روزهای آلبالویی
رفتم اجرای باغ آلبالو و چون قرار بود با دوتا از دوست هام برم، تصمیم گرفتم دوبار برم یه بار با خانواده یه بار به دوست هام. اما حالا مطمئنم که دیگه نمی رم.
من چخوف رو دوست دارم و باغ آلبالویش رو هم خیلی زیاد دوست دارم در ضمن حسن معجونی و هما روستا رو هم دوست دارم اما این اجرا رو دوست نداشتم.
بازی هما روستا دوست داشتنی بود همین طور بازی رضا بهبودی و هوتن شکیبا. اما بازی خیلی از بازیگرها خوب نبود به عبارت بهتر بیان خوبی نداشتن و صدا به ردیف ما که 8 ام بود نمی رسید.
متن هم تا حدودی کوتاه و آداپته شده بود که موردی نداره، معجونی قبلن هم توی ایوانف همین کار رو کرده بود که نتیجه اش هم برای من دلنشین بود. اما توی این اجرا باعث عوض شدن متن شده بود مثلن اون جایی که لوپاخین (تاجر) و تروفیموف( همیشه دانشجو) با هم صحبت می کردن.
تروفیموف می گفت: پدر شما دهقان بود و پدر من داروساز و به خاطر همین من از شما پول نمی گیرم. (نقل به حافظه من)
در صورتی که تو متن تروفیموف می گه: اما از این اصل و نصب هیچ چیزی در نمیاد.
یعنی توی متن تاکیدش اینه که به این موضوع افتخار نمی کنه اما توی اجرا به این مسئله افتخار می کرد.
انتخاب کارگردانه که شخصیت ها رو چه جوری نشون بده، من این شخصیت رو این جوری نمی دیدم.
نقش یاشا هم خوب درنیمده بود. بازی شکیبا خوب بود اما اگه کسی متن رو نخونده بود و رابطه اون رو با مادرش رو نمی دونست و حس بد آنیا و واریا رو به اون نمی دونست، رفتار شکیبا عجیب به نظر میومد.
خلاصه، این اجرا رو دوست نداشتم اما باغ آلبالو، عجب انتخاب هوشمندانه ایه برای این روزهای ما.