به جوش آمده خون، درون رگ گیاه
روزگار عجیبی دارم. روزها تند و کند می گذرن. ملغمه عجیبی شده. انگار اتفاق ها تو یه مه غلیظی محو میشن و میرن.
استرس دارم بی جهت. می ترسم از دست بدم. چی رو؟ نمی دونم.
بماند حالا.
شماها چطورید؟ من که درگیرم. بدجور! یعنی حتی از لاله هم بی خبرم!
امروز رفتم یکی از ورک شاپ هایی که بهتون گفته بودم. خیلی خوش گذشت. دل کسایی که نیمدن بسوزه اصلن!
کلی از کتاب هایی رو که گفته بودید خریدم. حالا سر فرصت می نویسم. بازم مرسی.
این جا چه خبر؟ من نبودم چی شده؟ کی به کیه؟
نی نی شیوا دخمله. آخ جون.
چرا ترنج این جوری شده؟ نامردا!
کلی پست نخونده هست. باید وقتی یه ذره زمان پیدا می کنم تند تند بخونمتون.اگه بی جواب می ذارم محبت تون رو به بزرگی خودتون ببخشید. همه چی شلوغ تر از حدی که بتونم همه شون رو کنترل کنم. بد نیست ها. تنده!
دوست های بدون وبلاگم وقت میل زدن ندارم. ببخشید که این جا جواب می دم.
شیوای عزیز مرسی از محبتت هی می خوام زنگ بزنم هی وقت نمیشه اما این دلیل نمیشه که نگم ممنون.
فرزانه، دوست عزیزی که برای اولین بار برام کامنت گذاشتی، الان حالت چطوره؟ خوبی؟ کاری ازم برمیاد؟
ستاره جان، روزهای شلوغی دارم، نیمه دوم اسفند می تونم. دیر نیست برات؟
آفرودیت جان، مرسی.
نیم وجبی نوشت:
*آقای خونه می بوسدش پشت هم و تند تند، تا میاد یه نفس تازه کنه. با لحن امری بش می گه آقای خونه، بوس!
* یاد گرفته بگه نکن! هی هم میگه. کلن تو فاز گفتن نه! نکن! منه!(به معنی مال منه تو دست نزن وگرنه جیغ می زنم هست)
*هنوز عاشق دیوونه بازیه. با هم جیغ می زنیم و ذوق می کنیم.
* براش لزگی و کردی رقصیدم، با بابا. از هیجان رقص ذوق کرد.تو کردی دستمال تکون می ده چه جوری. بابا با تموم زانو دردش کلی حرکت لزگی رو که چند سالی بود به خاطر زانو دردش انجام نمی داد رو انجام داد و کلی نیم وجبی ذوق کرد.
* برای آشنایی با بقیه، شروع کردم با خواهرک و شوهرش و آقای خونه و بابا دست دادم و گفتم از آشنایی با شما خوشوقتم بعد با نیم وجبی دست دادم کلی ذوق کرد. شده یکی از بازی های مورد علاقه اش، هی مثل آقا دستش رو میاره جلو که باش دست بدیم و بگیم از آشنایی با شما خوشوقتم و ذوق کنه!
* زده آب گلدونم رو ریخته، بش گفتم پیش میاد دیگه، اونم گفت پیش میاد و رفت و پشت سرش رو نگاه نکرد! یه قول خواهرک به محل جنایت برنگشت!
*یکم کلافه میشه. حریم خصوصیش از بین رفته. یه جاهایی خسته میشه. بش حق می دم. آخه کوچولوم آدم شده!
*به خودم میام می بینم بی اختیار زل زدم بهش، یادم رفته این جا قاب اوو نیست.