این کامنت برام اومده:


چهارشنبه 24 مهر1392 ساعت: 17:3 توسط:ناهید
«خیلی زر می زنی آیدا
اگر جلوی زبونت رو بگیری و این همه حرف نبری و بیاری
از هیبت یک پیر زن چسو که شبیه سروش صحت هم هست و خیلی خیلی شلخته است در می یای
عزیزم بچه که نیستی دهه سوم زندگیت رو داری می گذرونی . یکن به خودت به زندگیت تکون بده همه زندگی که شوهر کردن نیست الان خیلی خوشحال که شوهر داری 100 ساله داری درس می خونی . بس دیگه بقیه اش هم که همه اش با این و اون کافه می روی اگر همه پول های کافه رفتن ها و دم نوش خوردن ها و مسخره بازی هایی که توی فیلم ها می بینی و دوست داری ایرانیزه اش کنی رو جمع می کردی الان تو هم مثل همه اون های دیگه ای که پس انداز کردند و شد می توانستی خونه بخری . قیض موبالت رو پرداخت کنی مسافرت بری .به جای اینکه حواست به حرف بردن آوردن و نقل قول کردن از این و اون باشه و خود چس کردن و شیرین عسل بازی بچسب به زندگیت که داری گند می زنی به آینده ات و زندگی مشترک
حالا می خواهی باور کن می خواهی مثل رفیق فابت گولو بزن توی جاده خاکی و ترول بازی و مزاحم و از این حرف ها . دلم برایت می سوزه که این ها رو بهت می گم و الا به درک اسفل السافلین بگذار تو هم بشی یکی مثل اون همه ای که با دست خودشون گند زدند به زندگیشون حالا هم خیلی با اعتماد به نفس خودشون رو دانای کل در نظر می گیرند .
برای هزارمین بار بهت می گم بچسب به زندگیت . و کاری به کار کسی نداشته باش . 
این فقط یک کامنت بود از روی دلسوزی
خود دانی»

با توجه به این که تو زندگیم آدم اهل حرف بردن و قضاوت کردن دیگران نبودم و نیستم، به این قسمتش زیاد اهمیت ندادم اما برام جالب بود که چرا یکی این رو نوشته. یکم فکر کردم که چرا؟ آخه چی شده؟

بعد یه دفعه جرقه ای تو ذهنم زده شد. آقای خونه رو صدا زدم و کامنت رو نشونش دادم و ازش پرسیدم: تو این رو نوشتی؟

آقای خونه رفت بره تو اون حالت بدجنس و داشت می گفت: آره که یه دفعه جرقه دوم ذهنیم زده شده و گفتم: نه! تو حوصله نداری انقدر بنویسی!
آقای خونه یکم رفته بود تو نقش آدم بدجنس ئه اما بعد دید انکار فایده نداره و گفت: راست میگی من حوصله این کارا رو ندارم!