((کشور من تصویر یه سرباز جوونی رو داره که برای اولین بار آدم کشته.کنار مردی که گردنش رو بریده و هنوز داره جون می ده بالا میاره.
کشور من تصویر رادووان کاراژیک،رهبر سیاسی صرب های بوسنی رو داره.یه جنایت کار جنگی و همزمان شاعر، که وسط جنگ بوسنی و محاصره سارایوو از طرف مسکو دعوت شد تا یه جایزه ادبی بگیره.
کشور من شبیه مادریه که این نامه رو براش فرستادند:
«پسرت رو کشتیم.اگه می خوای برات جسدش رو بفرستیم تا خاکش کنی ،برامون سه هزار دلار تهیه کن.»
کشور من یه دسته زندانیه که قراره اعدام بشن و مجبورن خودشون قبر دسته جمعی شون رو بکنند و هنگامیکه دارن می کنن زیر پاشون یه قبر دسته جمعی دیگه پیدا می کنن که توش سربازهای جنگ جهانی دوم رو خاک کرده بودن.
کشور من زنی یه که از شدت ترس و وحشت،لحظه ای که متجاوزش می خواد لباسش رو دربیاره خون ریزی می کنه.متجاوز حالش بهم می خوره،بهش دشنام می ده و می ذاره زنه بره.
کشور من یه روستایی پیره که هیچی نمی فهمه ووقتی میبینه سربازها وارد روستاش شدن ازشون سوال می کنه:بازم شما آلمانیا؟
کشور من یه پناهنده پیر مسلمون دم مرگه که وارد یه روستای یونانی اورتودوکس میش.قبل از این که بمیره مختصر به روستایی ها توضیح می ده چه جوری یه مسلمون رو دفن می کنن...))
این متن رو از پس گفتار کتاب "پیکر زن همچون میدانِ نبرد در جنگ بوسنی" نوشتم.اینا رو مائتی ویسنی یک در آخرین ویرایش نمایشنامه اش پیشنهاد می ده به جای تصاویر صحنه بیست و نهم.
این کتاب در مورد فاجعه جنگ بوسنی و تبعاتش نوشته شده.کتاب فوق العاده ایه فکر نکنم کسی بتونه خلاف این رو بگه.بعد از خوندنش تصاویرش و آدم هاش همیشه یه گوشه ذهنتون وول می خورند که الان کجاندو چیکار می کنند؟دو شخصیت زن داره "دورا" و "کیت" که می تونی هردوشون رو با تمام وجود درک کنی.در ضمن کتاب نثر ساده و روانی داره و خوندنش راحته.این چیزهایی که می نویسم یه قسمت هایی از اونه و خب سعی کردم خیلی داستان رو لو ندم.
یه قسمت های دیگه ای از متن کتاب :
«دورا: ازت متنفرم...ازت متنفرم...ازت متنفرم...
نه،دیگه بهم نگو که زمان همه
چیز رو درست می کنه...من باور نمی کنم که زمان همه چیز رو درست می کنه.
زمان فقط مو تونه زخم های قابل درمان را شفا بده. همین. زمان فقط می تونه
اون کاری رو که از عهدش بر می آد بکنه، نه بیش تر.
نه،خداوندا،آنان که شر هستند هرگز مجازات نمی شوند و آنان اند که بر دنیا حاکم اند.
نه،خداوندا،خیر بر شر پیروز نمی شود،مظلوم بر ظالم،فقیر بر دارا،مومن بر کافر ،زندگی بر مرگ،زیبایی بر زشتی،همه مغلوب می شوند...
نه،خداوندا،من نمی توانم دردم را براین بگویم.
نه،خداوندا،من باور ندارم که همه چیز را میتوان گت.
نه،خداوندا،من باور ندارم که همه چیز را میتوان درک کرد.
نه،خداوندا،من باور ندارم که تمام چیز هایی که می گوییم معنی دارد.
نه،خداوندا،من باور ندارم که تمام چیز هایی که می گویم معنی دارد.»ص 26 و 27
« کیت :جنگجوی جدید بالکان به زن دشمن نژادی اش تجاوز می کند تا به این ترتیب تیر
خلاص را به دشمن نژادی اش بزند.آلت زن دشمن نژادی برایش یک میدان نبرد می
شود.در هیچ جای دیگری،همچون این میدان مبارزه ی جدید،نفرت نژادی به این شدت
دیده نمی شود.جنگجوی جدید دیگر خود را در معرض فشنگ و خمپاره و تانک قرار
نمی دهد.فقط خود را در معرض فریاد های زنان قرار می دهد.اما این فریاد ها
عزم او را برای خدمت به وطنش بیش تر می کند و با اراده ی قوی تری هدفش را
نشانه می گیرد...»ص 29 و 30
یکی از خوبی های خوندن آثار این نویسنده که خیلی هم دوستش دارم اینه که می فهمم یه نویسنده مهم و معاصر که الان هم داره می نویسه چه دغدغه هایی داره و بعدش متوجه میشم که دغدغه های ما از یه کشور به کشوری دیگه یا از یه فرهنگ به فرهنگ دیگه تغییر نمی کنه.و راستش این خیلی من رو امیدوار می کنه.
پشت این کتاب از زبان نویسنده نوشته که :
پیش تر ضرورت نوشتن برای من، نه گفتن بود به دنیایی که در آن زندگی می کردم.حالا برای من ضرورت،نوشتن درباره رابطه های مشکوکی ست که انسان با آسمان و مرگ و اخلاقیت و عشق و تنهایی در زندگی اش دارد.
*تیتر هم از متن کتابه.
** اگه فکر می کنید خوندن نمایشنامه سخته یا دوست داشتنی نیست با خوندن این کتاب نظرتون عوض میشه.
***همه صحنه های کتاب رو دوست داشتم اما صحنه دهم،سیزدهم،بیستم،بیست وسوم و بیست و نهم رو بیشتر دوست داشتم.
****تازگی ها 4 تا کتاب خوندم که از دوتاش خوشم نیمده می خوام در مورد اونا هم بنویسم.