فکر کنم دوباره نوبت من شده!
ما دوست های وبلاگ نویس اوضاع بامزه ای داریم .هر دفعه یکی دوتا از دوستان میرند تو لک ماها میریم دلداریشون میدیم.بعدش نوبت ها عوض میشه و اونا میان مارو دلداری میدن.
شاید این خوبی وبلاگ نویسی باشه.الانم حال من خوب نیست.حال آقای خونه هم خوب نیست.اوضاع بدیه.فشار بدی رو هر دومونه.قبلا هردفعه که یکی مون آمپرش می رفت بالا اون یکی دلداریش می داد.اما حالا هر دو فیوز سوزوندیم.
خیلی هم بد موقعیه بابا این جاست و این سردی بین ما رو هر چند سعی داریم مخفیش کنیم می بینه و می فهمه.دیشب یه غمی تو چشماش دیدم که دلم می خواست سرم رو بکوبم به دیوار.خیلی سخته که غمت،عزیزانت رو ناراحت کنه.
امروز آقای خونه با بدخلقی بیدار شد.سعی کردم من حالم خوب باشه و بهش روحیه بدم.اما عوض این که من حال ایشون رو خوب کنم ایشون احوالات من رو قهوه ای کردند.
در ضمن یه چند روزی نیستم.نه این که جایی برم.نه.امروز باید پول این ماه شاتل رو بدیم وراستش پولش رو نداریم.اگر تا شنبه پول دستم اومد که پرداختش می کنیم و خلاص.وگرنه شنبه میرم سایت دانشگاه و میام این جا.(فردا دانشگاه تعطیله)
اما لطفا این چند روز تنهام نذارید.من به دعا و انرژی مثبت اعتقاد دارم.اگه شما هم اعتقاد دارید اون رو از من دریغ نکنید.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 11:31 توسط آ.ی.د.ا