جونم دراومد، دستم برید اما هنوز سبزی ها تموم نشدن
دلم می خواد برگردم به گذشته و به اون آیدا کوچولویی که با حسرت به دست های مامانش که تند تند تو سینی گرده سبزی خرد می کرد، نگاه می کرد و بگم اصلن حسرت نخوره، چون تو بزرگسالی از این کارش پشیمون میشه.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 14:5 توسط آ.ی.د.ا
|