1.یادتونه من حلقه ام گم شده بود،یادتونه چقدر حالم بد بود.راستش وقتی پیدا شد نتونستم بهتون بگم چون وبلاگ نداشتم!!!
فکر می کنید کجا بود؟عمرا بتونید حدس بزنید!!
لای کتاب"تعزیه.در.ایران" بود!!
از قضا چون من خیلی اهل مطالعه ام !!!!!!موقعی که داشتم درس می خوندم کاری برام پیش اومده و واسه این که صفحه کتاب رو گم نکنم حلقه ام رو درآوردم و گذاشتم لای کتاب و رفتم سراغ کارم و از اون جایی که کلا خیلی پیگیر هستم تا دو هفته بعدش سراغ کتابم نرفتم و خب حلقه ام رو پیدا نکردم!!!!!!
حالا همه این ها به کنار.الان حلقه آقای خونه گم شده و طفلکی غمگینه!
2.از دیروز یکم احساس بی حالی و بدن درد داشتم.شب قبلش هم یه بحث کوچیک !!! با آقای خونه داشتم. عصری حس کردم تب دارم درجه گذاشتم دیدم حدسم درسته.دراز کشیدم به آقای خونه هم گفتم که با کلیدش در رو باز کنه و بیاد خونه و لطفا زنگ نزنه سر راه هم نون تازه بگیره که شام نون و پنیر با مخلفات بخوریم.
عصری اومده خونه با صدای بلند داد می زنه:خانمی من کجاست؟تو دلم می گم تلافی زنگ نزدن رو درآورد بعدش میاد میگه خیلی گشتم هیج جا گل نرگس خوب نداشت.تو دلم می گم خب یعنی کلا هیچ گل خوبی هیچ جا نبود.آقای خونه میگه عوضش شب شام از بیرون میگیریم به خاطر روز زن!صدام در میاد که به نام من به کام تو!!
( توضیح اضافه :بعله شام از بیرون گرفتیم)
3.بابایی از داشتن نوه خیلی ذوق داره این کاملا از صداش پشت تلفن وقتی که از دخترک حرف می زنه معلومه.کلا هم خیلی بچه دوست داره و رفتارش با بچه ها خیلی خوبه حالا دیگه این بچه اولین نوه اش هم هست دیگه دیگه!!
خواهرم برام تعریف کرده بود که چون شوهرش کشیک بوده بابا کمکش کرده که دخترش رو ببره حموم و کوچولو اصلا اذیت نکرده و از هر روز تو حموم خوش اخلاق تر بوده.
پای تلفن به بابا میگم :بابا بزرگ حموم با نوه چطور بود؟میگه خیلی خوب بود.موش موشی منه.دختر گلم دو تا هم مه مه داره!!
خندم میگیره روم نمیشه به بابا بگم بعد از سی سال تدریس آناتومی حالا فهمیده نوه اش دوتا مه مه داره!!
4.این پست رو خوندم یادم افتاد هنوز سبزه نذاشتم.به خواهرم میگم از کی باید سبزه بذارم؟میگه از هفته پیش!!واقعا الان دیر شده؟اگه بذارم تا عید در میاد؟