعی می کنند که جلوی تسخیر دنیا رو بگیرن.

می دونم زیادی تخیلیه و قهرمانیه. اما برای تفریح بد نبود. البته شبکه باهام هم عقیده نبود و بعد از دو سیزن کنسلش کرد. اونم در حالی که کل زمین مطیع فضایی ها شده بودن، حتی جناب کشیش!


10.The Walking Dea

دنیا پر از زامبی شده. چرا؟ کسی نمی دونه. اما باید از دستشون فرار کرد. هیچ جا هم امن نیست. بالاخره سر و کله شون پیدا میشه. برای کشتن زامبی ها هم فقط باید زد تو سرشون وگرنه فایده نداره. اگه یه زامبی گازت بگیره حتمن زامبی میشی. پس مجبوری عزیزهات رو که زامبی گازشون گرفته بکشی وگرنه اونا تو رو می کشن. راه نجاتی نیست.

اما این تنها مشکل نیست. این وسط بازمانده ها هم وحدت ندارند. توشون نامرد و متجاوز و معتاد و دزد زیاده. به خاطر غذا، مسکن یا بنزین و اسلحه ممکنه کشته بشی. رحم و مروتی وجود نداره. باید فقط یه گروه خودت فکر کنی، دلسوزی معنا نداره.

از این جور داستان ها خوشم میاد که اول مشکل طبیعته اما بعد مشکل خود انسان ها میشن. به نظرم خیلی خوب از پس نشون دادن این موضوع بر اومده.

جریان با بیدار شدن به کلانترمحلی از کما شروع میشه. اون متوجه میشه که شهرش خالی شده و زن و بچه اش هم رفتن. بعد متوجه جریان زامبی ها میشه اما چون دل شیر داره میره وسط معرکه تا زن و بچه اش رو نجات بده. بعد هی تصمیم می گیره بنا بر الگوی قهرمان آمریکایی هی بقیه رو هم نجات بده. بعد میشه لیدر گروه، بعد کلی مشکل بوجود میاد. خلاصه این وسط یه سری ها می میرن یه سری ها جدید به گروه اضافه میشن. 

سریالش هیجان داره، قسمت های آبکی هم داره ها اما در کل بد نیست. من مشتاقانه دنبالش می کنم. سیزن سومش تموم شده و برای سیزن چهار تمدید شده. تهیه کننده اش گفته که قراره هفت سیزن باشه. از روی کمیک بوک ساخته میشه اما انگار همه وقایع کتاب و سریال با هم منطبق نیستن.

یه چیز این سریال که خوب از آب در نیمده، طراحی لباسشه. برای آقایون خوبه. نشون میده لباس هاشون قدیمی و پاره است اما برای بعضی از شخصیت های خانم نه! انگار نه انگار که دیگه هیچ لباسی تولید نمیشه. همزمان با مد سال لباس های نو و تمیز می پوشن. چرا اینا یادشون میره تماشاگرها خنگ نیستند؟


11.Suits

یکی دیگه از سریال های مورد علاقه منه، تا حالا دوتا سیزنش پخش شده و چون سریال تابستونی هست از حالا منتظرم که زودتر سیزن سومش رو ببینیم، قراره اولین قسمت سیزن سومش 25 تیر بیاد. سیزن دومش جای حساسی تموم شد.

سریال درباره یه دفتر وکالتی هست تو نیویورک و مشکلات و دعاوی اون وکلا با دیگران و خودشون. هاروی یه وکیل مغرور و باحاله که معروف هم هست اما همین باعث میشه چه تو دفتر چه تو بیرون دفتر کلی ها زیر آبش رو بزنند.

مایک هم یه جوون نابغه است که بنا به دلایلی از دانشگاه اخراج شده و طی جریاناتی با هاروی آشنا میشه، هاروی هم کمکش می کنه.

یه لوویس نامی هست تو این دفتر که شکل سنجابه و باهاروی رقابت داره و قراره خیلی جاها بدمن ماجرا باشه. بعد در عین حال علاقه به رقص و موزیک کلاسیک و شکسپیر هم داره.

یه خانوم زرنگی هم هست به اسم جسیکا که جزو موسسین شرکته و حسابی زرنگه.

یه ریچلی هم هست که خیلی خوشگل و باهوشه و دستیار حقوقی همون شرکته.

یه نورایی هم هست که منشی هارویه و خیلی خوشگل نیست اما باهوشه.

توی سریال خیلی از دیالوگ های معروف فیلم های معروف استفاده میشه، این کار ممکنه باعث لذت تون بشه یا نه! اذیت تون کنه.

خیلی نمی تونم از این سریال بنویسم و توضیح بدم چون هم می ترسم از شدت دوست داشتنش زیاد براش تبلیغ کنم هم این که دوست ندارم جریان رو لو بدم و لذت دیدنش رو ازتون بگیرم.

خلاصه اگه به سبک سریال هایی مثل شرلوک هلمز یا منتالیست علاقه دارید، حتمن ببینیدش.

شخصیت مورد علاقه من در حالی که به طور طبیعی باید هاروی یا نهایتن لوییس باشه، البته جفت شون رو دوست دارم ها! نورا منشی هارویه.


12.Go On

یکی از نامردانه ترین کارهای دنیا، کنسل شدن این سریال بود، حالا نه این که خیلی فوق العاده بود ها، اما یه جورایی دوسش داشتم و باهاش ارتباط برقرار کرده بودم. مخصوصن که متیو پری، بازیگر نقش چندلر بینگ توش بازی می کرد.

اوایل سریال هی می گفتم ای خدا چندلر چقدر پیر شده و غصه می خوردم و تا به این موضوع عادت کردم زدن سریال رو کنسل کردن.

درباره یه گروهی که هر کدوم چیزی رو از دست دادن و الان برای درمان دور هم جمع شدن، بازیگر نقش اولش رایان کینگ یا همون متیو ی خودمون از فرندزه که همسرش رو توی تصادف رانندگی از دست داده و حالا باید با این جریان کنار بیاد. آدم های مشنگی توی این گروه هستند، شاید دلیل همذات پنداری من با این سریال همین بوده، که از نظر خیلی ها غیر طبیعی هستن اما واقعیتش اینه که نه عین ما هستند، شاید ما هم از نظر بقیه غیر منطقی هستیم؟

خلاصه این سریال کمدی فقط یه فصل بیست و دو قسمتی داره، اپیزودهاش هم کوتاهند، هر دفعه هم به یک یا دو مشکل از آدم های گروه می پردازئه و این که چه جوری بقیه به دوست هاشون کمک می کنند.

شخصیت مورد علاقه من، مستر کی هست.


13.Modern Family

درباره سه تا خانواده است که باهم فامیلند. جی پدر خانواده از مادر خانواده طلاق گرفته و با گلوریا، زن کلمبیایی جوان و جذابی ازدواج کرده که از ازدواج قبلیش یه پسر نوجوان به اسم مانی داره که رفتار و گفتارش خیلی بزرگتر از سنشه.

اسم دختر جی، کلر ئه که خونه داره و با فیل که تو کار املاکه ازدواج کرده. کلر جدی و منضیط ئه و چون خودش تو نوجونی خیلی شر بوده می خواد نذار بچه هاش اون جوری بشن یه جور والد سلطه گرئه، برعکس فیل خیلی مشنگ میزنه و کودک درون قوی داره. این دوتا، سه تا بچه دارن، هیلی که دختر نوجون و جذاب و احمقی ئه، الکس که باهوش و گوشه گیر ئه و لوک که تنها پسرشونه و خیلی شبیه باباشه.

پسر جی، میچل ئه که گی هست و با کم زندگی می کنه و تو قسمت اول یه بچه ویتنامی رو به فرزندی قبول می کنند به اسم لیلی، که در طول چهار فصل این سریال بزرگ میشه و کارهای بامزه ای هم می کنه.

اولش که دیدمش خیلی جذبم نکرد، بعد چهار یا پنج قسمت بهش علاقمند شدم. سریالش مثل فرندز یا بیگ بنگ نیست، طنز خانوادگی داره و مشکلاتی تو خانواده رو نشون میده که برای ما قابل لمس ئه. خیلی جاها با کلر یا میچل یا الکس یا حتی لیلی همذات پنداری می کنیم. برای همین این سریال رو دوست دارم.

قسمت های ضعیف هم داره، توی همین سیزن چهار، چندتا قسمت هاش اصلن خوب نبود. اما در کل سریال خوبیه و برای سیزن پنجم هم تمدید شده. در ضمن میگن اوباما هم با زن و بچه هاش می شینه پاش.


14.Homeland

احتمالن از جوایزی که تو گلدن گلوب گرفته با خبر هستید و می دونید که سریال مورد علاقه اوباما هم هست، انگار این یکی رو با خانواده نمی بینه. دوتا سیزنش پخش شده و قسمت اول سیزن سومش هفت مهر پخش میشه.

داستان درباره یه مامور CIA به اسم کری ئه که به یه اسیر جنگیه که بعد از هشت سال مفقود شدن در جریان یک حمله در یکی از زندان های گروه های تروریستی پیدا میشه شک داره و اصرار داره که این آقا شستشوی مغزی داده شده و الان تروریسته، جز رئیسش که یک نفر به اسم سول ئه کسی حرف کری رو جدی نمی گیره، که البته این جای داستان یکم ایراد داره چون خیلی طبیعیه که توی این جریانات، سازمان های مخفی محتاط تر عمل کنند.

این خط اولیه داستانه و تقریبن نصف سیزن اول هم با همین جلو میره اما بعد حوادث و اتفاق های دیگه ای هم بوجود میاد و داستان رو مهیج تر می کنه.

چیزی که تو این سریال مهمه اینه که شخصیت ها همه خاکستری اند، خوب و بد نداریم، حتی تروریست یا رئیس سازمان سیا هم از این قاعده مستثنی نیستند که خب این هوش سازندگان سریال رو نشون میده.

انگار چون خیلی وقته که سیزن دومش تموم شده و ندیدمش خیلی با اشتیاق نمی تونم ازش بنویسم. اما سریال قشنگیه، خوب مخاطب رو درگیر می کنه، البته یه جاهایی سوتی هایی داره از لحاظ منطق داستانی اما سعی می کنه ایراداتش رو خوب پوشش بده.

چیزی که تو این سریال خیلی اذیتم می کنه، مسائلی که درباره ایران گفته میشه، مخصوصن که سیزن دوم سریال در حالی شروع میشه که جنگی بین ایران و اسراییل در گرفته به خاطر نیروگاه های اتمی ایران، برای من که خیلی دوست داشتم سریال رو دنبال کنم، دیدن قسمت اول و دوم سیزن دوم به همین دلیل خیلی سخت بود و نزدیک بود اصلن به کل از دیدنش منصرف بشم. نشون دادن وقوع این جنگ و تبعاتش برام درد آورئه و یه جورایی به توطئه آمریکایی که دارن این قضیه رو برای همه عادی می کنن اعتقاد پیدا کردم.

در ضمن شخصیت مورد علاقه من توی این سریال سول، ریس کری ئه.


15.Switched At Birth

از ترکیه که برگشتم، آقای خونه 16 قسمت این سریال رو دیده بود، قرار شد منم نگاه کنم تا بهش برسم و با هم ببینیم. اولش یکم مقاومت کردم چون می ترسیدم از این سریال تین ایجری ها باشه که رو اعصابن، اما نبود.

داستان دوتا خانواده است که متوجه میشن تو بیمارستان دخترهاشون با هم جابه جا شدند، خانواده یکی خیلی پولدار و خانواده اون یکی متوسط رو به پایینه. دختر خانواده پولدار که تو خانواده متوسط ئه تو بچه گی به خاطر مریضی ناشنوا شده.( توی سریال خیلی بازیگر ناشنوا هست و کلی زبون اشاره یاد می گیرید برای من جالب بود.) حالا این دوتا خانواده سعی می کنند با هم کنار بیان تا بچه هاشون رو بشناسند. حالا این وسط هم کلی مشکل پیش میاد دیگه و سریال به این ها می پردازه در ضمن این که خانواده پولدار می خواهند از بیمارستان شکایت کنند و تو جریان دادگاهشون هم یه سری ماجراها پیش میاد.

سیزن اول این سریال خیلی طولانی شد، 30 قسمت. سیزن دوم رو ندیدم هنوز با این که کلی ازش پخش شده، یعنی جریان این بود که من چند قسمت رو دانلود کردم بعد دیدم زیرنویسش هنوز نیمده و بیخیال شدم بعد که زیر نویسش اومد تنبلی کردم تو دانلود کردنش.

سریالش جالبه، عالی نیست اما بد هم نیست. مشکلات خانوادگی رو خوب نشون میده این وسط هم مشکلات تین ایجری هم داره که یکم به سن من نمی خوره.

شخصیت مورد علاقه من توبی کنیش، پسر خانواده پولدارئه، من برادر ندارم اما اگه داشتم دوست داشتم این مدلی باشه.


16.Terra Nova

اسپیلبرگ رو دوست دارید؟ دایناسور دوست دارید؟ پس حتمن از این سریال خوشتون میاد. اما امید نبندید چون بعد از یک فصل کنسل شد، از نظر تهیه کننده ها ساخت سریال خیلی پرخرج بود. حیف!

داستان از سال 2149 کره زمین شروع میشه، تکنولوژی خیلی پیشرفت کرده اما زمین به شدت آلوده شده، اکسیژن کمه، میوه چیز فوق العاده کمیابیه و تازه هر خانواده فقط اجازه داره دوتا بچه داشته باشه. این سط دانشمندان توی یه خط زمانی دیگه تونلی رو درست کردند که انسان ها رو بر می گردونه به ماقبل تاریخ و زمان دایناسورها، عده ای از دانشمندان رو فرستادن اونجا، مردم عادی هم از طریق قرعه کشی ممکنه بتونند شانس رفتن به اونجا رو پیدا کنند. جایی که توش هوای تمییز و طبیعت سالم هست.

ماجرا از چگونگی رفتن یه خانواده به اونجا شروع میشه. بعد مسائلی که اونجا اتفاق می افته. مثل بقیه تم های این جوری. اول مشکل انسان با طبیعته بعد مشکلات طبیعی، انسان ها با خودشون درگیر می شن و نشون میدن از حیوانات بی رحم ترند.

دوستش داشتم. ایراد فیلمنامه ای داشت اما خب دایناسور هم داشت. تازه آخر سیزن اول هم با یه چند تا تعلیق مهم تموم شد. اما خب نشد که ادامه اش بدن. چند وقت پیش شایعه شد که یه کمپانی دیگه می خواد امتیازش رو از فاکس بخره و بقیه اش رو بسازه که جور نشد.


17.Lost

درباره لاست نوشتن کار سختیه. حس می کنم اکثرن دیدنش یا درباره اش می دونن. واسه همین خب سخت میشه درباره اش نوشت.

داستان بک گروه بازمانده سقوط هواپیماست که توی یه جزیره ناشناخته سقوط می کنند سعی می کنند با طبیعت بجنگند و بعد متوجه میشن که تنها نیستند و دیگرانی نیز اونجا هستند. بعد معلوم میشه گذشته هر گدوم از این آدم ها چی بوده و چه ارتباطی با هم داشتن و اصلن انگار هر کدوم به دلیلی این جا هستند و خلاصه ادامه ماجرا.

یه سیزن کاملن بد داره به خاطر همون اعتصاب فیلمنامه نویس ها، پایان بندیش رو اصلن دوست نداشتم. اما سریالی که از دیدنش لذت بردم و دوسش داشتم.

چیزی که درباره این سریال برام جالبه این که نویسندگان هم مثل ما تماشاچی ها نمی دونستند با چی طرفند و فقط سوال درست می کردند بعد به جوابش فکر می کردند. به نقل از خود گروه نویسنده ها تو ابتدای سیزن اول به این نتیجه رسیدند که چقدر با طبیعت بجنگند و با خرس و گراز مقابله کنند بذار یه چیز عجیب بذارن تو جزیزه، بعد دریچه رو می ذارند که جان لاک پیداش می کنه. بعد فکر می کنند حالا چیکار کنیم که عجیب باشه و به این نتیجه می رسند که عجیب ترین چیزی که تو این جزیره میشه پیدا بشه چیه؟ و تصمیم می گیرند زیر دریچه یه اتاق باشه شبیه مدرن ترین آپارتمان های نیویورک. همین جوری جلو رفتن.

این یه جور درسه برای کسایی که می نویسند اگه جایی گیر کردند می تونند از این راه در رو استفاده کنند.

نمی تونم بگم از کدوم شخصیت خوشم میاد اما با اطمینان می تونم بگم که از جک شپرد خوشم نمیومد چون کلن با کسایی که حس قهرمانی و لیدر شدن دارن مشکل دارم. آدم هایی رو که کمتر شعار میدن و بیشتر کمک می کنند رو بیشتر دوست دارم مثل رز اون زن سیاهپوست.


18. 24

از 24 نوشتن هم سخته. چون فکر می کنم اکثریت دیدنش. داستان مامور سی تی یو به اسم جک باور ئه که می تونه هر توطئه ای رو ناکام کنه اونم تو 24 ساعت، پدرش در میاد ها اما موفق میشه.

کلن سریال تو همه فصل ها یه روند روتین داشت. اول تعادلی برقرارئه. بعد یه مشکلی پیش میاد و همه هول می کنند، جک وارد عمل میشه موفق میشه یه کارایی بکنه اما بالاخره تروریست ها یه خرابی رو به بار میارن که حتی رئیس جمهور رو هم عصبانی می کنه به بهشون فشار وارد میشه که کارشون رو ادامه بدن اونا هم از اول به یکی مشکوک بودن بعد معلوم میشه که اون طفلکی آدم خوبی بوده و حتی ممکنه بمیره و ما دلمون بسوزه که چرا بهش شک کردیم. بعد توطئه بزرگتر بوجود میاد و جک و دوست هاش می فهمن و حالا مهم اینه که چطور متوقفش کنند و بالاخره جک متوقفش می کنه و رئیس جمهور با خوشحالی امنیت رو به اطلاع مردم آمریکا میی رسونه.

من سیزن اولش رو ندیدم چون داستانش برام لو رفته بود از سیزن دو به بعدش رو دیدم. هیجانش رو دوست داشتم اما خب داستان هم برام لو رفته بود. اما بعد از چند سیزن خدا رو شکر تهیه کننده ها فکر کردند اگر جک هم چیزهایی رو از دست بده بد نیست و واقعن پابان بندیش رو دوست داشتم. عالی بود و حالا با این خبر که قراره سیزن نهمی هم در کار باشه نمی دونم خوشحال بشم یا نه؟! قراره خرابش کنن یا ادامه خوبی داشته باشه؟

شخصیت پردازی خوبی هم نداشت، سعی کرده بودند شخصیت بسازند اما درنیمده بود. نه لوس بازی های دختر جک قابل قبول بود نه عوض شدن یکهویی تونی آلمیدا، شخصیت جک هم کاملن قابل پیش بینی بود. شخصیت مورد علاقه من کلویی اوبراین بود.


19.Desperate Housewives

وای خدا، درباره این سریال هم حرف زدن باز سخته. به همون دلیل دوتا سریال قبلی.

داستان درباره زندگی چندتا دوست و خانواده هاشونه که تو حومه شهری به اسم ویستریالین با هم همسایه هستند. سعی کردند همه جور شخصبتی تو سریال باشه زن خانه دار متعصب، زن خانه دار مشنگ، زن خانه دار سر شلوغ که قبلن خیلی کار می کرده، زن خانه دار جیگولی. اما خب کم کم شخصیت ها دچار تغییر و تحول میشن و به همون صورت قبلی باقی نمی موند.

هر فصل داستان مجزا داره، معمولن یک خانواده یا فرد ابتدای هر سیزن وارد سریال میشه و توی ماجراهای اون فصل نقشی رو به عهده می گیره. اما بعضی از سیزن ها هم خط داستانی دارند که بهم ربط داره.

قسمت اول با خودکشی مری آلیس یکی از این دوستان شروع میشه و ما از دید او وارد سریال میشیم. اکثر مواقع هم سریال با نریشن مری آلیس شروع میشه.

چیزی که توی این سریال غیر قابل دوست داشتنه انگیزه انتقامه، برای من مخاطب باور پذیر نیست که آدم های معمولی تو یه جای آروم انقدر انگیزئه انتقام داشته باشند و قتل و آدم دزدی و از این جور چیزا تو زندگی شون هی اتفاق بیفته.

اما خب روابط انسانی شون رو خوب در آورده بودند. خیلی هاش برام قابل لمس بود و از این جهت واقعن دوسش داشتم.

این سریال هم فصل های خوب و بد رو با هم داره و متاسفانه فصل آخرش یکی از بدترین فصل ها بود. خب لامصب ها اگه می خواید یه سریال رو تموم کنید چرا کاری می کنید که تماشاچی های علاقمندش دعا کنند که زودتر این کار انجام بشه تا سریال خراب تر از این نشه!

درباره زیر نویس این سریال هم باید بگم، چند قسمتش رو یه آدم خاص ترجمه کرده که زیاد به ادبیات معمول جامعه علاقه نداشته و دیالوگ ها رو به رکیک ترین شکل ممکن ترجمه کرده و مسلمن با دیدن اون قسمت ها یکم حالتون بد میشه اما سیزن های پایانی رو زن و شوهری که هر دوشون این سریال رو دوست دارند ترجمه کردند که کارشون خیلی خوب و دوست داشتنیه.


20.Don t Trust the B..ch in Apartment 23

فقط اسم این سریال باعث می شد که نخوام ببینمش اما توی یه ورطه بی سریالی گیر افتاده بودیم و با اصرار آقای خونه چند قسمتش رو دیدیم و از دیدنش پشیمونیم. خیلی مسخره اس.

داستان یه دختری ئه که میاد نیویورک برای کار و زندگی اما همون اول کارش رو از دست میده بعد با یه دختری همخونه میشه که معلوم میشه کلاه بردارئه و کلی اذیتش می کنه اما بعد با هم دوست میشن و جفت شون با هم کلی خوش می گذرونن.

همین! قراره کمدی باشه نیست. نه داستان قوی داره نه بازی خوبی نه هیچی. وقت تون رو تلف نکنید.


21.Fringe

فرینچ برای من چیزی بیشتر از یه سریال ئه و باهاش زندگی کردم اما خب باید این جا منصف باشم.

خالق این سریال، جی.جی آبرامزئه. کسی که اسمش یه جور برند واسه سریال های معمایی ئه و کلی طرفدار تو دنیا داره. همون خالق معروف سریال لاست!

داستان بخش ویژه ای از اف بی آی هست که به حوادث عجیب و غریب ناشی شده از پدیده های علمی می پردازند. توی این گروه یه پلیس جوان و جدی به اسم اولیویا هست با دستیارش به اسم استرئید به همراه والتر که دانشمند خل و چل و نابغه و شکمو و حواس پرت و عاشق مواد ئه (قشنگ معلومه چقده دوسش دارم؟!)و پسرش پیتر که اونم نابغه اس تازه خوش تیپ هم هست اما درس نخونده، رئیس همه اینا یه پلیس جدی ئه که قلبی از طلا داره به اسم سرگرد برویلز.

چند قسمت فصل اول اینا هی میرن دنبال پدیده های عجیب غریب یا بهتر بگم پدیده ها میان دنبال اینا، اما این گروه همیشه موفق میشه که مسائل و مشکلات رو حل کنه. اما بعد یه خط داستانی دیگه هم بوجود میاد. درباره یه گروه از آدم هایی که یکسری آزمایشات هدفدار رو انجام میدن و این گروه سعی می کنه بفهمه چرا این کار رو می کنند؟

در کنارش با یک سری آقای کچل مواجه می شند که معلوم نیس چرا همیشه همه جا هستند، بعد جریان دنیاهای موازی قاطی داستان میشه و بعد هم دیگه نمی گم چون همه چی لو میره.

خب مسلمن خوبی این سریال تو طبیعی نشون دادن تموم این اتفات عجیب و غریبه، تازه با وجود شخصیت والتر همه جذاب تر میشه. شخصیت پردازی و روابط انسانی خیلی خوب دراومده.

اما بدیش اینه که بعد یه مدت نویسنده ها نمی تونن سریال و تموم این اتفاقات رو جمع کنن و شلم شوربایی راه می افته که نگو و نپرس. در حدی که می خواستن بعد از فصل چهارم کنسلش کنند. از شما که پنهون نیست انقده دعا کردم که FOX این کار رو نکنه. انقده تو همه رای گیری های اینترنتی شرکت کردم، نه فقط من ها، کل طرفدارهای این سریال، تا این که قرار شد سیزن پنجم سیزن آخرش باشه و تو 15 قسمت جریان رو تموم کنه.

و این دقیقن کاری که سیزن پنجم می کنه، فقط می خواد سریال رو تموم کنه، یعنی با دیدن هر قسمت از سیزن پنجم هی به خودم فحش می دادم که چرا التماس کردم که کنسل نشه! چرا دارن آبروی سریال رو می برند؟ البته چند قسمت خوب هم تو این فصل داشت. اما اصلن پایان بندیش رو دوست نداشتم، می تونست خیلی خیلی بهتر باشه.

یه ایده فوق العاده داشتن که تو انتهای سیزن چهار زدن ناکارش کردن، اگه دنبال همون می رفتن خیلی همه چی بهتر می شد.

اما در کل این سریال رو دوست دارم به خاطر والتر نابغه دیوانه، اولیویا جدی و دوست داشتنی، استرئید که آقای خونه همش منتظر بود با والتر بریزه رو هم و پیتر که MIT نرفته بود اما همه چی رو بلد بود، تازه لبخند های سرگرد برویلز رو هم دوست داشتم.


22.up all night

اول پوستر این سریال من رو جذب کرد. داستان یه زن و شوهر و بچه کوچولوشون + روابط شغلی زنه هست. زنه بعد مرخصی زایمان می خواد بره سرکار، تولیده کننده برنامه تلویزیون یه. شوهرش که وکیله تصمیم می گیره بمونه خونه و از بچه مراقبت کنه.

11 قسمت این سریال رو بیشتر ندیدم، زیر نویس فارسیش نیمده بود و از شما چه پنهون انقدر برام جذابیت نداشت که بشینم پای زبان اصلیش.

بامزه هست اما در حد یه شو. چیزی نیس که درگیرش بشید. می دونم سیزن دوش هم ساخته شد اما ادامه اش کنسل شد.


23.How I Met Your Mother

اگه هر کدومتون طرفدار این سریال هستید، این رو نخونید و فوری برید سر قسمت بعدی!

اول که این سریال اومد کلی حرف درباره اش بود. می گفتن از روی فرندز ساخته شده یا حتی از فرندز بهتره. کمدیه و کوتاه.

داستان درباره یه پدر ئه که داره ماجرای آشناشدنش با مادر بچه هاش رو به بچه هاش میگه. البته خیلی از مسائلی که میگه هیچ ربطی به این جریان نداره اما خودش اصرار داره که ربط داره. تد و مارشال همخونه ای اند، لیلی دوست دختر مارشال ئه و رابین و بارنی هم دوست هاشون اند و تو روند سریال کلی اتفاقات بین این ها می افته.

موقعی که این سریال اومد، منم دیدمش، از نحوه روایتش خوشم نمیومد اما شخصیت بارنی، رو خیلی دوست داشتم و باعث میشد که دلم بخواد ببینمش تا اوایل امسال، بعد از چند قسمت اول دیگه حوصله ام سر رفت و ولش کردم. چون دیگه حتی شخصیت بارنی هم جذابیتش رو برام از دست داده بود. اما خواهرک همچنان دانلودش می کرد، چند قسمت از وسط هاش رو هم دیدم اما باز هوس نکردم دنبالش کنم. تا این که خواهرک چند وقت پیش گفت که بدترین پایان رو داشته و کلی حرص خورده بود.

شخصیت بارنی این سریال تنها خاطره خوبی ئه که ازش دارم.


24.Love Bites

باز هم در یکی از مواقعی که به خماری رسیده بودیم رفتیم سراغ این سریال که دوستی به ما داده بود. داستان سریال پاره پاره است، درباره روابط عشقی زوج ها_ جوان و پیر و گی و..._ اولش فکر کردیم که کاملن داستان ها بی ربط اند اما بعد دیدیم که یک سری رابطه بین بعضی از شخصیت ها وجود داره که البته فرقی هم نمی کرد اگر نبود.

هفت قسمت از هشت قسمتش رو داشتیم و دیدیم. بد نبود اما انقدر هم عالی نبود که مشتاقانه قسمت آخرش رو دانلود کنیم.

متوجه شدید چه جور سریالیه؟ از اونا که باشه می بینیدش و بعدش عصبانی نمیشد که چرت بود اما خیلی هم برای دیدن قسمت بعد هیجان ندارید.


25.The Secret Circle

اگه عشق جادو باشید از این سریال خوشتون میاد اگه تین ایجر هم باشید که چه بهتر چون بیشتر شخصیت هاش تو این رده سنی اند، از لحاظ دختر خوشگل و پسر خوشگل هم تامینه. البته تو این سریال خیلی هری پاتر رو مسخره می کنن که بگن اون داستانه و ما واقعی هستیم!

جریان یه شهر که توش 6 خانواده جادوگر اصلی و یه مقدار فرعی وجود دارن که بنا به دلایلی که قبلن اتفاق افتاده دیگه جادو نمی کنن، حالا بچه های این خانواده ها پی به قدرت جادویی شون می برن و می خون ازش استفاده کنن. این وسط آدم بد و آدم خوب و جادوی سیاه و شکارچی جادوگر و رابطه عشقی هم هست. یا بهتر بگم بود چون اما خب شبکه CW بعد یه فصل کنسلش کرد.


26.Breaking Bad

می دونم با نوشتن درباره این سریال احتمالن خیلی خیلی مغضوب خواهم شد چون من این سریال رو دوست ندارم و این سریال هم خیلی محبوبه!

کلی تعریفش رو شنیدم تازه با این چاشنی که تو نبینش! برات بده! صحنه شکنجه زیاد داره و از این حرف ها. تا این که گفتم ولش کن من که این همه سریال دیدم اینم روش فوقش غش می کنم دیگه. دیدم و حجم خونش خیلی درد آور نبود بیشتر ریتمش می تونست باعث غش کردن من بشه.

ببینید من فیلم ها و سریال هایی با ریتم آهسته رو دوست دارم، فیلم ها و سریال هایی با تم پلیس بازی و مافیا رو هم دوست دارم اما ترکیب این دوتا رو نه!

نمی تونم سریالی رو ببینیم که توش داره جنایت و قاچاق اتفاق می افته اما ریتمش کند باشه، دیوونه ام می کنه! این سریال هم همین طورئه.

داستان درباره یه معلم شیمی با وضع متوسط رو به پایین ئه که می فهمه سرطان داره. زنش هم حامله است و یه بچه معلول هم داره و طی جریاناتی وسوسه میشه و به تولید شیشه رو میاره تا هم خرج درمانش رو بده هم اگه مرد یه پولی واسه خانوداه اش بمونه، شیشه فوق العاده ای هم تولید می کنه اما چون بی تجربه اس درامر فروش با مشکلاتی مثل مافیای تولید و پخش درگیر میشه این وسط زنش هم بهش شک می کنه تازه باجناقش هم پلیس مبارزه با مواد مخدره و ...

داستانش جذابه اما ریتم کندش من رو عصبی می کنه، بارها زدمش جلو اما دیدم نمیشه. چرا خودم رو اذیت کنم خب نمی بینمش، بعد دو سیزن ولش کردم الان هم آقای خونه تنهایی این سریال رو دنبال می کنه.

سریال موفقیه و احتمالن خیلی ها رو که مثل من فکر نمی کنند جذب خودش کرده. امسال بازیگر نقش والتر( همون معلم شیمی ئه) جزو صد نفر تاثیر گذار مجله تایم بود. چهار سیزنش پخش شده و فکر کنم سیزن بعد سیزن آخرشه.


27. 90210

یه سریال کاملن تین ایجری. یه سری دختر و پسر پولدار با مشکلات دوست پسر _ دوست دختری. اوایل یکم مادر و پدر ها رو نشون میده اما بعد همه شون نیست میشن. یعنی یه دختر تنها تو هتل زندگی می کنه یکی دیگه خواننده معروفه اون یکی بچه پولداره، فقیر هم چندتایی هست اما کلن کسی کاری به کارشون نداره. انگار از یه سیاره دیگه اومدن. واقعن برام قابل باور نیست که تو آمریکا مردم این جوری زندگی می کنند.

دیدنش برای تفریح بد نیست من اون قسمت هایی که از دوستی گرفته بودم و رو دیدم اما ممکن بود بین دو قسمت بیشتر از یک هفته فاصله بیفته یا یک قسمت رو طی چند روز ببینم، چون این سریال رو موقع غذا خوردن اونم وقتی تنها بودم می دیدم، غذام که تموم میشد می بستمش، همین!

با شخصیت ها خیلی همذات پنداری نمی کردم چون نه تنها نوجوان نیستم بلکه اینا اصلن شباهتی هبه نوجونی من و مشکلاتش نداشتن. خیلی رویایی و احمقانه زندگی می کنند. سعی کردند یه سری مشکلات جدی مثل بیماری و طلاق یا حتی مرگ والدین هم توش بذارند اما باز یه چیزیش کمه.

با 5 تا سیزن، امسال تموم شد، من تا وسط های سیزن چهارمش دیدم. خیلی هم برام سخت نیست که بقیه اش رو ندارم یا این که وقت بذارم برای دانلودش. به جاش می تونم فیلم های دایناسوری یا فضایی دانلود کنم.

در ضمن این سریال به خاطر کد پستی بورلی هیلز ئه جایی که سریال توش می گذره این اسم رو داره و نسخه قدیمی تری هم توی دهه 90 ازش هست.


28. Dollhouse

ایده سریال فوق العاده است. تکنولوژی وجود داره که میشه از شخصیت آدم ها بک آپ گرفت و ذخیره اش کرد، و بعد میشه یه شخصیت جدید طراحی کرد و گذاشت تو ذهن آدم ها.

یک سازمان مخفی وجود داره که از افراد دواطلب(کسانی که پول نیاز دارند) و زندانی ها(به جای رفتن به زندان) استفاده می کنه، هر دفعه بنا به سفارش مشتری خاصی یک شخصیت طراحی می کنه و به این آدم ها میدهو. مثلن یکی می خواد زن رویایی خودش رو داشته باشه، یکی یه کارگاه خصوصی نیاز داره یا متخصصIT. به همین راحتی.

این آدم ها وقتی که کار ندارند توی اون سازمان یه جور زندگی خاص دارند. ورزش می کنند گل آرایی یاد می گیرند و غذای سالم می خورند. اما از این که کی هستند و چی هستند چیزی نمی فهمند. مثل یک سری عروسک.

اما کم کم یکی از بهترین افراد این سازمان که یه زنی به اسم اکو ئه مغزش شروع به مقاومت می کنه و چیزهایی رو به یاد میاره و سعی می کنه خودش باشه و جلوی سازمان وایستاده و کلی جریانات بوجود میاد.

شخصیت مورد علاقه من تو سریال، توفرئه که متخصص برنامه ریزی آدم های سازمانه و مخی واسه خودش.

این سریال توی دوتا سیزن تموم میشه. فکر کنم سیزن آخر رو فقط نوشتن که جمعش کنند. پایانش رو دوست نداشتم. خیلی سرهم بندی کرده بودنش. می تونست خیلی بهتر باشه.


29.Terminator: The Sarah Connor Chronicles

چند قسمتش رو به صورت دوبله توی کانال MBC پرشیا دیدم، برام جالب شد و دنبالش کردم تا عید شد و رفتیم ولایت و تو اون شلوغی نتونستم ببینمش وقتی برگشتیم سریال رو به زبان اصلی رو خریدم و دیدم. بعد تازه متوجه شدم این یه ربطی به اون فیلم های ترمیناتور داره! بعله! در این حد!

برای من که این فیلم ها رو ندیده بودم کلی سوال ایجاد می شد که چی؟ چرا؟ چی شد؟ اما احتمالن تنها تماشاگر مشنگش من بودم واسه همین برای بقیه این مشکلات پیش نیمده. البته بعدش رفتم ترمیناتور یک رو دیدم!

جیمز کامرون این سریال در ادامه اون فیلم ها ساخته، تازه بازیگر سارا کانرش هم خیلی خوشگل تر انتخاب کرده.

سریال درباره زمانی ئه که سارا کانر با پسرش جان دارن مخفیانه زندگی می کنند، یه ربات دختری هم از آینده میاد تا از جان محافظت کنه یه سری ربات بد هم میان که اونا رو بکشند. سارا هم سعی می کنه از اول نذاره اسکای فال بوجود بیاد و کلی جریانات دیگه پیش میاد که نمی گم تا لو نره. البته بعد دوسیزن توسط FOX کنسل شد.


30. The Sopranos

سوپرانو سریال خیلی موفقی بوده، سریال شش سیزن داره و کلی جایزه هم گرفته و خیلی ها هم دوستش دارند اما من دوسش نداشتم. به همون دلیلی که Breaking Bad رو دوست نداشتم.

سریال درباره رئیس یه مافیاست که برای حل مشکلاتش میره پیش مشاور اما برای این که لو نره جریانات رو جور دیگری تعریف می کنه که کمدی به نظر میاد. اما به همون دلیل بحث مافیا و ریتم کند اصلن من رو جذب نکرد، حتی سر دیدن قسمت اولش خوابم برد که باعث خشم آقای خونه هم شد. این سریال رو هم آقای خونه یه تنهایی نگاه کرد.

با دیدن این دوتا سریال و دوست نداشتن شون فهمیدم چقدر اختلاف سلیقه با بابای نیم وجبی دارم که عاشق این دوتا سریاله.


31.Joey

جویی یکی از شخصیت های محبوب فرندز ئه و مثلن این سریال رو در ادامه فرندز ساختن که خیلی کار بدی بود. چون فرندز با تموم شخصیت هاش دوست داشتنی ئه نه یه دونه اش، دیدن جویی بدون چندلر و بقیه فقط باعث حسرت می شد.

جویی از نیویورک میاد کالیفرنیا برای تجربه جدید هم تو زندگی هم تو بازیگری. با همسایه ها و خواهرش و خواهرزاده اش دور هم اند و هر دفعه یه اتفاقی می افته، یه روند طولی کمرنگی هم داره.

سریال بعد دو فصل کنسل شد. از 2004 تا 2006 فوری بعد از تموم شدن فرندز ساخته شد اما بعد دوسال رفت قاطی باقالی ها.

سریالش بد نیست. موقعیت هاش هم بد نیست اما چون شخصیت جویی رو از فرندز پرت کردن تو این سریال باعث میشه که همون انتظار فرندز رو ازش داشته باشیم که خب پاسخگو نیست.


32.Revolution

جی جی آبرامز با اریک کریپکه که نویسنده سوپرنچرال بوده از عوامل اجرایی این سریال هستند. واسه همین کلی ها منتظرنند که نتیجه کار رو ببیند. هنوز سیزن اولشه. اما خب از اسم های بزرگ انتظارات بیشتری هست.

سریال 15 سال بعد از خاموشی سراسری دنیا شروع میشه. یعنی 15 سال قبل سر یک جریان کل جهان در خاموشی فرو میره، حتی باتری ها هم از کار می افتند. بعد ما مردم یه دهکده کوچیک رو می بینیم و باهاشون آشنا میشیم تا این که سربازها میان که یه مردی رو ببرند اما پسرش دخالت می کنه و درگیری پیش میاد و مرده می میره، سرباز ها هم پسره رو گروگان می گیرند. بعد خواهره برای پیدا کردن برادرش با یه گروه میره دنبال عموش که از چهار سالگی ندیدتش و کلی جریانات پیش میاد.

یواش یواش ما تکه هایی از گذشته رو می بینیم. متوجه خیلی روابط می شیم. می فهمیم کیا می دونند چرا برق قطع شده و چرا وصلش نمی کنند. این وسط هم کلی جریانات عاشقی و قهرمانی و شکنجه و از این حرف ها هم پیش میاد. خیلی ها می میرند حتی!

 از شخصیت های سریال بگم این دختره که اسمش، چارلیه خیلی رو اعصابه، نیم وجب سن داره همش هم خودش رو عقل کل می دونه، نتونستم باهاش همذات پنداری بکنم، عموهه که اسمش مایلزئه بهتر شخصیت پردازی شده، من شخصیت آرون رو دوست دارم، دوتا دکترا از MIT داره اما تو دنیای بدون برق به دردش نمی خوره، شخصیت نورا هم که یه زن لاتینه بد در نیمده.

یه خرده داستان توی سریال هست که خوب از آب دراومده. یه زن انگلیسی به اسم مگی تو سریاله. من اول بدم اومد گفتم باز یه نفر رو با لهجه انگلیسی گذاشتن که من رو جذب داستان کنند اما دیدم دلیل جالبی برای بودن زنه تو سریال هست. وقتی که خاموشی اتفاق افتاده، زنه تو آمریکا بوده و دیگه نتونسته برگرده به انگلیس.

سریال خیلی صحنه های بزن بزن داره که احتمالن قراره جذابیت داستان رو زیاد کنه اما حوصله من رو سر می بره و باعث میشه به نظرم احمقانه بیاد!

طراحی صحنه و لباسش هم رو اعصابه. اولن وقتی برق نیست چطور این خانوم های داستان انقدر لباس های مد روز و اتو کشیده و تمیز که انگاری همین الان از خشکشویی تحویل گرفتند تن شونه؟ تازه لباس هایی که الان آخرین مده، مگه میشه؟

یه چیز دیگه هم که خیلی گل درشته و بد جوری رو مخ آقای خونه است اینه که چرا اینا هر جا شمع روشن می کنند. شمع هاشون انقده نو ئه؟ حتی تو بدترین شرایط توی زیر زمین و در حال فرار از دشمن.

نه از این شمع الکی ها. از این شمع هایی که کوچیکش الان دونه ای کمتر از بیست هزار تومن نیست. حالا بگو اونجا خارجه اما خب نمیشه که هر شب هر شب برن از مغازه سر کوچه شمع نو بخرن اونم این همه زیاد.

یه صحنه تو این فیلم همون قسمت اولش بود که یه نفر داخل کاپوت ماشین سبزی خوردن کاشته بود، یه صحنه کوچولو که فقط ازش رد شد. من انقده دلم خواست. به آقای خونه گفتم ماشینت رو بده توش سبزی بکارم! قبول نکرد!

مدل سریال این جوریه که با جواب گرفتن هر سوال، کلی سوال دیگه پیش میاد و واسه همین هی منتظر قسمت بعدی باید باشیم( مثل لاست) اما خب این روند می تونه تماشاگر رو عصبانی کنه و باعث دلزدگیش بشه. من خودم یه سوال مهم تو شخصیت پرداژی ژنرال مونرو دارم که نمی دونم چرا تو سریال اصلن بهش پرداخته نمیشه. اما هنوز برای قضاوت زوده فعلن که دنبالش می کنم.


33.Arrow

احساس وظیفه باعث شد درباره این سریال بنویسم و بگم: نبینیدش!

نمی تونم بفهمم چرا طرفدار داره؟ می دونم از روی کمیک بوک ساخته شده و طرفدارهای خاص خودش رو داره ها، اما باز نمی فهمم!

چند قسمت اولش رو به سختی دیدم، هی گفتم اولشه، ایراد نداره، کم کم داستان جلو میره بعد دیدم نه! همینه!

داستان درباره یه پسر خوشگل و خوش تیپ ئه که بعد از 5 سال معلوم میشه که زنده اس، حضرت آقا تو یه کشتی بوده و اون کشتی ئه غرق شده بوده و همه فکر کرده بودن اون مرده بوده اما نگو آقا نجات پیدا کرده بوده و توی یه جزیره اسرار آمیز زندگی می کرده اما فقط خودش می دونه اون جزیره چقدر اسرار آمیز بوده چون نمی خواد کسی بفهمه که چرا و چطور عوض شده.

حالا چرا عوض شده؟ چون این آقا که اسمش الیور ئه خیلی خوشگذرون و پولدار و عوضی بوده اما موقع غرق شدن کشتی باباش بهش میگه فرزندم یه سری آدم تو شهر ما خیلی بدند اینم اسم هاشون، بعد می زنه خودش رو می کشه تا پسرش زنده بمونه؟ نه! نپرسید! لابد نمیشده جفتشون زنده بمونن!

بعد پسرئه میرسه به یه جزیره و تو اون جزیره با یه آدم باحال که اول فکر نمی کرده باحال باشه آشنا میشه و کلی کارهای خوب ازش یاد می گیره حتی چند تا زبون مختلف( این رو خودم حدس زدم چون فقط چند قسمتش رو دیدم اما خب لابد این جوری این زبون ها و کارها رو یاد گرفته دیگه) بعد برمی گرده تو شهرش و میره سراغ آدم هایی که باباش اسم هاشون رو گفته و حساب همه شون رو می رسه. اونم با چی؟ با تیرو کمان و لباس مبدل! تو آدم کشتن هم هیچ مشکلی نداره. همچین سیاهی لشکرهایی که نقش محافظ آدم بدها رو داره رو راحت می کشه که نگو! تازه همچنان سعی می کنه خودش رو مثل قبل نشون بده که عوضی ئه تا بقیه بهش شک نکنند و طفلکی انقدر از این تقیه آسیب می خوره که نگو!

این وسط کلی جریان با دوست دختر سابقش که قبلن با خواهرش خوابیده تو همون کشتی و خواهره هم غرق شده و بابای دوست دخترش که پلیش شهرئه و مامان و خواهرش و شوهر مامانش و دوستش هم پیش میاد.

این داستان رو من خطی براتون تعریف کردم، کلی فلش بک داره. مثلن تو قسمت اول یا دوم هنگ می کنید که ها؟چی شد؟ حالا سرش به سنگ خورده درست! این کارها رو از کجا بلد شده؟!

درسته که برای سیزن دوم هم تمدید شده اما از ما گفتن بود، حالا خود دانید...


34.Person of Interest

 یکی از سریال هایی که بدجوری من و آقای خونه رو تو خماری گذاشته و منتظریم تا سیزن سومش شروع بشه همین سریاله.

سیزن اولش که اومد ندیدم، با این که وقتی دربارش خوندم خوشم اومد اما از بس سریال ها هی کنسل میشدن، منتظر وایستادم ببینم برای سیزن دوم تمدید میشه که شد و من نشستم پاش.

بعد از جریانات 11 سپتامبر_ دلم می خواد سر فرصت درباره اسطوره سازی آمریکایی و این جریان بنویسم _ یک نابغه آمریکایی(هارولد فینچ) ماشین/ابرکامپیوتر رو طراحی می کنه که می تونه تموم جرم و جنایت های سازمان یافته رو پیدا کنه. اون رو به مقامات دولتی تحویل میده و اونا هم ازش برای خنثی کردن طرح های تروریستی استفاده می کنند. اما به بقیه پیش بینی های این ماشین کاری ندارند. یعنی می تونند جلوی اونا رو هم بگیرند اما براشون صرف نمی کنه و مهم نیست، چون اگه برن دنبال این قضایا، جریان وجود داشتن ماشین لو میره و این چیزی نیست که اونا بخوان.

اما هارولد تصمیم می گیره که یک مامور سابق CIA (مایک ریس)رو استخدام کنه و با کمک اون جلوی این جرم و جنایت های غیر تروریستی رو بگیره. اونا باید بفهمن که توی این جریان پیش بینی شده اسم قاتل به دستشون افتاده یا مقتول و بعد چه جوری باید جلوی این کار رو بگیرند یا بهشون کمک کنند.

خب این ایده اولیه داستانه. و چون بازم پای جی جی آبرامز وسط ئه، جریان مهیج تر هم میشه. اول این که مثل لاست کم کم با گذشته مایک و هارولد آشنا می شیم و متوجه می شیم که چه اتفاقاتی رو از سر گذروندن و اون اتفاقات البته هنوزم در زندگی شون تاثیر داره.

بعد هم متوجه می شیم جریانات یه خورده پیچیده تر از اونه که فکر می کردیم، با آدم های جدیدی مثل بازرس کارتر و فاسکو آشنا می شیم با زنی به اسم زویی (می دونم شخصیت مهمی نیست اما من خیلی دوسش دارم) و ریس مافیایی به اسم الیاس و کلی آدم های دیگه که اگه الان اسم ببرم جریان لو میره.

در کل طرح توطئه و دسیسه چینی های خوبی داره و می تونه تماشاگر رو حسابی هیجان زده بکنه. اما خب باید انصاف هم داشته باشم. گیر فیلمنامه نویسی هم داره. این رو می گم چون برای خودم خیلی مهمه که تماشاگر مچ فیلمنامه نویس رو نگیره اما اگه تماشاگر مثل من مته به خشخاش بذاره، می تونه.

رابرت مک کی درباره نکات فیلمنامه نویسی میگه یه فیلمنامه نویس باید از چاله های پیش روش جوری بپره که تماشاگر همون موقع متوجه نشه و بعد چند وقت بگه ها! چی شد؟ چرا اون جا این جوری شد؟ و براش مثل هایی از محله چینی ها و ترمیناتور میاره. توی این سریال هم همین طورئه. خیلی مواقع هیجان سریال جلوی پرسش رو از تماشاگر می گیره و به خوبی چاله رو پر می کنه اما بعدش سوال پیش میاد که ها؟ چی شد؟ چرا؟

کارگردان این سریال هم جاناتان نولان داداش کریستوفر نولان خودمونه و تا قبل از این فقط تو کارهای برادرش کار کرده.

شخصیت بیشتر مورد علاقه من! مایک راس ئه اونم چون بازیگرش خیلی صدای قشنگی داره، همون مسیح خودمون تو کار مل گیبسون.


35.Gossip Girl

یه سریال تین ایجری دیگه مثل 90210 . که از روی یک کتابی به همین نام ساخته شده. و به جای فضای شاد و رنگی لوس آنجلس با فضای تاریک منهتن روبرو هستیم، داستان دختر، پسرهای پولدار و مشکلات شون. البته تو این سریال می خواد نشون بده که اونا هم مثل بقیه مشکل دارند اما من خوشم نیمد، مشکلات شون خیلی بچه گانه است که حتمن هم باید باشه چون برای همون سن و سال ساخته شده.

یعد از چند قسمت دیدن این سریال رو هم کنار گذاشتم. اما می دونم شش سیزن داره و تموم شده.


36.six feet under

تازه دیدن این سریال رو شروع کردم. 5 تا سیزن داره و در طول 2001 تا 2005 ساخته شده. متاسفانه بعضی از روابط شخصبت ها از قبل برام لو رفته. اما خب!

داستان درباره یه خانواده است که در قسمت اول توی تصادف پدرشان را از دست می دهند. پدر و یکی از پسرها، دیوید(بازیگرش مایکل سی هال که خیلی جوانه) متصدی کفن و دفن بودند، بعد مرگ پدر، طبق وصیتش شرکت به طور برابر به دو پسرش می رسه. خب اون یکی پسر(نیت) که اصلن از این شغل خوشش نمیاد و دیوید هم ناراحت میشه چون فکر می کنه این حق اون بوده.

این وسط هم غم و عصبانیت از دست دادن پدر روی تموم اعضای خانواده تاثیر میذاره، در ضمن این که باید همچنان به امور کفن و دفن هم برسند. مشکلات عاطفی هم وجود داره. مادر به یه طریق، دختر نوجوان یه جور دیگه، دیوید که هم گی هست هم کلیسا برو یه جور دیگه و نیت هم که با یه دختر خاص آشنا شده، اونم همین طور.

تا الان با روند سریال مشکل نداشتم و دارم می بینمش فقط یه خورده حضور روح پدرئه رو تو داستان دوست ندارم. آقای خونه از دیدن صحنه های مربوط به دیوید و دوست پسرش اذیت میشه، من نه! فعلن هم شخصیت مورد علاقه ندارم.


خب تموم شد. کل سریال هایی که دیدم این ها بودند.


برچسب‌ها: آیدا و سریال
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 11:5  توسط آ.ی.د.ا  | 

مطالب قدیمی‌تر