31 شهریور 92
خودم رو مدیون کسانی می دونم که برای دفاع از حریم مرزهای من و ما جنگیدند. اما برای جنگ قداستی قائل نیستم. می تونم به خیلی چیزها نگاه خاکستری داشته باشم و فقط سفید یا سیاه نبینم شون بجز چند تا چیز که یکی شون جنگ ئه.
جنگ فقط از نظر تاریخ نویس ها تموم میشه اما پیامدهای روانی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعیش تا دهه ها بعد ادامه داره.
تا زمانی هم که یادآوری صدای آژبر قرمز بتونه بند بند بدن کسی رو بلروزنه جنگ ایران و عراق هنوز ادامه داره.
یادتونه درباره 31 شهریور سال 59 ازتون پرسیدم؟ خیلی ها خصوصی جوابم رو دادید. اما از همون کامنت ها هم می شد فهمید که برای خیلی از شما هم مثل من جنگ هنوز تموم نشده.
خیلی دلم می خواست درباره جنگ بنویسم، درباره مفهوم جنگ، نه خاطراتی که از جنگ داریم، اما بعد نصف روز کار کردن بدنم کم آورده و مریضیم عود کرده و بی حال شدم.
دلم می خواست توی سالگرد جنگ می تونستم بیشتر از این بنویسم که جنگ تو همه جای دنیا برای ملت ها و حکومت ها متفاوت معنی میشه، اما درکش برای ملت ها فارغ از فرهنگ و نژاد و مذهب شون فرقی نمی کنه، بعضی اوقات موقع خوندن یه نمایشنامه بس که اون رو می فهمی یادت می ره که مائتی ویسنی یک اون رو نوشته یا محمد رضایی راد.
جوان: یه روزی بود توی نوزده سالگی...اون موقع سرباز بودم، توی جنگ، لبخند می زدم، همه لبخند می زدیم، توی عکسی که با دسته هفتم می گرفتیم[ ... ] همه داشتیم لبخند می زدیم نمی دونستیم یه هفته بعد، چیزی از دسته هفتم باقی نمی مونه.[ ... ]توی یه لحظه همه شون رفتن رو هوا؟ توی نور خودشون رو دیدن...دست و پاشونو که داشت تو هوا می رقصید.
(صفحه 76، رقصی چنین...)