شهریور زود هنگام من
قرار بود مرداد ماه چند تا از بزرگترین قورباغه هایم را قورت بدهم. تا 27 تیر امتحان داشتم. برای مردادم کلی برنامه داشتم. تمام سال هر کاری رو گذاشته بودم برای مرداد؛ نوشتن مقاله، خواندن زیان، دنبال کار رفتن، تمام کردن نوشته هام، بازنویسی چند تا کارم و ...
آخر مرداد هم قرار بود با اهل بیت برویم ترکیه و نیم وجبی اینا ها هم بیایند و کلی خوش بگذرونیم. شهریور ماه نیم وجبی و خانواده و مسافرت بود.
اما اتفاق که خبر نمی کند. مشکلی پیش آمد و نیم وجبی و مامانش آمده اند ایران. بابا اتفاقی تهران بود. مامان مرخصی ندارد که بیاید. برنامه همه بهم ریخته.
مرداد ماه ام پر شده از نیم وجبی. خانواده دور هم جمع اند. بابا خرید می کند، خواهرک غذا می پزد و شوهرش ظرف می شورد. آقای خونه تمییز کاری می کند و همه دور هم جمع ایم.
نیم وجبی تخس است و دوست داشتنی. بوی شیرینی دارد، بوی بچه. مثل پنگوئن راه می رود و با فامیل دور نسبت نزدیکی دارد. عاشق باز و بسته کردن در است. وقتی با شیشه بهش شیر می دهم دونه دونه انگشت هایش را می آورد دم دهانم که بوسش کنم. بعد پاهایش را و بعد تصمیم می گیرد همه را بکند تو حلقم. من هم بدم نمی آید درسته قورتش بدهم. فشارش می دهم جیغ می زند حق دارد. حالا می فهمم چرا بچه بودم انقدر عمویم فشارم می داد و من چقدر ازش بدم میومد الان عمویم را بیشتر دوست دارم.
خوشحالم که هستند حیف که مامان نمی تواند بیاید. جایش خالی ست.
خلاصه قورباغه هایم دم دهانم گیر کردند. مرداد ماه ام شلوغ است و تمام برنامه هایم بهم ریخته. امسال شهریور من خیلی زود شروع شده.
همین جا این پست وا می رود. انگار قرار نیست پست هایم آخر خوبی داشته باشند.