نترسید آقای خونه در امان ئه، همه تون محشرید که انقدر سعی در درست کردن ابروش دارید.

غیر از این که مگه مرض دارم کسی رو که انقدر ازش مواظبت کردم رو بکشم، نای این کار رو هم ندارم. به گفته شاهدان عینی این روزها خسته، عین شبح و داغون به نظر میام.

البته این نظر دیگران ئه، خودم فکر می کنم تیدبل به یه سوپر آدم یا یه حرفه ای شدم. سرعت و مهارتم تو کارها بالا رفته و خیلی زود با مشکلات کنار میام. ناشکر هم نیستم خوشحالم که برای مشکل ما درمانی وجود داشت و تونستم از پسش بربیایم. قبلن وقتی آقای خونه بیشتر از دو روز تو خونه می موند حتمن با هم دعوا می کردیم اما الان دوتا سرما خوردگی/آنفولانزا و یه عمل جراحی رو به سلامتی و آرامش پشت سر گذاشتیم.

بماند قصدم نوشتن اینا نبود خودشون اومدن روی صفحه می خواستم از نیم وجبی این روزها بگم:

1. اشتباهی پاش خورده به شکم مامانش، رفته شکم مامانش رو ناز کرده و از بب معذرت خواسته.

2. لباسش رو بالا می زنه و میگه منم تو شکمم بب کوچولو دارم که تو آب ئه.

3. می گه بب تو شکم مامانم داره آب بازی می کنه منم تو خونه مامان و بابام بازی می کنم.

همین.

خوب بخوابید و براتون هفته خوبی رو آرزو می کنم.