والا از قدیم گفتن حسودی خیلی بده و اینا، کلی هم ضرب المثل و جملات قصار دربارش هست. راستش منم خیلی سعی می کنم حسود نباشم یعنی تا چند روز پیش که مطمئن بودم نیستم. تازه فکر کنم چند روز پیش هم حسودی نکردم فقط دلم خواست شاید اسمش غبطه باشه چون من که نگفتم چرا اون داره و نباید داشته باشه. گفتم ای کاش منم داشتم. همین!

تازه اگه بدونید اون چیز چی بود که دیگه سوژه می شم بدجور!

بعد هم این کائنات واقعن چه جوری کار می کنن؟ خیلی خیلی برام سواله ها! خیلی! می دونید من چند ساله دارم آرزوی خونه دار شدن رو می کنم و براش هی انرژی می فرستم. اون وقت چند روز پیش تا تو دلم گفتم ای کاش منم این رو داشتم فرتی گذاشتن تو کاسه ام. خب چرا؟ مگه نباید یه جور نظم و ترتیب تو کارهاشون داشته باشن؟ نمیشه که وقتی همه چی تو صف ئه بگن نه حالا این نمیشه بدار اون آخری بیاد اول صف. میشه؟

یعنی دیشب که سر و پیشونیم درد گرفت، یه لحظه فکر کردم نکنه کار کائنات باشه به خاطر اون آرزو بعد گفتم نه! ممکن نیست. بعد که درد ادامه پیدا کرد و مطمئن شدم از سینوس هامه گفتم ایراد نداره می خوابم، صبح خوب میشم. خوابیدم و الان سه ساعته که که با تموم وجود دارم حسش می کنم. گلو و گوش ام دارند میرند برای فینال سرما خوردگی. این به جز سر دردی که از دیشب ادامه داره.

بعله! سرما خوردم رفت پی کارش! فقط برای این که موقع خوندن این پست پیش خودم گفتم آفرین گیس گلابتون که یاد گرفتی خونه رو به حال خودش بذاری و فقط سه روز استراحت کنی بی توجه به همه چیز. حتی خواستم این رو براش کامنت بذارم اما تنبلی کردم و نذاشتم. بعدش دلم خواست که منم سه روز فقط استراحت کنم بی توجه به همه چیز. همین! فقط همین و حالا دارم سرما می خورم. خدا!