تموم بچه گیم عاشق این بودم که بتونم نامرئی بشم، اون وقت می تونستم یواشکی حرف های بقیه رو بشنوم و کلی کارهای جالب دیگه بکنم.

حالا توی سی و یک سالگی کاملن حس می کنم نامرئی شدم، حرف هام و کارهام دیده نمی شند، البته وقتی ایرادی توشون هست به مقدار لازم و بیشتر از اون حتی دیده می شوند.

خیلی پیش میاد که جواب سوالی رو بدم یا پیشنهادی کنم و کسی نشنوه اون وقت بعد چند دقیقه یه نفر دیگه همون حرفای من رو بزنه و مورد تشویق قرار بگیره. موارد زیادی هست که در خواستی می کنم و چیزی می گم و بعد بهم می گن: "نه تو نگفتی" یا "ما فکر کردیم منظورت این بود". اینا به غیر از مواردی هست که با کلی و آب تاب مسئله ای رو توضیح می دم یا جریانی رو تعریف می کنم و بعد چند وقت می فهمم که اصلن به من گوش نکردن و حرفم رو متوجه نشدند.

خلاصه تو بد سنی نامرئی شدم.