وقتی دیده نمی شویم
دلم می خواهد آبادان بودم. ته لنجی ها، کنار آوارها، می دونم مزاحم آوار برداری نمی شدم چون مسئولان و خانواده هایشان با شادی در ورزشگاهی که زیر ساخت هایش یک دفعه ای برای حضور خانواده ها آماده شده و تن کسی از بودن مرد و زن کنار هم نمی لرزد در حال شادی هستند و من هم مثل همه مردم عادی بدون پوشش ایمنی با قابلمه آوارها رو بر می داشتم. آنجا حتی راحت تر می شد زار زد. کنار مردمم برای دردی که خیلی ازم دور نیست مال 1400 سال پیش نیست. جنازه هایش همان جا رها شده اند و زینب هایشان صورت می خراشند و واویلا سر می دهند و می دانند یاری گیری نیست...
+ نوشته شده در جمعه ششم خرداد ۱۴۰۱ ساعت 11:32 توسط آ.ی.د.ا
|