درسته تازه از نفهمیدن آهنگساز بودن و تفکر تروریستی گفتم ولی خب در کل درکم بد نیست و لااقل چیزهای دور و برم رو می فهمم یا حداقل باهاشون ارتباط برقرار می کنم. اما امروز...

امروز رفتم تو خط نفهمیدن، اونم تو دوز بالا، از اول صبح که استرس داشتم و دارم و هرچی می گردم علتش رو پیدا نمی کنم خیالتون راحت هیچ ربطی به امتحان زبانم نداره.

بعد با دوستی تلفنی درباره موضوعی حرف زدم و حس کردم واقعن نمی فهمم، اصلن نمی تونستم حتی با اون چیزی که می گه ارتباط برقرار کنم. اولش سعی کردم به دیدگاهش نزدیک بشم اما بعد دیدم نمی تونم.

چند ساعت بعد خواهرم تو اسکایپ آن شد و با هم حرف زدیم، یه دفعه نمی دونم چطور شد و حرفی رو زدم که نمی خواستم، یعنی دردی که این روزها باعث شده انقده بنویسم تا از اون نگم، احتمالن حس خفگی یا چیزی تو این مایه ها باعث شد حرف بزنم_ یاد عکس این پست افتادم _ بعد از عکس العمل خواهرم ناراحت شدم نه این که حرف بدی بزنه یا چیزی بگه حس کردم نفهمیده من چی می گم و داره درباره موضوعی موازی با اون چی که من گفتم حرف می زنه، بازم اولش سعی کردم قضیه رو روشن تر کنم اما بعد دیدم نه کم آوردم، ولش کردم و بحث نکردم که نه این حرف من نبود.

بعد مادر شوهرم زنگ زد، با هم حرف زدیم خیلی عادی، قرار گذاشتیم که بریم خونه شون یعنی یه صحبت خیلی عادی و بدون حواشی که یه دفعه متوجه شدم مادرشوهرم فکر کرده اون جریانی که من پای تلفن تعریف کردم مربوط به خواهرم ئه. جریان خاصی نبودها فقط تعریف یه اتفاق بود.

اما دیگه مات موندم آخه چرا امروز این جوری شدم یا نمی فهمم یا نمی تونم خوب بفهمونم_ اصرار داشتم تو فعلم از "فهم" استفاده کنم واسه همین به جای بیان کردن از این فعل من درآوردی استفاده کردم _ تلفن رو که قطع کردم رفتم نیم ساعت زیر دوش آب داغ ایستادم و هی فکر کردم، تاثیرات این نفهمیدن ها و نفهمیده شدن ها عصبی ام کرده، استرس هم که داشتم دیگه شد نور علی نور.

خلاصه الان انقدر حالم خوبه که تصورش هم براتون ممکن نیست، بی خود سعی نکنید.

تازه بعد حموم موقع شونه کردن خرمن گیسو هام متوجه شدم که چقدر از دست موهام عصبانی ام و چقدر بد وایمیستن و چقدر ناز دارن و اصلن بهتره کوتاه شون کنم. می خواستم کوتاه کنم ها اما چون شنبه عازم ولایتم، گذاشته بودم بعد ولایت که یه وقتی خدای نکرده اگه مدلش خوب نشد مشکلی به مشکلات مامان اضافه تر نشه که نشد. می ترسم اگه عصبانیتم رو از روی موهام بردارم اون وقت به چیزهای دیگه ای گیر بدم و اوضاع بدتر هم بشه.

تموم اینا به کنار از دست لپ تاپ ام هم عصبی ام که چرا "ض"،"ظ"، "4" و "2" رو انقدر بد می زنه و اگه این جوری پیس بره اصلن می رم تو جزیره Lost می مونم بدون اینترنت و لپ تاپ و اون جا هم کلی مسئله حل نشده و خارج از درک من برای نفهمیدن هست و خود به خود دیونه می شم بعد هم اون دوده میاد من رو مثل مستر اکو داغون می کنه، راحت می شم به خدا.