بعد از شب هزار و یکم

آرزو بر جوانان عیب نیست

 

ممنون از بودن تون مثل همیشه. یه مقدار حالم خوب نیست و برای همین امروز نتونستم سر بزنم اما وقتی گولو بهم زنگ زد و پرسید چرا امروز نمی نویسی؟ گفتم حداقل باید خبر بدم که چرا نیستم.

کارهام مونده و اوضاع شلم شورباست و دلم رو به این خوش کردم که همه می گن میری اونجا و حالت بهتر نی شه.

نمی تونم به همه کامنت ها پست قبل توی این وضع جواب بدم اما مرسی که انقدر اهمیت دادید. این آزمایش خون شده اون قورباغه گندهه که نمی شه قورتش داد. جدی جدی منتظر روزیم که دیگه به آزمایش خون نیازی نباشه و دستگاهی درست بشه که با یه اسکن بفهمه تو بدن مون چه خبره. مثل همونی که این خانومه تو ترانوا ازش استفاده می کرد. (+)

به امید آینده ای بدون آزمایش خون.


برچسب‌ها: آیدای درگیر با خودش, آیدا و دوستانش, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 15:5  توسط آ.ی.د.ا  | 

یعنی کائنات می خوان دل من بسوزه؟

 

توی این چند ماه، من دوبار، دو صحنه از ستایش2 رو دیدم. هر بار هم تو اون صحنه یه آقایی به یه خانومی طلا هدیه داده.


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم خرداد 1393ساعت 22:2  توسط آ.ی.د.ا  | 

چند قسمت جدید فرندزم آرزوست

 

امروز دوبار به آقای خونه گفتم بریم بیرون. گفته نه نمیشه. یعنی صبح گفتم من دلم می خواد برم فلان جا، میای توی این هفته بریم؟ گفت نه! الان هم گفتم دلم گرفته، میای بریم بیرون یه دوری بزنیم؟ گفت: نه!

خودم رو لعنت کردم، که چرا بهش گفتم. دلیلم این بود که چون امروز همه جا تعطیله، تنها بیرون رفتن سخته. البته بعد که ناراحتیم رو دید گفت بریم. گفتم نمی خوام. یه جوری قبول می کنه انگار گفتم برو کوه بکن. والا!

هیچی دیگه. همین. امروز کارهای پایان نامه ام رو خوب پیش رفت اما الان خسته تر از اونم که باز بشینم پای درس و مسلمن تلویزیون چیزی نداره و سینما و تاتر هم بسته است و شوهرم هم... چی بگم؟ ای کاش زودتر خوابم ببره.

این جا هم سوت و کوره. گفتم لااقل من یه نق نقی بکنم، تا راه برای نق نق دوستان باز بشه.


برچسب‌ها: آیدا و آقای خونه, آیدای داغون, آیدا و پایان نامه, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393ساعت 20:42  توسط آ.ی.د.ا  | 

رودابه، راپونزل، فرقی نمی کنه، هر چی دوست دارید، صدام کنید

 

پست من پرید! باور کنید! کلی نوشته بودم...

باشه، دوباره می نویسم اما احتمالن خیلی مختصرتر. می دونم ذهنم آشفته است، می دونم خیلی دری وری می نویسم. می دونم آیدای بعدها اگه اینا رو بخونه بهم بد و بیراه می گه اما خب الان الان ه و بعد ها نیست.

راستی سلام آیدای بعدها!

در حال حاضر من یه مشکل دارم که بی شک با رفتن پیش دکتر حل میشه اما چون من در این زمینه متاسفانه شعور بالایی ندارم و الان هم بهونه وقت کم رو دارم، گفتم تا کچل نشدم از شما کمک بگیرم. موهای من می ریزه، چی کار کنم؟

می دونم موی همه می ریزه اما یه ماهه که حس می کنم ریزش موهام بیشتر شده. شیر و ماست و پنیر رو به اندازه کافی می خورم، شامپوم رو هم عوض کردم، راهکار دیگه ای به ذهن تون می رسه؟

الان موهام کوتاه ئه کوتاه ئه از موهای جنیفر* هم کوتاه تر، هفته پیش از دست شون کلافه شدم و رفتم آرایشگاه، هی آرایشگرم کوتاه می کرد و می پرسید خوبه؟ می گفتم نه! کوتاه تر تا آخر سر گفت آیدا جان کوتاه تر از این یعنی با ماشین موهات رو بزنم می خوای؟ که دیگه من راضی شدم. خیلی هم از خود راضی شدم، هی میرم حموم ذوق می کنم، هی میرم جلو آینه ذوق می کنم_ یه مدت بود از جلوی آینه طوری رد می شدم که خودم رو نبینم_ حالا عوض ش هم ذوق می کنم هم به آقای خونه می گم که چقده تو خوش شانسی که زنی به این خوشگلی داری! یا خوشگل تر ازمن تو دنیا هست**؟!

خلاصه برای این که این ملکه زیبایی نابود نشه، شما راه حلی سراغ دارید؟

 

*+ و + و + و +و +

** یه هو یاد نامادری سفید برفی افتادم، جالبه خانوم گودوین هم تو Once Upon a Time نقش سفید برفی رو داره!

پ.ن: ببخشید که کامنت ها رو چند تا درمیون جواب می دم، وقتم کمه می بینید که حتی دکتر هم نمی رم!

اما جدا از شوخی همیشه از خوندن کامنت هاتون لذت می برم و لطفن جواب ندادنم رو به حساب بی احترامی نذارید.


 

چند ساعت بعد نوشت: خیلی خیلی لطف کردید. مثل همیشه. دوستتون دارم خیلی زیاد.


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و آقای خونه, آیدا و سوال, آیدا و سریال, آیدا و پایان نامه
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 11:53  توسط آ.ی.د.ا  | 

مراقبت و تشویق آیدا


انقدر دیروز game of thrones جای حساسی تموم شد که دارم می میرم برای دونستن ماجراهای بعدش. دلم می خواد برم تو کتابفروشی و اون قسمتش رو تند تند بخونم.

واسه همین به خودم قول دادم اگه کارم رو تا یه جای خاصی برسونم خودم رو به صرف خوندن کتاب ببرم کتابفروشی.

تیتر نوشت:+


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و سریال, آیدا و پایان نامه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 15:54  توسط آ.ی.د.ا  | 

وقتی سریال دیدن مانع از سر زدن به وبلاگ ها می شه


دلیل کمرنگ بودن من، اینه که ما دوتا لپ تاپ داریم. لپ تاپ آقای خونه وصله به مانیتور و بلندگو و کیبورد_ بله رسمن به عنوان کیس ازش استفاده می کنیم_ و باهاش سریال می بینیم. لپ تاپ منم برای اومدن تو وبلاگ ها و خوندن خبر و کلن بقیه کارهای نرمالی که میشه با لپ تاپ انجام داد ئه.

حالا لپ تاپ آقای خونه چند روزی نیست و لپ تاپ من جاش رو گرفته و خدایش سخته که هر دفعه این جوری آن لاین بشم. با موبایل می خونم تون اما نوشتن پست و جواب کامنت و نظر دادن، دیگه در توان من و موبایلم نیست.

همین. حالا که شفاف سازی کردم، یه سوال داشتم( بعله می دونم این پستم دقیقن مصداق سلام طمع داره):

شما تا حالا بازار گل محلاتی رفتید؟ اگه رفتید چه جوریه؟ شنیدم باید صبح زود برم. چقدر راهه؟ از رفتن تون راضی بودید یا نه، کلن چه خبره اون جا.


پنج روز بعد نوشت: ازتون ممنونم. مثل همیشه خیلی کمک کردید.



برچسب‌ها: آیدا و آقای خونه, آیدای مشنگ, آیدا و سریال, آیدا و سوال, آیدا و باغبانی
+ نوشته شده در  جمعه هشتم فروردین 1393ساعت 21:34  توسط آ.ی.د.ا  | 

وقتی فرهنگ از سیاست جلو می زند


وقتی اول مصاحبه رو تو تابناک خوندم و متوجه شدم گوردون تقاضا کرده که مصاحبه اش جای دیگری به جز نشریه پنجره منتشر نشه، ناراحت شدم که چرا به خواسته اش احترام نذاشتند اما بعد با خوندن بقیه مصاحبه، چیزهای مهم تری برای ناراحت شدن پیدا کردم.

متاسفم که این کارگردان اون عده از ایرانیانی رو دیده که برای حمله کشورهای دیگه به ایران لحظه شماری می کنند و اون رو به همه مردم کشورمون بسط داده.

متاسفم که فکر می کنه رعب و وحشت برای ملت ما بد نیست.

متاسفم بعد از این همه مطالعه درباره ایران و مردمش به این نتیجه رسیده که همه ما یه نظر واحد داریم.

متاسفم که به جمله اصغر فرهادی موقع گرفتن اسکار خندیده.

متاسفم که چنین دید محدودی دارد و مطمئنم همه این ها به خاطر تعصبی است که به خط فکری خودش دارد.

ای کاش می شد همه دید وسیع تر و بدون تعصب تری به دنیا داشته باشند. دلم زندگی کردن در چنین دنیایی رو می خواد.


پ.ن: نود درصد ام شد صد در صد.



سه روز بعد نوشت: سیما جان درست می گفتی، مصاحبه تکذیب شد.


برچسب‌ها: آیدای درگیر با زمانه, آیدا و سریال, آیدا و فرهنگ
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1392ساعت 22:43  توسط آ.ی.د.ا  | 

با اینا نقاهت رو سر می کنیم


Lost رو وقتی دیدم که آقای خونه گردن درد داشت و مونده بود خانه، هر وقت از Lost حرف می شد من یاد لم دادن روی مبل و با بی خیالی تماشاکردن DVD های چهار سیزن اول سریال و عصرهای تاریک خانه جمالزاده می افتم.

حالا Once Upon a Time و Game Of Thrones برایم یعنی دراز کشیدن و میوه خوردن روی تخت و تا سه صبح بیدار نشستن پای سریال با آقای خونه ست. این وسط ها من وبلاگ آپ می کنم، خونه تمیز می کنم و آشپزی هم می کنم، البته. به هر حال سن و سالی ازم گذشته.


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و سریال, آیدا و آقای خونه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1392ساعت 23:6  توسط آ.ی.د.ا  | 

ناگهان نیم وجبی


ممنون که هستید، مرسی که حالم رو پرسیدید و ببخشید که ناراحت و نگران تون کردم. خدایش اگه مشکلم تمیز کردن خونه بود با این همه داوطلب دوست داشتنی کمتر از نیم ساعت حل می شد.

بد نیستم،قسمت دوم Sherlock رو هم دیدم نمی دونم چرا دیگه جنایی نیست، بله مرسی که گفتید هوا هم امروز آفتابی ئه، روزهای بد هم می گذرند و احتمالن خواب های آشفته هم دست از سرم بر می دارند. البته اگر هیولای درون آقای خونه اجازه خوابیدن به من رو بده.

دیشب و پریشب نیم وجبی رو با بدترین کیفیت صدا و تصویر تو اسکایپ دیدم و خب همون هم در بهبودی حالم تاثیر مهمی داشت.

پریشب خوابیده بود رو پاهای مامانش و مدام تکرار می کرد: من به مامانم چسبیدم!

دیشب هم سعی داشت کلی چیز رو توی یه لوله استوانه ای باریک جا بده و وقتی نتونست زد زیر گریه و فایده هم نداشت از حجم و گنجایش و ظرفیت براش بگیم. همچنان مثل کریچر* داد و بیداد می کرد.

مامانش بهش گفت: چی شده؟ چرا گریه می کنی؟ به جای گریه کردن حرف بزن و بگو مشکلت چیه؟

با گریه گفت: اما من می خوام گریه کنم!

بعد که مامانش بهش بی توجهی کرد سر مامانش داد زد: من دارم عصبانی می شم! من دارم عصبانی می شم! من دارم عصبانی می شم!

باز هم که مامانش بهش توجه نکرد بالاخره یاد من افتاد و گفت: خاله آیدا چرا این باز نمی شه؟

و این گونه بود که دل من از گرفتگی در اومد.


* عکس کریچر رو موقع داد و بیداد روی فرش دورسلی ها پیدا نکردم.


برچسب‌ها: آیدا و دوستانش, آیدای درگیر با خودش, آیدا و آقای خونه, نیم وجبی, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1392ساعت 13:48  توسط آ.ی.د.ا  | 

از ذوق دیدنش حالم خوب شد


بالاخره بعد دو سال اپیزود اول سیزن سومش پخش شد.


برچسب‌ها: آیدای مشنگ, آیدا و سریال
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1392ساعت 23:49  توسط آ.ی.د.ا  | 

مطالب قدیمی‌تر