امروزم به باغبونی گذشت، خرد و خمیر و خاکی و خوشحالم.

نشاهای قرنفل رو کاشتم شد 5 تا فلاور باکس.

دوتا پیاز یه گل خوشگل رو که از بازار استانبول خریده بودم و اصلن نمی دونم اسمشون چیه رو هم کاشتم، خدا کنه سالم باشن و سبز شن و گل بدن. اگه مکالمه من و آقای فروشنده که مخلوطی از سه تا زبان کلامی و یه زبان اشاره بود رو درست فهمیده باشم یه گلش آبیه و یکی زرد.

تو چند تا گلدون کدو کاشتم و فلفل، به امید دادن محصول.

یه قلمه برگ انجیری و یه قلمه برگ بید رو هم که ریشه داده بودن کاشتم، خدا کنه سبز بمونن.

اما کارم تموم نشد، از له و لورده شدن خودم که بگذریم، هم گلدون کم آوردم هم خاک.

سبزی خوردن نکاشتم. امسال یه بذر کاهو هم از بازار استانبول خریدم می خوام اون رو هم بکارم. اما می مونه برای اردیبهشت، تا حقوق ماه جدید بیاد و وسع ما به خرید گلدون و خاک برسه. نه فکر کنید گلدون و خاک طلا می خرم ها نه! کفگیر فروردین خورده ته دیگ.

بماند.

به شدت مشکل جا دارم. برای طبقه بندی به چند تا چیز فلزی نیاز دارم که گلدون هام رو بذارم توش. یه چیزای چوبی قشنگی تو اطلس پود و ایکیا هست اما هم گرونه هم چوبی. ترجیح می دم توی تراس وسیله چوبی نذارم.

برای  گلدون های توی خونه هم چند تا چارپایه چوبی معمولی می خوام. چند وقته دنبالشم. تو مسیر رفتن به راه آهن یه مغازه رو دیدم که داشتش اما اونم می مونه برای ماه بعد یا ماه های بعد ترش. خدا بزرگه.

یه سری رو از نرده آویزون کردم اما بازم جا کم دارم. دنبال یه چیزی مثل جا کفشی فلزی قدیمی یا جای سیب زمینی و پیاز قدیمی ام.

وقتی به مادر شوهرم گفتم تو سطل آشغالای شهر دنبال این چیزا می گردم طفلکی داشت پس می افتاد و فوری جای سیب زمینی و پیاز اضافه اش رو بهم داد. خوبه اما کمه هنوزم دارم می گردم. این خیلی ربطی به پولداری و بی پولی نداره، جایی ندیدم که از اینا بفروشن و استقامت مدل قدیمیش رو داشته باشه. اگه شما می دونید کجا داره. ممنون میشم بهم بگید.

تموم مدت هم آقای خونه داشت دور و برم می چرخید. هی می گفتم : چیه؟ می گفت: الان داری چیکار می کنی؟ بعد که توضیح می دادم باز نمی رفت و زل می زد. می گفتم: باز چیه؟ مگه نفهمیدی؟ می گفت: نه!

کمک هم کرد. راستش رو بخواید فکر کنم خیلی هم خوشش اومده بود اما خب اینا همه حدسیات منه چون باید با منقاش از زیر زبونش بیرون کشید، منم خسته تر از این حرفام.