1. بابا چکیده مقاله اش رو برای شوهر خواهرک می خونه که تایپ کنه، تا این جا همه چی عادی به نظر میاد اما اون چیزی که عادی نیست اینه که بابا بر طبق ذات معلم بودنش نمی تونه از توضیح تک تک واژه ها دست بر داره:
Dissected، البته این فعل گذشته است آخه من دارم درباره کاری که قبلن انجام دادم می نویسم شاید بیشتر شنیدی Dissection ، فرانسوی ها میگن دیسکسیون، یاد دکتر ایکس به خیر همیشه می گفت دیسکسیون، عربیش میشه تشریح کردن و فارسی ش میشه کالبد شناسی.
بعد می رسه به کلمه Anatomy، می دونیAna به لاتین یعنی بدن، جسم tomy به معنی قطع کردن ئه. بعد چند تا مثال دیگه که tomy داره رو می گه و معنی هاشون رو می گه.
شوهر خواهرک هم کلمه وازکتومی رو مثال می زنه. بابا می گه: آره این جا واز یعنی لوله وازدفران رو می بندن البته قطعش نمی کنن این یه اصلاح ئه چون توی این عمل فقط ارتباط قطع میشه.
خدا رو شکر کنید زیانم خیلی خوب نیست وگرنه دونه دونه واژه های اون خلاصه مقاله سیصد کلمه ای رو همراه با خاطراتش براتون می نوشتم.
2. آقای خونه و شوهر خواهرک پی اس 2014 رو نصب کردند و مدام دربارش حرف می زنند:
چرا فلانی توی تیمم_ بارسلون ارث باباشونه_ نیست؟
سرعتش بالاست ها!
گل هاش به نظر طبیعی میاد!
چرا داور غش کرده سمت تو؟
حواسم نبود با فلانی که کارت زرد داره خطا نکنم!
این وسط هم صدای گزارشکر انگلیسی زیان معلوم رو اعصاب باباست چون مدام لهجه شون رو مسخره می کنه: نگاه چطوری گفت هیر!
من: خوشگل گفت که، ر رو نگفت!
بابا مثل اونا تلفظ می کنه هیر! کجاش قشنگه؟ دیدی گلوشون بعد یه مدت چه فرمی به خودش می گیره؟
من: اما لهجه شون خیلی سکسی ئه!
که البته کمکی به علاقه بابا نمی کنه حتی ممکنه من رو هم از چشم بابا بندازه، چون حتی اگه از جریان فتح هرات و بوشهر بتونه یه جوری به خاطر بی لیاقتی پادشاه های ایران بگذره کلن نمی تونه انگلیس رو به خاطر کاری که در 28 مرداد با مصدق و ایران کرد ببخشه.
بابا سعی می کنه خودش رو قانع می کنه: چون آمریکا فوتبال قوی نداره واسه همین گزارشگرش انگلیسی ئه!
3. آقای خونه داره با سر و صدا شله زرد می خوره من چیزی نمی گم اما خواهرک تحمل نمی کنه: یا همین الان این جوری خوردن رو قطع می کنی یا خودم شخصن خدمتت می رسم!
دلم می خواهد خواهرک رو ببوسم.
4. آقای خونه یه رفتاری داره که من بهش می گم سندروم شخص سوم، رفتارش با من خوب ئه اما جلوی نفر سوم حتمن رفتارش بد میشه، متلک می گه، خیط ام می کنه، باهم مسابقه می ده و کل کل می کنه. انقده خوش می گذره، توی این مدت چند وقت یه بار می کشمش تو اتاق و می گم: چرا جلوی بابا این جوری می کنی؟
می گه: چه جوری؟
می گم: این رفتارها خوب نیس. نکن!
می گه: من که تفاوتی رو حس نمی کنم!
دلم می خواد تفاوت رو بکوبم تو صورتش، حیف که نمیشه، مهمون داریم.
5. خواهرک: لک خودکار پاک میشه؟
من: آره با ماست باید بشوریش.
خواهرک: پس هر وقت ما رفتیم این لباست رو که تنمه رو با ماست بشور!
6. بابا فرم ثبت نام کنگره ئه رو پر می کنه، عادت داره با صدای بلند فکر کنه، برای Mobile Number باید 98 رو هم بنویسم؟
آقای خونه و با جناقش مشغول بازی اند و صدای گزارشکر انگلیسی و تماشاچی ها هم همین جوری تو خونه هست.
من: نه!
بابا: خب می نویسم +98! چرا 4 رو نمی زنه؟
من: خرابه باید محکم فشارش بدی.
بابا چند بار سعی می کنه و نمیشه: نشد که!
من: بابا محکم تر بزن روش!
بابا: خب خراب میشه!
من: بابا اون خراب ئه!
شوهر خواهرک با تقلید صدای علی دایی: شما بگید اگه این خطا نبود پس دیگه چی خطائه؟
بابا: منظورش از affiliation چی ئه؟
من و خواهرک هر کدوم نظرمون رو می گیم اما بابا می گه: نه، نظر خودش رو هم نمی گه.
من اصرار دارم که این سایت رسمن بی خوده چرا فارسی نداره، چرا انقدر دیر لود میشه، و کلی غر دیگه، بابا ول کن affiliation نیست، آقای خونه و با جناقش هم از هیچ گونه سروصدایی درغ نمی کنند.
آخرش من یه خط تیره جلوی affiliation میذارم و فوری دکمه register رو می زنم. بابا می گه: چی نوشتی؟
می گم: هیچی! یه جوری نگاه می کنه انگار تا حالا ندیدتم.
صدای آقای خونه درمیاد: آفساید نبود که!
و این همچنان ادامه داشت.
7. یاد گرفتم که با چشم بسته ببافم، تکیه می دم به رخت خواب پیچ، چشم هام رو می بندم و سعی می کنم صدای گزارشکر فوتبال، با جناق ها، بلند فکر کردن بابا رو نشنوم، نخ رو می پیچم دور انگشتم و می بافم.