کلا دارم دور خودم می چرخم.اول قرار بود هفته دیگه برم شهرمون بعدش قرار شد فردا برم بعدش دوباره قرار شد هفته دیگه برم.همه این ها هم تو بیست دقیقه ای بود که آقای خونه تو آژانس می خواست بلیط بخره اتفاق افتاد.حالا که بلیط گرفتم واسه هفته دیگه.قرار شده فردا برم وبه خاطر انرژی مثبت و جو دادن به قضیه دارم چمدونم رو می بندم که یعنی ای هستی و نیروی کائنات بدانید و بخواهید که من واسه فردا بلیط لازم دارم.

*واسه کمک تو اسباب کشی مامان و بابا دارم میرم.مامانم میگه نمی خواد بیای با این حالت(مراجعه  شود به پست قبلی),با پول هواپیمات میشه دوتا کارگر کاری و قوی گرفت!!