کلن آدامس نمی خورم. به نظرم کار بی فایده ایه. حوصله اش رو هم ندارم اگه احیانن بعد چند سال یه دونه بخورم بعد دو دقیقه قورتش می دم.

چند وقت پیش از ولایت سقز خریدم، برای سوغاتی که خب یادم رفت بدمشون به دوستان. یه ساعت پیش دیدم و هوس کردم بخورم. آخه بوش رو خیلی دوست دارم.

گذاشتن یه تکه سقز در دهانم همان و جنبیدن فکم تا الان همان. سفت هم هست لامصب. پدرم دراومده. فکم درد گرفته. اما نمی دونم چرا توانایی متوقف کردن این روند و از دهن بیرون آوردن یا قورت دادنش رو ندارم. می خوام اما نمی تونم. کلن گیگیلی رو درک می کنم.

فردا تحویل کار دارم. امروز باید برم خونه خانواده آقای خونه. می خواستم سر راه یه سر هم به مامان و مامان بزرگم هم بزنم. با این حساب باید تا دو ساعت دیگه کارم تموم شده باشه و من هنوز این جام و درگیر سقز.

پ.ن:

صد البته که هیچ کدوم از موارد ذکر شده مشکل اصلی من نیستن...