گلچهره مپرس
خفه خون گرفتن آدابی ندارد. فقط کافیه غم و غصه و حرف هایت رو قورت بدهی. بغض هم قبول نیست. باید حرفه ای باشی. باید بتوانی لبخند بزنی حتی بخندی. تمام نقاب ها را بگذاری و برداری. خرید کنی، درس بخوانی، فیلم و تئاتر ببینی، به اطرافیان و آشناهایت سر بزنی و احوالشان رو بپرسی. حرف هایشان را بشنوی و تو هم حرف بزنی اما نه هر حرفی، از دردهای معمول و روزمره بگی. دردهای بزرگتر شنونده را می ترساند. باید مواظب باشی وگرنه دیگران فکر می کنند تو شبیه شان نیستی و تمام بازی هایت با نقاب هایت در طول سال ها هدر می شود.
خفه خون گرفتن عوارض بیرونی زیادی ندارد. فقط راه گلویت بسته می شود و در طول روز به زور می توانی چند قلپ آب و چای را پایین بدهی. همراهش هم چندتا قرص. فوقش ده کیلو توی یک ماه وزن کم می کنی و اطرافیانت می گویند چقدر خوش اندام شدی و تو بعد از چند بار که توضیح دادی که علت لاغر شدنت بسته شدن راه گلویت هست نه رژیم گرفتن و باز آنها نفهمیدند و گفتند خدا به ماهم از این بیماری ها بده تا خوش هیکل بشیم. باز یاد می گیری خفه خون بگیری و لبخند بزنی و بگی آره خیلی لاغر شدم. همه لباس هام به تنم زار می زنند و بحثی رو شروع کنی که آنها دوست دارند بشنوند وگرنه می ترسند. یادتان که هست باید مواظب باشی شنونده هایت را نترسانی.
خفه خون گرفتن من یک عارضه کوچک دیگر هم دارد. شنیدن مدام این آهنگ است. استاد می خواند" گلچهره مپرس"و زمان متوقف می شود، قلبم فشرده می شود و نفسم می گیرد. انقدر گوش می دهم تا کسی زنگ بزند یا کاری پیش بیاید، آن وقت آهنگ را قطع می کنم، یکی از نقاب هایم را بر می دارم و زندگی را ادامه می دهم.
دو روز بعد نوشت: یکی دیگه از عوارض خفه خون گرفتن اینه که نمی دونی چطور جواب محبت دوستانت رو بدی.ببخشید که بی جواب موندید.